تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری
 

مسئولیت اجتماعی شرکت و تصمیمات تقسیم سود
هدف

این مقاله خواهان بررسی این موضوع است که آیا و چگونه عملکرد مسئولیت اجتماعی شرکت در شکل دادن به سیاست تقسیم سود شرکت مشارکت می کند. به طور خاص، تاثیر عملکرد مسئولیت اجتماعی شرکت در میزان تقسیم سود و انتخاب کانال تقسیم سود (پرداخت سود سهام و یا بازخرید سهام) را بررسی می کند. علاوه بر این، نقش تعدیل کننده عملکرد مسئولیت اجتماعی شرکت در ارتباط بین سود و بازخرید سهام را بررسی می کند.
طراحی/ روش شناسی/ رویکرد
با استفاده از 397 شرکت اروپایی ذکر شده در STOXX Europe 600 در طول دوره زمانی 2009 تا 2014، نویسندگان تحلیل رگرسیون را برای بررسی رابطه بین عملکرد CSR و سیاست تقسیم سود به کار گرفتند.
یافته ها
اولین نتیجه ما نشان می دهد که شرکت های دارای عملکرد مسئولیت اجتماعی بالا بیشتر در سیاست های تقسیم سود مشارکت می کنند. ثانيا، هنگام انتخاب بین سود سهام و بازخريد سهام، شرکت هایي که عملکرد CSR بالایي دارند، ترجيح مي دهند که بازخرید سهام را انتخاب کنند. در نهایت، عملکرد CSR نقش مهمی در تعیین رابطه بین سود سهام و بازخرید سهام دارد. به طور خاص، سود سهام و بازخرید سهام به نظر می رسد در میان شرکت های مسئول اجتماعی، بیشتر قابل جایگزین باشد.
پیامدهای عملی
شرکت هایی که قادر به توسعه استراتژی های موفقیت آمیز CSR می باشند، می توانند مزایای ملموسی برای سهامداران خود در قالب سطوح تقسیم سود بالا ایجاد کنند. افزایش هزینه های CSR منجر به قطع یا کاهش جریان نقدی پرداخت شده به سهامداران نمی شود. به علاوه، دولت و تنظیم کننده ها باید ملزم شوند یا حداقل شرکت های مسئول اجتماعی را تشویق کنند تا از اختیار خرید سهام مدیران اجرایی که سود سهام محافظت شده هستند، استفاده کنند تا تحریفات در سیاست های سود سهام کاهش یابد.
اصالت/ ارزش
این اولین تلاش برای بررسی وابستگی بین عملکرد CSR و فعالیت های بازخرید سهام است.
کلمات کلیدی
مسئولیت اجتماعی شرکت؛ سود سهام؛ بازخرید سهام؛ STOXX Europe 600


1. مقدمه
تحقیق در مورد CSR از بررسی ارتباط و وابستگی بین فعالیت های CSR و ارزش شرکت تکامل یافته است. (مک گویر و همکاران، 1988؛ کلارکسون، 1995؛ لین و همکاران، 2009 و لی و همکاران، 2013) ، به چندین موضوع مرتبط دیگر در امور مالی شرکت ها از جمله تأثیر عملکرد CSR در ساختار سرمایه (جیررد پوتین و همکاران،2011) ، تضاد نمایندگی ها (وادوک و گریوز، 1997؛ هارجوتو و جو، 2011 و اکلز و همکاران، 2012) ، عدم تقارن اطلاعات ( چو و همکاران، 2013؛ سوی و همکاران، 2015 و لوپاتا و همکاران، 2015)، محدودیت های مالی (چنگ و همکاران، 2014) و بازده سرمایه گذاری (بنلملیه و بیتار، 2016). به منظور گسترش بیشتر این مطالعات، ما ارتباط بین عملکرد CSR و سیاست تقسیم سود را مورد بررسی قرار می دهیم.
سیاست تقسیم سود نشان دهنده راه هایی است که شرکت ها سرمایه را به سهامداران خود باز می گردانند. این به شکل بازخرید سهام یا سود سهام می باشد. در طول دوره 1972 تا 2000، گرولون و میشلی (2002) نشان می دهند که بازخرید سهام فقط به یک شکل مهم تقسیم سود تبدیل نشده است، بلکه همچنین شکل ترجیحی تقسیم سود برای شرکت های آمریکایی است. آنها همچنین مشاهده می کنند که اکثر شرکت ها پرداخت پول نقد را از طریق بازخرید سهام آغاز می کنند. حتی شرکت هایی که پرداخت سود سهام را شروع کردند، تمایل بیشتری به بازخرید سهام دارند بدون اینکه سود سهام خود را قطع کنند. بعد،
وان ایژه و مگینسون (2008) و دنیس و اوسوبوف (2008) سیر تکاملی سیاست تقسیم سود در کشورهای اروپایی را بررسی می کنند. به عنوان مثال در ایالات متحده، آنها ادعا می کنند که یک وابستگی افزایشی به بازخرید سهام در هزینه سود سهام نقدی وجود دارد. سوال طبیعی که اینجا مطرح می شود این است که دلایل این تغییر در سیاست تقسیم سود شرکت چیست؟ فاما و فرنچ (2001) اظهار می کنند که روند اخیر بازخرید سهام می تواند با افزایش حاکمیت شرکت ها و توسعه طرح اختیار خرید سهام مدیران اجرایی و کارکنان توضیح داده شود. با توجه به اینکه شرکت های مسئول اجتماعی نشان داده شده که با حاکمیت سازمانی خوب (هارجوتو و جو، 2011) و دارایی های عمده ای از اختیار خرید سهام (جیان و لی، 2015) همراه هستند، ما انتظار داریم که سیاست های تقسیم سود با اتخاذ استراتژی های CSR تغییر کند.
برای درک بهتر این که تا چه میزان دخالت CSR می تواند این تغییر را در سیاست تقسیم سود شرکت توضیح دهد، ما سوالات مرتبط زیر را مطرح می کنیم: (الف) آیا شرکت های مسئول اجتماعی احتمال بیشتری دارد تا در سیاست تقسیم سود درگیر شوند؟ (ب) آیا عملکرد CSR بر تصمیم مدیران برای استفاده از پرداخت سود سهام یا برنامه های بازخرید سهام برای تقسیم سود نقدی اضافی تاثیر می گذارد؟ (ج) آیا شرکت های مسئول اجتماعی پرداخت سود سهام و بازخرید سهام را به عنوان روش های تقسیم سود جایگزین یا مکمل مورد توجه قرار می دهند؟ به طور کلی، تحقیق ما احتمالا یک تصویر کامل تر از رفتار تقسیم سود شرکت های مسئول اجتماعی را ارائه می دهد از آنچه می تواند از تحقیق متمرکز منحصر بر تقسیم سود سهام بدست آید (نگاه کنید به رکوتوماوو، 2012).
هدف اصلی این مطالعه، ثبت کردن رابطه بین سیاست پرداخت و درگیری شرکت ها در فعالیت های CSR است. به طور خاص، هدف ما بررسی تأثیر عملکرد CSR بر انتخاب کانال تقسیم سود شرکت (پرداخت سود سهام یا بازخرید سهام) و میزان تقسیم سود است. علاوه بر این، مطالعات موجود (گرولون و میشلی، 2002؛ اسکینر، 2008؛ جین و همکاران، 2009 و آندریوسوپولوس و هاک، 2013) پیش بینی منحصر به فردی را در مورد آنچه که باید بین بازخرید سهام و سود سهام وجود داشته باشد، ارائه نمی دهد. از این رو، ما قصد داریم بررسی کنیم که آیا عملکرد CSR در این رابطه می تواند نقش متعادلی را ایفا کند.
ادبیات گسترده ای در مورد فعالیت های CSR شرکت های آمریکایی مورد بررسی قرار گرفته است. با این وجود، تاکنون تحقیقات نسبتا کمی در مورد مطالعه فعالیت های CSR شرکت های غیر آمریکایی منتشر شده است. در این مقاله، ما یک مجموعه داده های پنل را برای شرکت های غير مالي ذکر شده در Europe STOXX 600 که دوره ای از 2009 تا 2014 را پوشش می دهند، ایجاد کرده ایم. در طی این دوره، اروپا یک محیط غنی برای بررسی سیاستهای تقسیم سود فراهم می کند. این شامل کشورهای بسیار توسعه یافته است که از لحاظ سیاسی و اقتصادی به طور فزاینده ای متحد شده اند، اما بازارهای مالی و رژیم های مالیاتی تا حد زیادی تقسیم بندی شده باقی می مانند.
نتیجه اول ما نشان می دهد که شرکت های با عملکرد بالای CSR احتمال بیشتری دارد تا میزان تقسیم سود خود را افزایش دهند. حتی با تجزیه و تحلیل دو کانال تقسیم سود به طور جداگانه، ما می بینیم که عملکرد CSR به طور مثبتی بر میزان تقسیم سود سهام و همچنین بازخرید سهام به یک روش آماری معنی دار تاثیر می گذارد. ثانيا، هنگام انتخاب سود سهام پرداختی و بازخريد سهام، شرکت هاي با عملکرد بالاي CSR، تمایل به بازخرید سهام را ترجیح می دهند. سرانجام، عملکرد CSR نقش مهمی در تعیین رابطه بین سود سهام و بازخرید ایفا می کند. به طور خاص، سود سهام و بازخرید سهام به نظر می رسد در میان شرکت های مسئول اجتماعی، بیشتر قابل جایگزین باشند.
ما در ادبیات با چندین راه مشارکت می کنیم. اول، یک رشته تحقیق وجود دارد که بر تأثیر عملکرد CSR در سیاست های شرکت های مختلف و همچنین تصمیمات مالی (جیررد پوتین و همکاران، 2011 و چنگ و همکاران، 2014) و تصمیمات سرمایه گذاری (آتیگ و همکاران، 2014 و بنلملیه و بیتار، 2016) تمرکز دارند. ما این تحقیق را در مورد CSR با ارائه شواهد تجربی در مورد نقش استراتژی های CSR در شکل دهی به سیاست تقسیم سود شرکت (میزان تقسیم سود و انتخاب کانال تقسیم سود) بهبود می بخشیم. ثانیا، تا آن جایی که می دانیم، این اولین تلاش برای بررسی ارتباط و وابستگی بین عملکرد CSR و فعالیت های بازخرید سهام است. بر خلاف مطالعات پیشین (راکوتوماوو، 2012) که تنها بر تقسیم سود سهام تمرکز می کنند، ما هر دو تقسیم سود سهام و بازخرید را در کارمان لحاظ می کنیم. در نهایت، بحث درباره ارتباط بین سود سهام و بازخرید سهام تا حدی حل نشده است. تحقیق ما، نور بیشتری بر این پازل حل نشده می افکند: ما اثبات می کنیم که عملکرد بالاتر CSR منجر به جایگزینی از پرداخت سود سهام به منظور ایجاد برنامه های بازخرید سهام می شود.
ادامه مقاله به شرح زیر تدوین شده است. بخش 2 شامل مرور ادبیات و توسعه فرضیه است. بخش 3 جزئیات طراحی تحقیق با نمونه، مدل ها و اندازه گیری متغیرها را توصیف می کند. بخش 4 نتایج تجربی و بحث ها را ارائه می دهد. بخش 5 مقاله را نتیجه گیری می کند.

 

جهت خرید فایل تماس بگیرید 
09375520909 - شبستری
shabestari716@gmail.com

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات لاتین
:: برچسب‌ها: مقالات لاتین مدیریت, ترجمه مقالات انگلیسی 2017 مدیریت, Corporate social responsibility, payout decisions
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

اصل و ترجمه مقاله لاتین Managerial Incentives, R&D Investments and Cash Flows

 

چکیده
این مقاله به بررسی اثرات پاداش های انگیزشی مدیر عامل بر حساسیت سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه به جریان های نقدی در سطح شرکت می پردازد. ما دریافتیم که مشوق های ریسک پذیری مدیریتی تأثیر معنی داری بر حساسیت جریان سرمایه گذاری-نقدی تحقیق و توسعه دارد. برای یک انحراف استاندارد در وگا (تغییر در ارزش دلار پورتفولیوی یک مدیر عامل باعث تغییر 0.01 در انحراف استاندارد سالانه از بازده سهام شرکت می گردد)، حساسیت جریان سرمایه گذاری-نقدی تحقیق و توسعه 49 درصد افزایش می یابد. این تأثیر در شرکتهایی که احتمالا با محدودیت های مالی مواجه هستند، برجسته تر است. یافته های ما نشان می دهد اگرچه انگیزه های ریسک پذیری می توانند سرمایه گذاری های خطرناک را ترغیب کنند، آنها همچنین شدت محدودیت های مالی را بر روی سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه تشدید می کنند.
کلمات کلیدی: مشوق های ریسک پذیری، جریان های نقدی، سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه


1. مقدمه
با پیشرفت تکنولوژیکی سریع و افزایش رقابت جهانی در اقتصاد "مبتنی بر دانش”، سرمایه گذاری های شرکت ها از سرمایه گذاری های فیزیکی به تحقیق و توسعه تغییر جهت داده است. شدت سرمایه گذاری تحقیق و توسعه در اقتصادهای توسعه یافته در دو دهه گذشته به طور چشمگیری افزایش یافته است و حتی از سرمایه گذاری های فیزیکی در برخی صنایع پیشی گرفته است (براون و پترسن 2009) به دلیل طبیعت مخاطره آمیز و عدم اطمینان سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه، سهامداران اغلب نیازمند پیشنهاد مدیران عامل ریسک گریز با مشوق های بزرگتر برای ترغیب به سرمایه گذاری تحقیق و توسعه هستند (کالس و همکاران 2006). در حالی که انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی می توانند سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه را تشویق کنند، آنها ممکن است محدودیت های مالی را برای تحقیق و توسعه تشدید کنند زیرا سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه، بیشتر تحت تاثیر منابع مالی داخلی شرکت قرار دارند. علاوه بر این، تامین مالی سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه با منابع مالی خارجی به دلیل ریسک ها و عدم اطمینان بالا سخت و گران است. در نتیجه، سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه بیشتر تحت تاثیر دسترسی به منابع مالی داخلی قرار می گیرند که توسط مشوق های ریسک پذیری مدیریتی ترغیب شده است.
در این مقاله، ما بررسی می کنیم که چگونه انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی بر حساسیت سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه برای دسترسی به دارایی داخلی شرکت تاثیر می گذارد. به طور مشخص، این مقاله از تئوری نمایندگی و چارچوب محدودیت مالی سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه برای کشف اثرات مشوق های مدیریتی بر حساسیت جریان سرمایه گذاری-نقدی (پس از آن ICF) از سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه استنتاج می کند. درک این مسئله مهم است زیرا محدودیت های مالیِ تشدید شده در تحقیق و توسعه ممکن است سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه را از سطح بهینه ای که محدودیت های مالی کمتری دارد یا هیچ محدودیت مالی ندارد، کاهش دهد و این می تواند هدف از ارائه مشوق های ریسک پذیری مدیریتی برای تشویق سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه را در وهله اول با شکست مواجه سازد.
بر اساس مقالات تجربی موجود (به عنوان مثال، کور و گوای 2002 ؛ کولز  و همکاران 2006)، پاداش های انگیزشی مدیر عامل توسط حساسیت ارزش دلارِ پورتفولیوی مدیر عامل به نوسانات بازده سهام (وگا) و قیمت سهام (دلتا) محاسبه می شود. مطالعات انجام شده نشان می دهد که وگا و دلتا تاثیرات متفاوتی بر رفتارهای ریسک پذیر مدیریتی دارند. انتظار می رود وگا به طور مثبت به مشوق های ریسک پذیری ارتباط پیدا کند زیرا بالاتر از وگا، بزرگتر از افزایش پاداش مدیرعامل در کنار نوسانات بازده سهام است. با این وجود، تاثیر دلتا در مشوق های ریسک پذیری مبهم است که توسط ادبیات موجود ارائه شده است.
برای بررسی تاثیر مشوق های ریسک پذیری مدیریتی در تحقیق و توسعه  ICF، ما یک نمونه پانل بزرگ از شرکت های ایالات متحده را از سال 1992 تا 2013 مطالعه کردیم. برجسته ترین نتایج ما عبارت از این است که مشوق های ریسک پذیری مدیریتی ، به طور خاص در وگای مدیرعامل شرکت، به طور قابل توجهی تاثیر مثبتی بر محدودیت های مالی که سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه را الزام آور می کند، دارد. ما استدلال می کنیم این به این دلیل است که یک سطح بالاتری از وگای پورتفوی مدیر عامل، مدیرعامل ریسک گریز را برای سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه با ریسک بیشتر تشویق می کند. در نتیجه، محدودیت های مالی موجود در سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه الزام آورتر می شود. علاوه بر این، ما متوجه شدیم که سبد سهام وگای مدیر عامل تأثیرات قویتری بر تحقیق و توسعه ICF در شرکت هایی که احتمال بیشتری دارد با محدودیت های مالی اجباری مواجه شوند، دارد. (به عنوان مثال شرکت های جوان تر، کوچکتر و کم درآمد)
در مجموع، نتایج ما نشان می دهد که پورتفوی مدیر عامل شرکت وگا بر محدودیت های مالی در سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه تاثیر مثبتی دارد، به خصوص برای شرکت هایی که به احتمال بیشتری از لحاظ مالی محدود می شوند. به علاوه، ما پی بردیم که تأثیر پورتفولیوی وگای مدیر عامل روی ICF برای سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه بیشتر از سرمایه گذاری های فیزیکی است. با توجه به اینکه سرمایه گذاری های فیزیکی به احتمال کمتری از سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه به محدودیت های مالی حساس است، تعجب آور نیست ببینید که پورتفولیوی وگای مدیر عامل تأثیر کمتری بر محدودیت های مالی الزام آور در سرمایه گذاری های فیزیکی دارد.
این نتیجه مطابق با این مفهوم است که پاداش های انگیزشی مدیرعامل تأثیرات قابل توجهی بر محدودیت های مالی در سرمایه گذاری های شرکت ها دارد.
ما همچنین آزمونهای حساسیت بیشتری را برای بررسی اعتبار نتایج اصلی انجام می دهیم. ما ابتدا تقسیم بندی های نمونه جایگزینی را با توجه به سطح محدودیت های مالی بر اساس فرصت های رشد و دسترسی به بازار اوراق قرضه در نظر می‌گیریم. شرکت های با فرصت های رشد بیشتر و بدون دسترسی به بازار اوراق قرضه به احتمال بیشتری با محدودیت های مالی مواجه هستند. یافته های اصلی ما به این معیارهای تقسیم نمونه جایگزین اعتبار و قوت می بخشد. دوم، ما اثرات بالقوه از کیفیت حاکمیت شرکتی را در رابطه بین انگیزه های جبران خدمات و تحقیق و توسعه ICF بررسی کردیم. یک مکانیزم حاکمیت شرکتی به خوبی طراحی شده، می تواند یک سطح اضافی نظارت بر رفتارهای سرمایه گذاری مدیریتی را اضافه کند، به طوری که مدیران عامل به احتمال بیشتری به بهترین نحو برای منافع سهامداران سرمایه گذاری می کنند. پس، یک سازوکار حاکمیت شرکتی موثر احتمالا اثرات منافع ارائه شده توسط انگیزه های مدیریتی را کاهش می دهد و بنابراین تأثیر مشوق های سهام برای تحقیق و توسعه ICF کمتر می گردد. ما نشان می دهیم که نتایج اصلی پس از در نظر گرفتن تفاوت های مقطعی در کیفیت حاکمیت شرکتی همچنان ادامه دارد: پورتفولیوی مدیرعامل وگا تأثیر مثبتی بر روی تحقیق و توسعه ICF برای هر دوی شرکتهای با حقوق سهامداران قوی و ضعیف دارد. سوم، ما تأثیرات جبران خسارت های بدهی مانند مستمری و پاداش معوق را در نظر می گیریم. مطالعات پیشین (به عنوان مثال، ادمن و لیو 2011) استدلال می کنند که جبران خدمت های اجرایی مبتنی بر بدهی می تواند مشوق های ریسک پذیری مدیریتی را کاهش دهد؛ زیرا مدیرانی که مقدار زیادی از بدهی های داخلی دارند، شرکت ها را به صورت محافظه کارانه مدیریت خواهند کرد و از ریسک بیش از حد جلوگیری خواهند کرد به طوری که مدیران می توانند مستمری و پاداش های معوق را مطالبه کنند. ما نشان می دهیم که نتایج اصلی پس از در نظر گرفتن اثرات بالقوه بدهی داخلی مدیر عامل در تعیین مدل به دست می آید.
مطالعه ما با چندین جریان مرتبط است. اول، این مقاله مرتبط با مطالعاتی است که محدودیت های مالی را روی سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه مورد بررسی قرار می دهند. به عنوان مثال، هال (1992) و هیملبرگ و پترسن (1994) یک جریان سرمایه گذاری تحقیق و توسعه بزرگ و مثبت را در بین شرکت های کوچک در صنایع های تک (با تکنولوژی بالا) پیدا کردند. براون و همکاران (2009) و براون و پترسن (2009) ارتباطی مثبت بین جریان نقدی و تامین مالی خارجی و سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه شرکت های جوان در ایالات متحده آمریکا یافتند. براون و همکارانش (2012) نتایج مشابهی را در بین شرکت هایی که به احتمال زیادی با محدودیت های مالی در اروپا مواجه می شوند ارائه کردند. بوریسوا و براون (2013) یک حساسیت مثبت سرمایه گذاری تحقیق و توسعه به درآمد حاصل از فروش دارایی را نشان دادند و شواهد قطعی بیشتری ارائه می دهند که محدودیت های مالی در واقع سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه را تحت تأثیر قرار می دهند. در حالی که این مطالعات پیشین درک ما را از محدودیت های مالی در سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه بالاتر می برد، آنها تاثیر بالقوه جبران خدمت اجرایی را برای سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه در نظر نمی گیرند. ما این جریان ادبیات را تکمیل می کنیم با ارائه نتایج جدید که نشان می دهند انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی تأثیر قابل توجهی بر شدت محدودیت های مالی در سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه دارند.
این مقاله همچنین به مطالعات متعددی مربوط است که تاثیر جبران خدمات اجرایی را در محدودیت های نقدینگی (تسویه پذیری) در سرمایه گذاری های شرکت بررسی می کند. مطالعات قبلی عمدتا بر سرمایه گذاری های فیزیکی تمرکز کرده اند به طوری که اندازه گیری سرمایه گذاری های شرکت ها رخ داده است و به نتایج متفاوتی منجر شده اند. به عنوان مثال، هدلاک (1998) نشان می دهد که زمانی که مالکیت مدیریتی از صفر تا 5 درصد افزایش می یابد، ICFبه شدت افزایش می یابد و استدلال می کند که نتایج با سرمایه گذاری بیش از حد جریان نقدی آزاد، متناقض است، اما مطابق با این استدلال است که مالکیت سهام به مدیران انگیزه ای برای سرمایه گذاری و به حداکثر رساندن بازده سهامدار می بخشد. برعکس، بروسارد و همکاران (2004) نشان می دهند که زمانی که دلتای پورتفولیوی مدیر عامل افزایش می یابد ICF کاهش می یابد و دلتای پورتفولیوی مدیر عامل، شدت محدودیت های مالی را تشدید نمی کند. نویسندگان استدلال می کنند که نتایج آنها سازگار با این مفهوم است که افزایش دلتا می تواند مشکل سرمایه گذاری بیش از حد ناشی از جریان های نقدی آزاد را کاهش دهد.
یکی از دلایل این نتایج متناقض ممکن است این باشد که مطالعات پیشین این واقعیت را در نظر نمی گیرند که سرمایه گذاری های فیزیکی کاهش ICF را نشان می دهند و ICF اطلاعات کمتر و کمتری در مورد محدودیت های مالی در طی زمان دربر دارد (به عنوان مثال، چن و چن 2012) به دلیل اینکه مقدار ICF برای سرمایه گذاری های فیزیکی در طول زمان ناچیز شد، تعجب آور نیست که تعامل بین جبران خدمات اجرایی و ICF منجر به نتایج مبهم برای سرمایه گذاری های فیزیکی شود. با تمرکز بر سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه، ادبیات را با ارائه نتایج تجربی جدید که نمی توان با مطالعات موجود توضیح داد، تکمیل می کنیم. یافته های ما نشان می دهد که محدودیت های مالی نقش مهمی را در توضیح رابطه بین جبران خدمات اجرایی و ICF ایفا می کنند، در حالی که انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی منافع مدیران و سهامداران موجود را هماهنگ می کند، و همچنین شدت محدودیت های مالی در سرمایه گذاری را تشدید می کند.
ادامه مقاله به شرح زیر است. بخش 2 در مورد ادبیات مرتبط و توسعه فرضیات بحث می کند. بخش 3 ساختار نمونه را توصیف می کند و تعاریف متغیرها را فراهم می کند. بخش 4 نتایج تجربی را ارائه می دهد و بخش 5 نتیجه می گیرد.


2. مرور ادبیات و توسعه فرضیات
1.2. محدودیت های تامین مالی سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه

به دلیل مقاله بسیار تاثیر گذار فازاری، هابارد و پترسن (1988)، ICF موضوع اصلی و گسترده ادبیات شده است. بسیاری از مطالعات نشان می دهد که شرکت هایی که قبلا به احتمال زیاد با محدودیت های تامین مالی مواجه شده اند، ICF بزرگتری را نشان می دهند، اما در بسیاری از مطالعات دیگر شواهد بسیار متفاوتی وجود دارد. در حالی که یک بحث مداوم در مورد چگونگی تفسیر ICF از سرمایه گذاری های فیزیکی وجود دارد، به نظر می رسد اختلاف نظر کمتر در مورد تفسیر ICF از سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه به عنوان محدودیت های تامین مالی وجود دارد (هال و لرنر 2010). همان گونه که در بخش اول این مقاله بحث شد، سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه دارای ویژگی های منحصر به فردی است که از سرمایه گذاری های فیزیکی متفاوت است، به عنوان مثال فقدان ارزش وثیقه، میزان عدم قطعیت تولید و عدم تقارن اطلاعات، که آنها را نسبت به محدودیت های تامین مالی تاثیرپذیرتر می کند.
یک چارچوب در حال توسعه از مطالعات تجربی وجود دارد که محدودیت های تامین مالی مورد نیاز را در سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه بررسی می کند. این مطالعات تجربی به طور کلی نشان می دهد که ICF تحقیق و توسعه مثبت و معنی دار است، به ویژه برای شرکت هایی که به احتمال زیاد از لحاظ تامین مالی بر اساس معیارهای پیشین محدود بوده اند. به عنوان مثال، هر دو هال (1992) و هیملبرگ و پترسن (1994) رابطه معنی دار و گسترده ای بین سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه و جریان نقدی با استفاده از نمونه ای از شرکت های ایالات متحده آمریکا در دهه 1990 یا قبل از آن پیدا می کنند. براون و همکاران (2009) نشان می دهد که هر دو جریان نقدی و تأمین سرمایه سهام عمومی تأثیر قابل توجهی بر سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه برای شرکت های جوان در صنایع با تکنولوژی بالا در طول مدت 1990-2004 در ایالات متحده دارند. به همین ترتیب، براون و پترسن (2009) دریافتند که افزایش ICF تحقیق وتوسعه و توسعه بازار سهام می تواند به کاهش ICF سرمایه در طول دوره از 1970-2006 منجر شود. علاوه بر انتشار اوراق قرضه دولتی، براون و پترسن (2011) همچنین سندی را نشان می دهند که شرکت ها به سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه با توجه به هزینه های تنظیم مناسب، به ویژه شرکت هایی که احتمال بیشتری دارد با محدودیت های مالی مواجه شوند، وابسته هستند. برای شناسایی منبع داخلی منابع مالی که توسط تقاضای سرمایه گذاری تحقیق و توسعه تحت تاثیر قرار نمی گیرد بوریسوا و براون (2013) یک حساسیت سرمایه گذاری تحقیق و توسعه قوی و مثبت به جریان های نقدی از فروش دارایی های ثابت برای شرکت هایی که احتمال بیشتری دارند با محدودیت های مالی مواجه می شوند، نشان می دهند. به دلیل اینکه جریانهای نقدی فروش دارایی به طور منفی با فرصت های سرمایه گذاری تحقیق و توسعه همبستگی دارند، استراتژی تجربی که در آن مقاله استفاده شده است، شواهد نسبتا معتبری را نشان می دهد که محدودیت های تامین مالی در واقع برای سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه اهمیت دارد.
به طور خلاصه، این جریان ادبیات، شواهد تجربی پیدا کرده است برای حمایت از این مفهوم که سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه احتمالا بیشتر با محدودیت های تامین مالی مواجه است، نسبت به سرمایه گذاری های فیزیکی، و سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه به طور کلی ICF به طور قابل توجهی مثبت نشان می دهد، به ویژه برای شرکت هایی که با محدودیت های مالی روبرو هستند.


2.2. مشوق های ریسک پذیری مدیریتی و سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه
ارتباط بین جبران خدمات اجرایی و سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه از یک مشکل خطرناک معمول اخلاقی ناشی از جدایی مالکیت و مدیریت یک شرکت حاصل می شود. زمانی که اهداف سهامداران و مدیران ناسازگار و مغایر هم باشد، نتیجه می تواند استراتژی های سرمایه گذاری ای باشد که اهداف حداکثر سازی ارزش سهام را ندارند. این مسئله خطر اخلاقی می تواند به دو سناریو منجر شود: اول، مشکل سرمایه گذاری بیش از حد است که در آن مدیران برانگیخته می شوند تا صرف سرمایه گذاری ای کنند که به آنها سود می رساند و ارزش سهام را کاهش می دهد (به عنوان مثال، استولز 1990)؛ دوم این که مدیران ریسک گریز نسبت به سرمایه گذاری در پروژه های با ریسک با NPV مثبت و عدم اطمینان بالا بی میل می شوند.
اولین نوع مشکل را می توان با کم کردن میزان جریان نقدی آزاد موجود در دسترس مدیران با استفاده از توانمندسازی شرکت یا با هم تراز کردن ارزش سهام و جبران خدمات مدیر توسط صاحبان سهام کاهش داد (ینسن و مورفی، 1990). در مورد سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه، استراتژی توانمندسازی به نظر می رسد می تواند محدود گردد و یا کم مورد استفاده قرار گیرد زیرا سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه ارزش وثیقه کم و عدم قطعیت تولید بالایی دارد. برای نوع دوم ریسک اخلاقی، مدیران معمولا از ریسک گریزی بیشتر نسبت به سهامداران بسیار متنوع برخوردارند و تمایل دارند از پروژه های سرمایه گذاری که ریسک شرکت را افزایش می دهند خودداری کنند، از جمله افزایش مغایرت سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه. راه حل بهینه برای این مشکل افزایش انگیزه های دراز مدت مدیر به جای کاهش جریان های نقدی آزاد است (هال و لرنر 2010). مطالعات تجربی شواهدی را برای حمایت از این استدلال پیدا کرده اند. به عنوان مثال، کولز و همکاران (2006) نشان می دهند که حساسیت بالای ثروت پورتفولیوی سهام مدیرعامل به نوسانات بازده سهام (به عنوان مثال وگا) منجر به انتخاب سیاست های ریسکی نظیر سرمایه گذاری های بیشتر در تحقیق و توسعه، سرمایه گذاری های پایین تر در هزینه های سرمایه ای، تمرکز بیشتر و اهرم بیشتر می گردد. 


3.2. انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی تحقیق و توسعه ICF و فرضیات آزمون پذیر
در حالی که انگیزه های ریسک پذیری تاثیر مثبتی بر تحقیق و توسعه دارند، ممکن است آنها نیز با حساسیت سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه در بودجه داخلی تعامل داشته باشند. به طور خاص، چون انگیزه های ریسکی مدیریتی بالاتر، مدیران ریسک گریز را تشویق می کنند تا سرمایه گذاری های بیشتری در زمینه تحقیق و توسعه انجام دهند، یک نتیجه می تواند این باشد که محدودیت های مالی موجود، الزام آورتر گردد. این فرضیه منجر به برخی فرضیه های قابل آزمون می شود که در این مقاله مورد بررسی قرار می گیرد: در غیاب انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی، تحقیق و توسعه ICF برای شرکت های دارای محدودیت مالی بیشتر از شرکت های بدون محدودیت است، همان گونه که در مطالعات تجربی مرتبط اشاره شد. به دلیل اینکه انگیزه های ریسک پذیری مدیریتی سطوح بالاتری از سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه را ترغیب می کنند، محدودیت های تامین مالی برای تحقیق و توسعه بیشتر الزام آور می شوند و سرمایه گذاری های تحقیق و توسعه بیشتر به جریان های نقدی حساس می گردند زیرا انگیزه های مدیریت ریسک افزایش می یابد، به ویژه برای شرکت هایی که احتمال بیشتری دارد با محدودیت های مالی مواجه شوند.
 

جهت خرید فایل تماس بگیرید 
09375520909 - شبستری
shabestari716@gmail.com

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات لاتین
:: برچسب‌ها: ترجمه مقالات لاتین, اصل و ترجمه مقالات انگلیسی 2017 مدیریت, R, D Investments and Cash Flows
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

اجرا و حاکمیت
مقدمه

برخی از متخصصان تغییرات اجتماعی از پدیده هایی نظیر «سرنوشت دولت» (وان گرولد، 1996)، «دولت های دروغین» (دریدا، 1993) و یا حتی «پایان دولت ملی» (اوهمای، 1995) صحبت می کنند. «جامعه اطلاعاتی» (دراکر، 1995) و یا «جامعه شبکه ای» (کاستل، 1996) فاقد کانون ایدئولوژیکی، نهادی یا سیاسی قابل انتصاب به آن است. گوئهنو (1993) پا را از این نیز فراتر گذاشته و عنوان «پایان دموکراسی» را برای کتاب خود برگزیده است. اسمیت (1994) با بحث در مورد سیاست پست مدرن، به این نتیجه می رسد که نظام سیاسی «منحرف و سرگشته»، ناکارآمد و بی نظم شده است. 

ساختار فصل
از نقطه نظر اجتماعی، چه انتظاری از دولت ها وجود دارد؟ دولت چه اهداف و رسالت هایی را برای خود تعیین کرده است؟ و چه موضوعاتی در دستور کار مطالعه مدیریت دولتی دوران مورد نظر قرار دارند؟ در پاسخ به این سوالات، بین سه مرحله مختلف تمایز ایجاد شده است. مرحله اول عصر انتظارات متعالی از جامعه است که نتیجه آن اتخاذ نقش مداخله گر توسط دولت بود (دهه 1950، 1960، 1970، که منشا آن به دهه 1930 بر می گردد). مرحله دوم دوران مستحکم سازی دولت است که طی آن دولت خود را به مثابه یک شرکت تجاری می پندارد (دهه 1980 و 1990). در دوران سوم که عصر حاضر است دولت های کشورهای مختلف مجددا با نقش خود و علی الخصوص ماهیت اجتماعی نقش خود آشنا شدند. دولت ها این آگاهی را از طریق مداخله گری گزینشی (یا نوین) نشان داده اند.

عصر مداخله گرایی؛ انتظارات عمده، نتایج نا امید کننده، دهه 1930 تا 1980
امور عام المنفعه اجرا شدند، برنامه هایی برای اشتغال تدوین شده و اقداماتی در راستای سیاست اجتماعی انجام شد. بسیاری از افراد مستعد درصدد آزادسازی مدیریت آمریکا از قید و بند های سیاستمداران آمریکا برآمدند.
رئیس جمهور کندی «بهترین و با استعداد ترین» افراد را به واشنگتن دعوت کرد تا به عضوی از دولت فدرال تبدیل شوند. جانسون- جانشین وی- با هدف کاهش نابرابری در درآمد و طبقه اجتماعی، پروژه «جامعه عالی» را اجرا نمود. 
جنگ جهانی دوم منجر به اقداماتی برای رهاسازی اداره امور دولت از قید و بند سیاسیون شد. دقیقا در بطن همین جنگ و مبارزه بود که مطالعات اجرا و پیاده سازی پا به عرصه وجود گذاشتند.
صنعتی سازی، برنامه ریزی و مصرف که به وضوح مربوط به اقتصاد کلان هستند از ارکان اصلی مکتب فکری سیاستگزاران بودند. سبک مشابهی از «تفکر از بالا» در برنامه ریزی شهری و روستایی مشاهده شد. علیرغم دسته بندی اجتماعی-فرهنگی و سیاسی که تحت عنوان «پیلاریزاسیون» (ستون سازی) شناخته می شود، تمامی فعالان و مقامات در حوزه دولتی متوجه ضرورت «بالا زدن آستین های خود» برای بازسازی کشور خود شدند. 
کارفرمایان به صورت سازمان دهی شده برای تعدیل در میزان تقاضای دستمزد کارمندان خود شغل های باثبات ارائه کردند و این در حالی بود که هر دو خواستار سرمایه گذاری دولت در زیرساختارهای فیزیکی و اجتماعی کشور بودند. 
از سال 1958 شاهد افزایش تعداد دانش آموزان طبقه متوسط و طبقه پایین بودیم که وارد آموزش عالی می شوند، فرآیندی که تحت عنوان «دموکراسی سازی بیرونی» شناخته می شد. 
گری و جنکینز به این نتیجه می رسند که اداره عمومی بریتانیا به مدت قابل توجهی بر اساس اتفاق نظر در مورد زمینه روابط سیاسی-اداری و ارزش های پایه زیربنایی آن رخ داده است. یانگ (1989) در مورد «جامعه ماندارین وایتهال» که در آن شک گرایی و اندیشناکی از مهمترین عادات ذهنی هستند تا مجاب سازی کورکورانه یا متعصب وار صحبت می کند. دانسایر (1995) به ارزش هایی اشاره می کند که باعث برقراری برابری، عدالت، بی طرفی و راستی آشکار و همچنین آزادی و مشارکت ارگان های مربوطه می شوند. وی از مرکز پدرسالارنه و آمارگر صحبت کرده و بر عمل جمعی و ایمان به منطق بوروکراتیک و اقتدار و خودمختاری حرفه ای تاکید می نماید. 
در دهه 1960 و 1970، چالش هایی در رابطه با «نجیب زادگان آماتور» در وست مینستر و وایتهال ایجاد.
گری و جنکینز (1995) به برنامه ریزی استراتژیک در دولت محلی و خدمات درمان و سلامت ملی، ورود تکنیک های منطقی برای اصلاح بودجه و تاکید فزاینده بر مدیریت استراتژیک خدمات دولتی اشاره کرده اند. 

مطالعات اجرایی و مشارکت اجتماعی
بنا به گفته کتل (2000) بعد از آغاز جنگ جهانی دوم، مطالعه اداره امور عمومی از جایگاه والا و عزت نفس بالایی برخوردار شد. بسیاری از نظریه پردازان حوزه اداره امور عمومی با هدف کمک به مدیریت جنگ به واشنگتن آمدند. 
برخلاف مدیریت دولتی سنتی که بیشتر به جزئیات و اصول پایه مدیریت دولتی توجه داشت، «تحلیل سیاست دولتی» جدید عمدتا بر علوم تحلیلی متکی بود. 
بنا به گفته رودز (1996) مطالعه مدیریت عمومی در بریتانیای کبیر از دیرباز درگیر محدودیت و تنگ نظری  و تحت سیطره سنت نهادگرایان بود که مهمترین مشخصه آن علاقه زیاد به مهندسی مدیریت و بیزاری از نظریه است. دانسایر (1993) از «سبک قدیمی روایتی-توصیفی مقالات علمی با محوریت مدیریت دولتی» صحبت می کند. 

 عصر حاکمیت شرکت و بازار؛ خصوصی در برابر عمومی: دهه 1980 و 1990
این دستاورد تحت عنوان «مدیریت دولتی نوین» شناخته می شود به مرور زمان ماهیت کم و بیش جهانی یافته است و بیشترین بازنمود آن در نیوزیلند مشاهده می شود. با این حال پیدایش و ظهور آن در ابتدا ارتباط تنگاتنگی با به قدرت رسیدن دو سیاستمدار جناح راست- مارگارت تاچر و رونالد ریگان- دارد.
نهادهای موسوم به «گام های بعدی» در دولت مرکزی تاسیس شدند. دانسیر آنها را به شرح زیر توصیف می نماید: رویکرد تقریبا کامل و همه جانبه جداسازی مسئولیت های سیاسی از مسئولیت های اجرایی باعث شد مسئولیت های سیاسی بر عهده نخست وزیران بوده و چند نهاد سیاسی کوچک نیز به آنها کمک نمایند و در همین راستا مسئولیت های اجرایی به نهادهای اجرایی جدیدی همراه با مدیران اجرایی ارشد تفویض شدند که لازم بود در «سند چارچوب» رسالت و اهداف عملکردی مشخص و تبیین شوند. 
روش های تجاری نیز وارد دولت شده و باعث تغییر روابط بیرونی (خصوصی سازی، انعقاد قرارداد) و درونی (عملکردسنجی) شدند. همین موضوع باعث «تلاقی واقعی فرهنگ» بین جامعه وایتهال که در بالا به آن اشاره شد و ناشکیبایی کراموِلی در برابر شرایط موجود شد. 
دانسیر با اشاره به اثر فرای (1984)، از جدایی بین برداشت مبتنی بر ماندارین صحبت می کند که به موجب آن وظیفه اصلی آنان توصیه و تجویز یک سیاست است؛ و ایده نخست وزیر جدید مبنی بر اینکه وظیفه اصلی آنان اجرای سیاست ها و مدیریت کارآمد نهاد تحت نظارت خود می باشد. 
جان میجور جانشین مارگارت تاپر در سال 1990 با گفتن اینکه «به مردم عادی قدرت بیشتری بدهید» مولفه جدیدی به ایدئولوژی و روش حاکمیت شرکتی اضافه کرد. در این منشور عمومی، هدف اصلی وی تعیین استانداردهایی برای کیفیت خدمات عمومی از نظر اقدام فوری و عاجل، تاریخ تحویل، تکریم مردم و استحقاق شهروندان برای دریافت هزینه های جبرانی بود. 
دانسیر (1995:31) با اشاره با اثر ریچاردز (1992) به الگوهای جدیدی از مشروعیت بخشی اشاره کرده است: توانمندسازی «مصرف کننده» خدمات عمومی باعث پیدایش شکل جدیدی از نظارت و کنترل و همچنین رتبه های متوسط و پایین در بوروکراسی دولتی می شود و در عین حال «عموم مردم» به عنوان شرکت کنندگان در تصمیم گیری در سطح کلان قدرت زدایی می شوند. این منشور راه حلی برای جبران قدرت از دست رفته نهادهای نماینده و یا «نقصان دموکراسی» ندارد.
رئیس جمهور ریگان در اولین سخنرانی خود چنین عنوان کرد: «در بحران فعلی، دولت راه حل مشکلات ما نیست. دولت خود مشکل است» (20 ژانویه 1981). در حالیکه تغییر سازو کار مدیریت دولتی در آمریکا به مراتب سخت تر از انگلستان بود، انتقاد «دولت بزرگ» که توسط نفر اول دولت مطرح شده است بی اثر نبود. 
میلوارد و همکاران (1993) وی به این نتیجه رسیدند که حتی با اینکه خدمات درمانی و عمومی توسط نهادهای دولتی تامین مالی می شوند، توزیع و تقسیم این منابع مالی تحت نظارت و کنترل اشخاص ثالث غیردولتی است که تصمیم گیری در این مورد که کدام نهادها برای ارائه خدمات می توانند اقدام به انعقاد قراردادهای فرعی نمایند بر عهده خود آنان می باشد. همانند کسب و کارهای خصوصی، عملکرد شعبات اصلی یک سازمان عمدتا بر حفظ «مهارت های منسجم سازی سیستم» متمرکز هستند (پیترز، 1990). میلوارد (1996) میزان جدایی بین دولت و خدماتی که وظیفه تامین مالی و اعطای بودجه آنها را بر عهده دارد به عنوان مقیاسی از «توخالی بودگی» دولت در نظر می گیرد که بر اساس تعداد لایه ها و طبقات بین منبع و استفاده از بودجه برای تضمین بروندادها تعیین می شود. در حوزه های سیاسی مختلف، در لایه های مختلف دولت و در کشورهای متعدد، مثال های مشابهی از این «توخالی بودگی دولت» مشاهده می شود. 
کلینتون و گور به مرور عملکرد ملی پرداختند که در آن از مفهوم «بازسازی دولت» اوسبورن و گابلر (1992) استفاده شده است. مفهوم «هدایت و نه راندن» اوسبورن و گابلر یک الزام را برای دولت ایجاد کرد: کاری را انجام بده که در آن مهارت داری. این برای شما به این معنی است: حکومت کن! و بخش عملیات اجرایی را به دیگران واگذار کن!
در هلند نیز روند مشابهی ایجاد شد. در حوزه مدیریت دولت ملی اصل جدیدی مورد اقبال قرار گرفت: «جدایی سیاست گذاری و اجرا». نتیجه این روند کاهش وزارتخانه ها به «سازمان های هسته ای» بود که وظیفه آنها مدیریت نهادهای بود که از راه دور وظیفه هدایت را بر عهده داشتند! سازمان های اجرایی متعددی که سابق بر این به صورت مستقیم زیرمجموعه وزارتخانه معینی بودند اکنون برای چندین وزارتخانه به صورت همزمان فعالیت های خاصی را انجام می دهند (مالی، بازرسی و موارد دیگر) و تا حدی به اقتدار و خودمختاری نیز رسیده اند (کیکرت، 1998).
پدیده اخیر- که شاید شباهت زیادی با روش «گام های بعدی» بریتانیا دارد- مصداق بارز ایجاد روابط هدایتی دولت-دولت است. در اینجا مفهوم توخالی بودگی مناسب است زیرا هسته روز به روز کوچک تر شده و در عین حال جزیره نهادهای پیرامون آن توسعه و بسط بیشتری یافتند. 
کیکرت (1997) به سه نوع مولفه مدیریت گرایی دولتی اشاره کرده و میان آنها تمایز قائل شده است: مدیریت مشابه با کسب و کار، مشتری مداری و رقابت بازاری. 

مطالعات اجرایی و تغییر در برنامه کار
گری و جنکینز (1995) پیدایش مدیریت دولتی در انگلستان را به مثابه تهدیدی برای مطالعات اداره امور دولتی که قدمت آن به دهه 1960 و 1970 بر می گردد معرفی کرده اند. آنها به این نتیجه رسیدند که گرایش به اصلاحات و بهسازی ها در حوزه اداره امور عمومی با تلاش دانشگاهیان برای ورود این موضوع به حوزه نظری منسجم تر همراه بوده است.
در آمریکا نیز پیشرفت های مشابهی ایجاد شد. رویکرد جدیدی تحت عنوان «مدیریت دولتی نوین» در اصل تفاوت بنیادی از مدیریت دولتی سنتی بود. کتل در روند ارزیابی این رشته با استناد به اثر تامسون (1997) ارکان اصلی و متمایز مدیریت عمومی نوین را مشخص می نماید: این رشته عمدتا بر مدیریت متمرکز است تا ارزش های اجتماعی؛ بر کارآیی تا دارایی، بر مدیریت میانی تا نخبگان و مقامات رده بالا، بر رویکردهای کلی تا فنون اختصاصی برای موضوعات ویژه عمومی؛ بر مدیریت تا علوم سیاسی یا جامعه شناسی.
بعد از اثر والدو تحت عنوان دولت اداری (1948)، برخی مولفان اکنون در مورد «افزایش دولت سازمانی» (لومن و نوک، 1987) و یا «دولت کارآفرین» صحبت می کنند. نویسندگان انگلیسی با انتخاب همین موضوع در مورد «دولت قراردادی» (هاردن، 1992) و یا «دولت مدیریتی» مطالبی نوشته اند. 
همانطور که اوتول (2000) نشان داده است که اجرای سیاسی در دهه 1970 و 1980 از یک موضوع ناشناس و بی ارزش به موضوع غالب و برجسته تبدیل شد. 
اگرچه مطالعات بریتانیا در مورد اجرای سیاست های دولتی همچنان ادامه دارند، به اعتقاد دانسایر بعد از این مقالاتی که بر حول محور رویکرد پایین به بالا می چرخند، ضرورت نظری به نحو مشهودی کمرنگ و کمرنگ تر شد. وی بدین صورت توضیح می دهد: پیش بینی «شکاف اجرایی» به عنوان کلید نارسایی های خدمت رسانی به ناگهان در برابر دعاوی پرهیاهوی حق جدید که کل ساختار نهادی خدمات را زیر سوال می برد اهمیت خود را از دست داده و به موضوعی ناچیز تبدیل شد. افزون بر این، دانسایر در رابطه با این مقالات بریتانیایی با رویکرد پایین به بالا به ریشه های علوم سیاسی اشاره می کند تا جامعه شناسی. از همه مهمتر آنکه، وی معتقد است تعداد پژوهشگران بریتانیایی مدیریت عمومی نسبتا اندک است؛ بنابراین افرادی که نقش بسزایی در این رشته داشته اند، هدف اصلی آنان رسیدن به چیز دیگری بوده است.
اوتول (2000) به صورت گذشته نگر به این نتیجه می رسد که گرایش شدید به مطالعات علمی که به وضوح به دنبال موضوع اجرایی سازی بوده اند از بین رفته و خاموش شده است.

عصر نومداخله گرایی؛ فلسفه عملی: دهه 1990
کشور هلند به صورت سنتی از مشکلات خود در مورد دریا معروف عام و خاص است. همان دریا باعث شده کشور همانند بازرگانان و تجار ملی از آن بهره مند شوند. «عصر طلایی» قرن هفدهم نه تنها مرکز خوش منظر آمستردام را ایجاد نمود، بلکه نقاشانی همچون رمبرانت و ورمیر و بعدها ونگوگ و موندریان نیز پا به عرصه گذاشتند. در دهه 1990 بود که هلند توجه همگان را به دلیل "مدل Polder" و «معجزه هلندی» به خود جلب نمود. 
با توجه به ماهیت دسته بندی شده جامعه هلندی، که بر اساس فرقه ها و احزاب قطبی سازی شده بود، سنت دیرینه اتفاق نظر و اجماع همچنان پابرجا بود. با توجه به ضرورت دفاع جمعی در برابر آب و با توجه به احتمال تجارت آن و یا تنها به دلیل منطق رفتار این گروه، نخبگان هلندی- با همان ماهیت قطبی شده خود- عادت ملاقات، تامل و مذاکره با هم وجود داشت.
مشاوره، تمرکز زدایی- هم از نظر قلمرویی و هم عملکردی- و مشارکت به ارکان اصلی مدیریت دولتی هلند تبدیل شدند- حتی با اینکه بعدها به چالش کشیده شد. در این حوزه، از استعاره براندازی رابطه بین دولت ملی و دولت محلی استفاده شد، در عین حال دیگری در مورد اجرا و پیاده سازی به شکل مشارکتی در تمامی سطوح سیستم خدمات ملی صحبت می کرد (هاپ، 1996). در دهه اخیر، روش های مشارکت مستقیم تصمیم گیران دولتی- به عنوان روش مکمل و غیر مستقیم نظیر رای دادن که در سیستم رسمی دموکراتیک اجرا می شود- وارد سایر حوزه های سیاسی و همچنین سیاست اجتماعی و اقتصادی شد. مشارکت مستقیم عموم مردم تحت عنوان «سیاستکزاری تعاملی» به روشی کم و بیش استاندارد و هنجار تبدیل شد. 
 برخلاف این تاریخچه، در سال 1982 در مورد تقاضای کارمندان سازمانی مبنی بر درآمد متوسط در ازای اشتغال زایی برای کارفرمایان سازمانی توافق حاصل شد که در نتیجه دولت توانست از عهده هزینه های خود برآید. نتیجه مثبت این توافق از نظر کاهش بودجه عمومی، رشد اقتصادی و احیای رشد شغلی، مبنایی برای آنچه که تحت عنوان معجزه هلندی شناخته می شود به ارمغان آورد. 
ویم مورک، وزیر امور مالی توجه ویژه ای به وظیفه «سالم سازی مخارج دولت» داشت. وی توانست بدون قطع ارتباط با حوزه انتخابیه اجتماعی-دموکراتیک از عهده این کار بر آید. در این کابینه موسوم به «کابینه ارغوانی» (ترکیبی از قرمز و آبی) اپوزیسیون سنتی بین حزب «کارگری» و «سرمایه دار» ریشه کن شد.
دانسیار (1995) پیدایش رویکرد عمل گرایانه تر در بریتانیا را بعد از اینکه ماجور به عنوان جانشین تاچر انتخاب شد، چنین توصیف کرده است: از بین رفتن تمایز بین دولتی –خصوصی و گرایش به سمت خرید و نه عرضه، به سمت تامین داوطلبانه و اجتماعی به جای خدمت رسانی، به سمت مهارسازی روابط «خود نظارتی» به جای اجرای مقررات و الی آخر.
به نظر دانسایر، این تغییر جهت در مزاج اجتماعی که در پسِ این رویه ها نفهته است اجتناب ناپذیر می نماید: گذار از رویکرد سلسله مراتبی به تفردگرایی که از این دو رویه مکتب مساوات نمایان شد. 
دانسایر (1995) با استفاده از چارچوب-نظریه فرهنگی «شبکه/گروه»، شیوه زندگی را که مهمترین مشخصه آن «منطق انتقادی، بی اعتمادی شدید به سیاست و همچنین مقامات» است و حساسیت بالایی که پشت ظاهر احمقانه «صحت سیاسی» نفهته است و آگاهی جهانی به شکل سبز را به تصویر کشیده است. 
این تغییر جهت فرهنگی نشان دهنده نیاز به مفاهیم پیچیده تر و ظریف تر کنترل و نظارت است که طی آن مدیریت باید از نظر مفهومی از روابط باقیمانده با حاکمیت سلسله مراتبی جدا شود؛ این پیامد را می توان به جای «حکومت»، «نظارت» نامید. 

اقدام متمرکز از جانب مرکز: دهه 2000
این فرضیه موجه و منطقی به نظر می رسد که در عرصه سیاست که کم و بیش ارتباط مستقیمی با امنیت ملی دارد، بعد از 11 سپتامبر 2001، دولت اغلب کشورها مجددا نقش بالا به پایین را اتخاذ نموده اند. از برخی ابعاد، این نقش جدید کشورها حتی در عصر مداخله گرایی در مقایسه با قبل بیشتر ماهیت سلسله مراتبی داشت. 
محققان زمان اوج شکوفایی پست مدرنیسم را بین سقوط دیوار برلین در سال 1989 و حمله به برج های دوقلو در سال 2001 تعیین نمودند (هافلند، 2005). آنها با این ادعا به دوران 12 ساله ای اشاره دارند که در آن پیروزی ایدئولوژیکی لیبرالیسم دموکرات که توسط نویسندگانی نظیر فوکویاما (1992) اعلام شده بود به نظر جهانی می رسید. دست کم تسلط و برتری این ایدئولوژی مسلم و تزلزل ناپذیر به نظر می رسید. در حقیقت به نظر می رسید این ادعا به مثابه پیش گویی خود تاییدی یا خود انکاری بود. حملات تروریستی ناگهانی خط بطلانی بود بر فرضیات این ادعا و باعث شد دولت ها مجبور شوند اقدامات مناسبی برای تضمین امنیت ملی انجام دهند. با این حال تنها تفاوت موجود با برنامه عمل دولت های پیشین در این بود که این بار عملکرد دولت گزینشی و متمرکز بود و نه کلی و مداخله گرایانه.
در عصر حاضر که می توان آن را «پست پست مدرنیسم» نامید، پذیرش نامحدود ایدئولوژی بازار و خودهمانندسازی های دولت های بی صلاحیت که شیوه مدیریت آنها هیچ تفاوتی با شرکت های تجاری ندارد به سر آمده است. بلکه، شاید به این دلیل که دولت ها با پیامدهای نامطلوب این ایدئولوژی روبرو شده بودند (مجددا) از نقش خاص خود در نزد عموم آگاه شده بودند.
گری (2007) این تغییر ایئولوژیکی را به مثابه گذار از نئولیبرالیسم به محافظه کاری نوین توصیف می کند. از نظر او در آمریکا گفتمان ها و استدلال های محافظه کاری نوین باعث برقراری ارتباط بین «جریان آرمانی و قدرتمند تفکر روشنگری با ایمان و عقاید افراطیون مسیحی مبنی بر اینکه میزان شرارت و بدی را شکست داد» می شود. 
گری (2007) معتقد است محافظه کاران نوین، برخلاف نئولیبرالیست ها به دنبال بازگشت عصر رویایی که در آن دولت ها حداقل نقش و وظیفه را بر عهده داشتند، نیستند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که تاثیرات اجتماعی بازارهای آزاد همواره بی خطر و ساده نیستند و دولت باید فضایلی را در جامعه ترویج دهد که بازارهای آزاد آنها را نادیده گرفته اند.
دول «مسیحی-اجتماعی» برنامه اصلاح و بهسازی را در دستور کار خود قرار داد و علنا بر تقویت ارزش های خانوادگی سنتی، اجرای دقیق قانون و مسائل مرتبط تاکید می کرد. 
دامنه نقش دولت مداخله گر نوین متغیر است. در برخی موارد نه تنها شامل ابعاد امنیتی سیاست داخلی است، بلکه شامل سیاست خارجی نیز می شود و در عین حال ماهیت مداخله گرایی به فراتر از مرز های ملی نشر می یابد. از طرف دیگر دولت ها شاید پیرو نوع جدیدی از رویکرد مداخله گرانه در حوزه سیاست باشند که ارتباط چندانی با امنیت اجتماعی نداشته باشد و در عوض به دنبال ترکیب مدرن سازی دولت رفاه با تقویت و اشاعه ارزش های مقدم بر رفاه باشند. 

نظارت و مطالعات اجرایی 
گوگین و همکاران (1990) معتقدند مطالعات اجرایی از سه نسل تشکیل شده اند. نسل اول مربوط به موارد منفرد است؛ در نسل دوم چارچوب های تحلیلی تدوین شدند؛ در حالیکه متخصصان نسل سوم همانند خود گوگین و همکاران به دنبال تبیین تفاوت های تجربی بودند. آنها چنین استدلال می نمایند که «بدون شک، چالش نسل بعدی پژوهشگران، تدوین و بررسی نظریه های تبیینی و پیش بینی اجرایی در میانه این پیوستار است». 
کتل (2000) به اهمیت فرهنگ سیاسی که در نظام سیاسی خاص وجود دارد و همچنین به استعداد و قابلیت برخی از ایدئولوژی های خاص جهت اصلاح و بهسازی اشاره کرده است. کتل که در مورد آمریکا صحبت می کند، بر انواع قوانین سیاسی و انتظارات سیاسی  که به صورت تلویحی بر اساس سنت های سیاسی مختلف قابل درک هستند تمرکز می کند: هامیلتونی، جفرسونی، ویلسونی و مادیزونی. جوهره اصلی تفاوت این سنت های سیاسی مختلف را می توان به شرح زیر خلاصه سازی نمود. مدل دو بعدی ویلسون موسوم به سیاست/اجرا نسبتا معروف و شناخته شده است. هامیلتون به دنبال شاخه محکم و موثر اجرایی است، در حالیکه در سنت مادیسون اصلی توازن قدرت نقطه کانونی است. در سنت جفرسون، تعهد جدی از جانب دولت های کوچک برای محافظت از اقتدار و خودمختاری افراد مشاهده می شود. 
کتل (2000) با استفاده از سنت های سیاسی ولیسونی (سلسله مراتبی) و مادیسونی (توازن قدرت) از یک سو و سنت هاملیتون (شعبه اجرایی قوی/بالا-پایین) و کفرسونی (شعبه اجرایی ضعیف/پایین-بالا) به سنخ شناسی ایده های اجرایی می پردازد.
کتل بر این موضوع واقف است که مدیریت دولتی نوین سه موضوع مهم برای اداره امور عمومی آمریکا فراهم می آورد. با تمرکز بر روند اجرایی قوی و بالا به پایین، این ایدئولوژی اصلاحی و بهسازی با سنت هاملیتون تطابق بیشتری دارد. 
به اعتقاد کتل جدایی بین مدیریت و عملکرد سیاسی بیشتر مطابق با سنت ویلسونی است تا هامیلتون. با این حال به نظر کتل هدف اصلی رئیس جمهور کلینتون در ارزیابی عملکرد ملی، از یک سو کاهش وظایف پایه دولت بود – که چندان فراگیر هر نبود- و از سوی دیگر جاه طلبانه تر از مدیریت دولتی نوین به نظر می رسید. 
در رابطه با بخش دوم رویکرد فوق، کتل (2000) به تلفیق اقدمات مبتنی بر پیامد و استانداردهای خدمات مشتری برای تمامی برنامه های دولتی اشاره می کند. کتل معتقد است ماهیت و هویت اصلی آن عمدتا بر ماهیت اختصاصی نهادهای آمریکایی و سنت های سیاسی استوار است. کتل در مورد مدیریت دولتی آمریکا چند نتیجه گیری می کند. اولا، به نظر می رسد قوانین سیاسی و انتظارات سیاسی در بطن فرهنگ سیاسی خاص نهفته اند. ایدئولوژی های اصلاحی مانند «مدیریت دولتی نوین وست مینسر» – که کتل آن را به این نام می خواند- تطابقی با الگوهای سنت سیاسی آمریکا ندارد. بنابراین این موارد یا باید نادیده گرفته شوند یا تغییراتی در آنها ایجاد شود تا تطابق بیشتری با نظام آمریکا داشته باشند. دوما، ارزش ها و قوانین سنت های سیاسی مختلف به صورت اجتناب ناپذیر در تعارض با هم هستند.
کتل (2000) به بررسی سه سوال که از مبانی حوزه اداره امور عمومی هستند و با استناد به آن دریچه ای جدید به سوی مدیریت دولتی نوین گشوده می شود پرداخته است:
•    چه چیزی باید جایگزین اتکای این حوزه به سلسله مراتب شود؟
•    این حوزه چه رویکردی باید در مورد مقوله دو بعدی سیاست/اجرا داشته باشد؟
•    این رشته به چه صورت می تواند زمینه پیشبرد نظری را فراهم نموده و بررسی سیستماتیک مفروضه های نظری را تضمین نماید؟ 
کتل چنین استنباط می نماید که این سه سوال باعث تشکیل معمای اصلی اداره امور عمومی آمریکا می شوند. روش های مختلفی که طی آن اداره عمومی و فرهنگ سیاسی به هم ربط می یابند می تواند بسیاری از اختلاف نظر های موجود بین صاحب نظران نظریه های متعارض را تبیین نماید- این اختلاف نظر ها عمدتا از رابطه با سنت سیاسی خاص نشات می گیرند، اما در کل هر مفروضه نظری به صورت تلویحی یک استدلال سیاسی است. 
اوتول (2000) در مورد نظریه و پژوهش در گرایش فرعی اجرای سیاست عمومی روشی مشابه با روشی که کتل برای حوزه اداره عمومی انتخاب کرده بود اتخاذ نموده است. در ارزیابی وی از وضعیت مطالعات اجرایی، نقطه عزیمت وی این است که دنیای عملی بیش از همیشه به دانش معتبر در مورد اجرای سیاسی نیاز دارد. 
وقتی کتل در مورد وضعیت اداره عمومی صحبت می کند، کاملا مشخص است که وی در زمینه شرایط و فرهنگی اداری-سیاسی خاص آمریکا به این موضوع می نگرد. با این وجود، استدلال وی تلویحات ضمنی وسیعی دارد. وی چنین استدلال می نماید که تفاوت در ایده ها در مورد نحوه سازمان دهی به خدمات دولتی موضوع محوری و تکراری مدیریت دولتی است. توصیه وی این است که می توان از نظریه شبکه فرهنگی/گروه فرهنگی برای پوشش دهی ایده های مختلف استفاده کرد. منظور از شبکه، جایگزین هایی است که سازمان های دولتی باید خود را مقید به آن دانسته و یا در مقابل، مدیران برای مدیریت آزاد باشند. 
هود (1998) در حوزه مدیریت دولتی به چهار سبک اشاره می کند:
- شبکه بالا/گروه پایین- شیوه جبری که در آن سیستم های مقید به قانون ایجاد شده و سطوح پایینی از همکاری مورد انتظار است.
- شبکه بالا/گروه بالا- شیوه سلسله مراتبی، شامل سیستم های مقید به قانون منسجم و اجتماعی
- شبکه پایین/گروه پایین- شیوه فردگرایانه شامل تاکید فزاینده بر مذاکره و گفتگو
- شبکه پایین/گروه بالا- شیوه تساوی گرایی که سطوح بالایی از مشارکت و همکاری در آن انتظار می رود. 
هود چنین استدلال می نماید که چهار رویکرد نشان دهنده گزینه های موجود بوده و هر یک نقاط قوت و ضعف مشخصی دارند. بنابراین بر اساس منطق این استدلال که البته در مورد آنچه که در دنیای واقعی مشاهده می شود تعجب آور است وی چنین استدلال می نماید که هر نوع توازن بین آنها «مشکل ساز و بی ثبات خواهد بود زیرا هر یک از این رویکردها منطق زیربنایی مختص خود را دارند که اگر به حد اعلای خود برسد می تواند سایر رویکردها را نابود کند». 
در سال 1995، هاگوود به این نتیجه رسید که در علم سیاسی بریتانیا و مدیریت دولتی، تحلیل کمّی سیاست آنطور که باید و شاید تکامل نیافته است. البته وی اذعان می دارد که بخش عمده ادبیات اجرایی معاصر بر حول محور «پاکسازی، تکذیب و راه اندازی مباحثات مصنوعی» می گردد. 
در انگلستان، دغدغه های سیاسی در مورد اینکه «چه چیزی موثر است» (دیویس و همکاران، 2000) و دولت موسوم به «به هم پیوسته» (نیومن، 2001) باعث شد این موضوع همچنان زنده و مطرح باقی بماند.
اوتول چهار روند غیر مستقیم برای مطالعات اجرایی که از مطالعات خارج از حوزه اجزایی اما از درون علوم سیاسی و اداره عمومی نشات می گیرند متمایز کرده است: رویکردهای رسمی و استقرایی، تحلیل نهادی و توسعه، شبکه ها و مدیریت شبکه و مطالعه حاکمیت. سه موضوع آخر از نظر فردریکسون (1999) باعث نشر موضوع اداره امور عمومی شده اند، اما باید توجه داشت دو موضوع آخر توسط کتل نیز در روند ارزیابی حوزه اداره عمومی نویدبخش ارزیابی شده اند. 
از نظر کتل، نظریه شبکه چارچوبی برای درک ارتباط متقابل فزاینده میان سازمان های مختلف که با همکاری هم برای اجرای سیاست های دولتی می کوشند فراهم آورده است. این چارچوب باعث شده اداره امور عمومی از آسیب های نظری که عمیقا در قدرت سلسله مراتبی ریشه دارند به دور باشد و نظریه ارتباط نزدیک تری با روش های اداری و مدیریتی داشته باشد. 
نظریه شبکه مبنایی برای برقراری ارتباط بین مطالعه حکومتی و درک فعالیت های دولت ارائه کرده است. کتل با ارجاع به مطالعه فردریکسون (1999) این تاثیر را مهمترین تاثیر قلمداد می نماید زیرا نظریه شبکه باعث برقراری پیوند با بزرگترین مسئله دولت دمکراتیک شده است. در واقع در همین نظریه حاکمیت دولتی است که مدیریت امور عمومی با مشکلات نمایندگی، کنترل سیاسی بوروکارسی و مشروعیت دموکراسی نهادها و شبکات در دوران دولت چند پاره و گسسته دست به گریبان شده است. 
اوتول (2000) مطرح کرده است «انواع آرایه ها و چیدمان هایی که مفهوم دولت برای خود می پذیرد در منافات با امساک در نظریه پردازی است».  
در روند اجرای اداره امور عمومی ماهیت جامع و فراگیر حاکمیت به عنوان «مفهوم جادویی» سیاستگزاران را گمراه و منحرف می سازد. 

تمیز شیوه اداره امور عمومی
این موضوع مصداق یک پدیده سه گانه است. اولا، مشخصه یابی یک بازه زمانی معین تحت یک عنوان منفرد نشان دهنده وضعیت شایع یا مرسوم یک پنداره خاص است، اما برابر با رفتار فعلی عاملان دولتی A و B در موقعیت X یا Y نبوده و حتی قابل پیش بینی نیز نبود. در بطن فرهنگ مسلم اداری که مهمترین مشخصه آن «زد و بند» بود، همچنین بعد از دورانی که در بالا از آن تحت عنوان عصر مداخله گرایی یاد شد، فجایایی شامل انفجار در انسخده- آتش سوزی گسترده در محله شلوغ ولندام- در هلند ضرورت تشکیل «دولت مستحکم» و همچنین بازنمود عملی قدرت آن بیش از پیش نمایان شد. این «هنجارگرایی نوین» که در سطح سیاسی مشاهده می شود واکنشی است به نتیجه نهایی روش های سیاسی-اداری عمل گرایانه که با ارکان شرکتی در هم آمیخته است. 
دوما با تفسیر مطالب کینگدان (1984،1995) می توان چنین استدلال نمود که وقتی تبعات نامطلوب ورود ایدئولوژی سیاسی-اداری نوین در عمل خود را به وضوح نشان دادند، تنها چیزی که انتظار آن می رود گشایش دریچه ای نوین به سمت پذیرش و استقال از ایدئولوژی های نوین بعدی است. 
سوما، ایده بک (1992) از «جامعه ریسک» در اینجا معتبر به نظر می رسد. اگرچه بحث تفصیلی در مورد نظریه ریسک در اینجا نمی گنجد، واکنش هایی که در بالا به آنها اشاره شد شواهدی برای اشتغال خاطر دولت با «مدیریت ریسک» فراهم می آورد. 

تمایز در مطالعه اداره امور عمومی
لستر و گاگین (1998) با بررسی «تکامل مطالعات اجرایی» متخصصان و پژوهشگران مختلف عرصه اجرا را در درون سنخ شناسی خود جای داده و جایگاه هر یک را مشخص کرده اند. این ابعاد عبارتنداز:
•    آیا پژوهشگر مورد نظر در مورد تداوم مطالعات اجرایی مثبت و خوش بین است یا خیر.
•    آیا وی طرفدار تغییر و اصلاح در رویکردهای مفهومی یا روش شناختی مورد استفاده در این مطالعات است یا خیر.
لستر و گاگین بر اساس این سنخ شناسی، بین انواع پژوهشگران زیر تمایز قائل شده اند: اصلاح گران، آزمونگرها، شکاک ها و پایان بخش ها. 
از منظر موضع معرف شناسی، دیدگاه مثبت گرایانه عمدتا از توصیف حقایق مشاهده شده برای تبیین تفاوت های تجربی از طریق مدلسازی رسمی و فرضیه آزمایی حاصل آمده است. در کنار این، رویکرد تفسیرگرایانه نیز به عنوان یک شیوه روش شناختی دقیق و جدی معرفی شده است که از طریق روش های پژوهشی سیستمی مانند تحلیل تطبیقی کیفی حاصل آمده است. 
در بعد سیاسی یا هنجاری، همچنان گرایش به سمت اصلاح و بهسازی و در عین حال دوری نسبی از عمل گرایی (کوته بینی) مشاهده می شود. حالت ترکیبی یا غیر ترکیبی - وضعیب قطبی شده از تعارض سیاسی بین اصلاح بالا-پایین در برابر جهت گیری افراطی پایین-بالا- به سر آمده است.
با موقعیت یابی این تعارض در زمینه اجتماعی، بهتر می توان آن را درک کرد. 

پارادایم اجرای سیاسی و فراتر از آن
کان چنین استدلال می نماید که اگر در حوزه علمی معین، نظریه و پژوهش در یک برهه زمانی خاص تحت تاثیر مجموعه مسائل و روش های مشروع و کم و بیش منسجم قرار بگیرد، می توان این روند را «علوم عادی» نامید، در حالیکه این مجموعه «پارادایم» ویژه نام دارند. پیشرفت علمی زمانی حاصل می آید که مجموعه معینی از روش ها و مسائل تغییر کرده و یک پارادایم جای خود را به پارادایم دیگر دهد و در نهایت تغییر پارادایم رخ دهد. یک پارادایم به عنوان نوعی «چسب» بین اعضای جامعه پژوهشگران- و اقدام پژوهان- یک حوزه معین عمل می کند که در رابطه با موضوع محوری آن حوزه، ارزش ها، مفاهیم و دیدگاه های خود را به اشتراک می گذارند.
دانسیر (1995) با نگاهی بر پیشرفت در حوزه مطالعات اداره امور عمومی می گوید «مدیریت دولتی» در دهه 1970، در دهه 1980 به «سیاست عمومی و مدیریت» تبدیل شد، نام این رشته نیز در دهه 1990 به «حاکمیت» تبدیل شد. 
گری و جنکینز (1995) با تحلیل ارتباط بین نظریه-عمل در فرآیند تکامل مدیریت عمومی و اداره امور عمومی «ادعاهای متعدد در مورد تغییر پارادایم» را نسبی پنداشته اند. از نظر آنها پیدایش مدیریت دولتی نوین چندان نشان دهنده تحول در پارادایم که باعث تغییر در اداره عمومی سنتی می شود نیست، بلکه بیشتر نشان دهنده «بینش رقابت جویی» است که به روش های مختلف «مجزا و متمایز» باقی مانده است. 
رین (1983) از تصویر حل مسئله صحبت می کند. وی این تصویر را یک افسانه می خواند: به عنوان یک مدل واقعی کافی نیست، اما دارای تبعات واقعی است. 
تحلیل سیاسی با گرایش حل مسئله که ریشه در اقدامات مبارزه با بحران دولت در دهه 1930 دارد و بعد از رکود اقتصادی بعد از جنگ ظاهر شد، در دهه 1970 به اوج خود رسید. 
بدین ترتیب مسئله پاسخگویی مجددا به دستور کار بازگشت. همچنین وقتی روابط بین کارفرما و کارگزار شکلی متفاوت از مقوله دو بعدی سیاست/اجرا یافت، پاسخگوسازی و پاسخگویی در معرض خطر قرار گرفتند. بنابراین نهادینه سازی این پاسخگویی در بازار تازه تاسیس و شرایط نیمه بازاری توجه همه را به خود جلب نمود. در کشورهای مختلف دولت ها متوجه شدند که واگذاری موضوعات به بازارها کفایت نمی کند. بازارها نیز همانند موسسات و نهادها ایجاد و ساخته می شوند، در حالیکه عملکرد صحیح و مناسب آنها نیازمند حمایت و حفاظت است و تمامی اینها وظایف دولتی و کاملا علنی هستند. مادامی که پدیده مشابهی در مقیاس کلی تر و عمومی تر قابل مشاهده است، می توان از پارادایم نهفته در بازار صحبت کرد.
باونز و همکاران (1995) از موقعیت یابی دوباره سیاست ها در جهت های مختلف شامل موسسات فراملی صحبت می کنند. در مقابل، تمرکز سیاسی مناسبت و اهمیت بیشتری یافته است (هاپ، 1994). بنابراین می توان نوعی پارادایم دولتی را شناسایی نمود که در دهه 1990 تجلی یافته است. علاوه بر توجه به عمل که در بالا به آن اشاره شد، تفاوت آن از پارادایم های دیگر، آگاهی بیشتر از شرایط زمینه ای است. از یک سو این بدین معنی است که دولت های (مرکزی) تصور می کنند انتظار انجام همه کارها از جانب آنها نمی رود. با این  حال از سوی دیگر همان دولت ها می دانند که در برخی شرایط معین آنها تنها رکنی هستند که انتظار عمل قانونی و مشروع از آنها می رود. 
بر اساس پارادایم حکومت، اجرا همچنان وجود دارد اما در پارادایم مدیریت دولتی نوین، اجرا حالت پنهانی دارد. به غیر از پارادایم سیاست-اجرا، اجرا تابع تدوین و تصمیم گیری در قالب روابط عمومی زنجیر وار نیست. حتی بر اساس پارادایم مدیریت دولتی جدید پشت قراردادها نیز پنهان نشده است. در پارادایم حکومت، مادامی که تمرکز بر شیوه افقی حکومت و به شکل مدیریت شبکه است، می توان مدیریت شبکه را به مثابه فرآیند برونسازی شده سیاستگزاری دانست که در آن دولت در فضای گسترده عمومی، همراه با انواع عاملان عمومی و خصوصی فعالیت می کند. اجزای مختلف اجرا- در معنای محدود خود- در آخرین بخش های فرآیند سیاستگزاری جای گرفته اند.
تغییر جهت پارادایمی در عمل و مطالعه اداره امور عمومی
دوره    مشخصات    پارادایم
عصر مداخله گرایی (دهه 1930)
دهه 1950، 1960ف 1970    دستور کار اجتماعی-دموکراتیک
افزایش انتظارات
نتایج نا امید کننده    پارادایم حل مسئله
پارادایم سیاست-اجرا
عصر بازار و دولت شرکتی دهه 1980    دستور کار نئولیبرال
خصوصی=عمومی    پارادایم مدیریت عمومی نوین
عصر مداخله گرایی نوین
دهه 1990    دستور کار محافظه کاری نوین
عمومی، خصوصی نیست.    پارادایم نهفته در  بازار
دهه 2000 تا کنون    اهمیت عمل    پارادایم حاکمیت
در توالی پارادایم های مختلف، نقطه اتکای سنتی اجرا که در بطن سیاستگزاری عمومی قرار داشت و ارگان های دموکراسی نماینده ای آنها را تدوین و در مورد آنها تصمیم گیری می کردند، دیگر چندان عینی و ملموس نیست.  بر همین اساس توجه پژوهشگران به سمت سایر برنامه ها و دستورهای کار معطوف شد. 

نتیجه گیری
مطالعات اجرایی، همچنان نقش بسزایی در افزایش دانش ما در مورد اجرای سیاست عمومی ایفا می کنند. با این وجود، در دوره های متوالی تغییراتی در آنچه که جریان عادی نامیده می شود و آنچه نمی شود، ایجاد می شود. پیدایش موضوعات جدید که توجه پژوهشگران را به خود جلب نموده اند به نحو گسترده دامنه این برنامه کار را افزایش داده اند. وقتی پس زمینه ملی را با تاریخچه رویکردهای پیشرو در حوزه نظریه و عمل اجرایی ربط می دهیم، به وضوح مشخص می شود که در بعد گرایش سیاسی، پارادایم های اجرای سیاسی و رویکردهای اصلاحی متصل به آن از آمریکا نشات گرفته اند. در بعد معرفت شناسی نیز کشور آمریکا بیش از هر جای دیگری به دنبال آرمان دولت علمی است. انگلستان نیز زمینه مناسبی برای ایجاد پارادایم NPM داشت. تحت فشارهای وارده از جانب ایدئولوژی بازار، سنت وایت هادل متقاعد شده و گفتمان ها و استدلال های عمل گرایانه، عقلانی و نسبتا سطحی در حوزه مدیریت را پذیرفت- آن هم در شرایطی که تمایلی به پذیرش گرایش سیاست عمومی نداشت. در هلند نیز توجه ویژه ای به دیدگاه اصلاحی و کنش گرا مبذول شده است که احتمالا به عنوان جایگزین هم در نظر گرفته می شوند. با توجه به سنت اجماع گرایی، اینکه موضوع شبکه ها، مدیریت شبکه و حاکمیت که مقالات بنیادی و متکاملی از جانب اساتید هلندی در مباحثات بین المللی ارائه شده .به موضوعی مهم تبدیل شده است، اصلا اتفاقی نیست. در این مطالعات موضع معرفت شناسی نسبتا مثبت گرا به نظر می رسد. در حوزه عمل اداره امور عمومی، هنجارگرایی نوین در آنچه که قبلا مداخله گرایی نوین نامیده می شد مشاهده می شود و شامل بازگشت به دیدگاه های پیشین در حوزه اجرا می باشد. بر اساس تاثیر بحران ها و فجایا، بعد تیره و نامطلوب خصوصی سازی (پارادایم NPM) و یا تبعات نامطلوب عمل گرایی مطلق (حالت شبکه بر اساس پارادایم حکومت) نمایان می شود. این روند باعث توسل به نظارت و سایر طرح های نهادی مناسب می شود. روابط احتمالی با نظریه نهادی چشم اندازهای موثری برای مطالعات زمینه سازی شده هم از نظر توصیفی و هم از نظر تجویزی به ارمغان می آورد. در کل با ارتقای جریان عادی مطالعات اجرایی به سطوح بالاتر پیچیدگی علمی به صورت خودانگیخته رخ نمی دهد. بنابراین برخی مسائل روش شناختی نیازمند توجه ویژه هستند. 

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: خط مشی گذاری, اجرا و حاکمیت, نظارت, اداره امور عمومی
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

مقاله بررسی وضعیت حقوقی همسر غایب مفقودالاثر

چکیده 
این پژوهش در پی آن است که احکام حقوقی و فقهی غایب مفقودالأثر را آشکار نماید. ‏‏غایب مفقودالأثر کسی است که مدت نسبتاً طولانی از خانه، کاشانه و اقامتگاه خود دور شده است و هیچ‌گونه اطلاع و پیغامی‌ از او در دست نمی‌باشد. این نوع غیبت یک بلاتکلیفی و سردرگمی ‌خاصی برای اطرافیان و خانواده غایب ‌ایجاد می‌کند. مهمترین بخش احکام غایب مفقودالأثر به امور مالی غایب محدود نیست بلکه تأثیر آن در امور غیر مالی مانند نکاح و طلاق و ولایت بر محجوران محرز و مسلّم است، از این رو، با جمع‌آوری مطالب ‌این تحقیق به صورت روش کتابخانه‌ای به بیان نظرات فقها و حقوقدانان پرداخته شده است. بنابراین اگر زوجه غایب مفقود الاثر در سختی و مشقت ناشی از عدم تادیه نفقه و عجز شوهر از پرداخت آن و عدم ایفای وظایف زناشویی به علت غیبت شوهر قرار گیرد، به گونه ای که تحمل این شرایط او را دچار عسر وحرج کند، صبر کردن او منافی عدالت و مصحلت است. ماده 1029 قانون مدنی گذشت چهار سال از غیبت زوج را برای درخواست طلاق زوجه پذیرفته است.

کلیدواژه : زوجه، غایب، مفقود الاثر، حقوق مالی و غیر مالی.

 

 


فهرست مطالب
چکیده 3
مقدمه 5
علل غيبت و حكم غايب 7
حفظ حقوق مالي غايب 8
بقاء رابطه زوجيت 8
طرح مساله 9
طلاق زوجه 9
طلاق زوجه غایب در فقه و قانون مدنی و مبانی فقهی و حقوقی انقضای چهار سال 10
الف) طلاق زوجه غایب در فقه 10
ب) طلاق زوجه غایب در قانون مدنی 11
انقضای مدت چهار سال 12
توجیه عدم گذشت چهار سال در جستجو از غایب 12
طلاق به درخواست زوجه ناشی از عدم ایفای وظایف زناشویی 13
دیدگاه فقها 13
دیدگاه حقوق 13
پیشینه تحقیقات انجام شده 14
جمع بندی یافته ها 22
نتیجه 28
منابع 30

 

جهت خرید فایل تماس بگیرید 
09375520909 - شبستری
shabestari716@gmail.com

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: مقالات مدیریت, وضعیت حقوقی همسر غایب مفقودالاثر, بقاء رابطه زوجيت, حفظ حقوق مالي غايب
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری


«تحلیل جوامع خط مشی گذاری»
اگرچه محققان علوم سیاسی بارها روابط بین فرایندهای خط مشی گذاری را توضیح داده اند اما همچنان مشکلات مشخصی درباره تعریف جوامع خط مشی گذاری وجود دارد و مفهوم آن همچنان مبهم مانده است. در این مختصر تلاش داریم که این مفهوم را مبتنی بر یک درک مشترک از مشکلات درون حوزه سیاسی مشخص کنیم. در مورد اینکه جامعه خط مشی گذاری یک چیز خوب یا یک چیز بد است، می توانیم این گونه بحث کنیم که جوامع خط مشی گذاری می توانند برای افراد آشنا با محیط های دارای مشکلات سیاسی مانند یک تالار گفتمان عمل کنند اما افزایش نقش لابی گران  و گروه های ذینفع  در این فرایندها، سوظن ما و هر محقق دیگری را به روابط غیر رسمی میان لابی گران معطوف می کند. بنابراین، می توانیم این عبارت را برای ارتباطاتی فراتر از روندهای رسمی دولتی شامل تعاملات سازمان ها، انجمن ها، ذینفعان، مقامات و سایر نهادها و افراد و نیز برای انواع خاصی از شبکه ها و ارتباطات با الگوهای غیرسلسله مراتبی بکار ببریم. به عبارت بهتر، این فرآیند را همیشه نمی توانیم در ساختار رسمی دولت استفاده کنیم.  از طرفی، جوامع سیاستگذاری و شبکه های سیاستگذاری نقش های مهمی را در این فرایند ایفا می کنند چرا که کارکرد عملیاتی جوامع می تواند هم سیاسی، هم مدیریتی و هم اجرایی باشد به این معنی که از طریق آنها می توانیم عملیات مدیریت را تسهیل نماییم.  باید اذعان کنیم که جوامع خط مشی گذاری یک نوآوری مهم در بازنویسی فرآیند خط مشی گذاری در جوامع می باشند. مفهوم «جامعه» در جوامع خط مشی گذاری نیز بر روابط قوی و نزدیک میان مشارکت کنندگان تأکید می کند. این جامعه را می توانیم روزنامه نگاران و تحلیل گران سیاسی و یا مقامات بوروکراتیک بدانیم. حتی اساتید دانشگاه و اتاق های فکر در صورت برخورداری از ارزش های مشترک و مشروعیت می توانند در این جامعه عضو شوند. وقتی بر نقش متخصصان، اساتید و کارشناسان تأکید می کنیم در اصل انجام یک گفتمان صحه گذاشته ایم. اما همانطور که در هر گفتگوی بین فردی تعارض می تواند رخ دهد، بنابراین در گفتمان های سیاسی شدت این تعارض بیشتر بوده و نمود بارز این تعارض را برای آشکارسازی منافع اقتصادی مشاهده می کنیم. انواع مختلف تعارضات سیاسی با شدت متفاوت نقش دولت را می توانیم در چهار دسته کلی؛ توزیعی، نظارتی، تراژدی عموم مردم و رفاه عموم مردم نام ببریم، که در این طیف جامعه خط مشی گذاری از تمام مشارکت کنندگانی که ارزش های اساسی خود را به اشتراک می گذارند، افرادی که قوانین را به نفع خود تغییر می دهند، جوامعی با تعارض فزاینده تا جوامعی که منافع سیاسی به اقشار مختلف تعلق می گیرد، امتداد می یابد. به طوری که مشخصه اساسی جوامع در آخرین نقطه این طیف را در بهداشت عمومی، امنیت اجتماعی و دفاع ملی به طور ملموس در جامعه می توانیم مشاهده کنیم. واضح است که نتیجه استفاده از یک پیوستار این است که هیچ شبکه ای را نمی توانیم در برخی نقاط پیوستار قرار دهیم. 

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: فرآیند خط مشی گذاری, خط مشی, جوامع خط مشی گذاری, سیاست گذاری
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

نظریه اجرا
جستجوی یک ترکیب بالا به پایین و پایین به بالا 

دیدگاه های بالا به پایین و پایین به بالا، در جلب توجه به این حقیقت که هم بالا و هم پایین، نقش های مهمی در فرایند اجرا ایفا می کنند، سودمند بودند، اما در طولانی مدت، تعارض بین این دو رویکرد حاصلی نداشته است (وینتر، 2006). 
مسئله اجرا صرفاً در مورد دستیابی به انطباق می باشد: "تحویل" خط مشی صریح و نامبهم (پک، 2006). 


هنجاری یا تجربی، فرایند یا خروجی
آثار مؤلفینی که صراحتاً تمایز بالا به پایین/ پایین به بالا را در جستجوی یک ترکیب کنکاش کرده اند، مرتبط می ماند. 
یک اثر مفید از این نوع، مقاله پائول ساباتیر (1986) به عنوان چهره ای کلیدی در استقرار دیدگاه بالا به پایین درمورد اجرا است. ساباتیر بعضی نقاط قوت روش شناسی نوع پایین به بالای این رویکرد را با «تلفیق مؤثر آن در خصوص مطالعه شبکه ها؛ قوت آن در ارزیابی سایر تأثیرات روی نتایج خط مشی، بجز برنامه های دولت، و ارزش آن هنگامی که یک سری برنامه های خط مشی متفات، بر همدیگر تأثیر متقابل دارند» می پذیرد. 
ساباتیر پیشنهاد می کند که انتخاب روش شناسی، می تواند بستگی داشته باشد به اینکه آیا یک «بخش غالبی از قانونگذاری هست که وضعیت را ساختاربندی می کند» یا خیر (ساباتیر، 1986)
ساباتیر استدلال می کند که فرضیات هنجاری اصلی بیش از اندازه روی «توانایی حاشیه، برای ناکام کردن مرکز» اصرار می ورزند.
مورد مشابه اتخاذ رویکرد روشنفکرانه به روش شناسی، توسط ریچارد المور (1978) ابراز شده که دستاویزی برای استفاده از روشهای ترکیبی است. وی پیشنهاد می کند که در مطالعه رویدادهای پیچیده، سه وجهی کردن محاسبات، می تواند ارزشمند باشد.  این به معنی استفاده از مدلهای نظری متفاوت برای تلاش در جهت نیل به یک توضیح راضی کننده از آنچه رخ داده، می باشد. بنابراین، وی مقایسه های زیر را انجام می دهد «اجرا به عنوان مدیریت سیستم ها»، «اجرا به عنوان فرایند بروکراتیک»، «اجرا به عنوان توسعه سازمان» و «اجرا به عنوان تعارض و چانه زنی».
لین (1987) موضع بی طرفانه تری نسبت به مبحث هنجاری نشان می دهد. وی با جلب توجه نسبت به آنچه که خودش آن را یک مسئله تعبیه شده در معنای این واژه می داند، جستجوی یک نظریه یکپارچه از اجرا را زیر سوال می برد. به نظر وی اجرا طوری دیده شده که هم دربردارنده برداشتها از یک «وضعیت نهایی یا موفقیت خط مشی» و هم شامل «انجام یک فرایند یا خط مشی» می باشد.
مفهوم اجرا غالباً برای مشخص کردن هم فرایند و هم خروجی اجرا استفاده شده است و گاهی اوقات نیز برای مشخص کردن برآمدهای فرایند اجرا (وینتر، 2005).
دوشاخگی ایجاد شده توسط لین، مشترکات زیادی با تمایز بین بالا به پایین/ پایین به بالا دارد، اما دقیقاً با آن موازی و همراستا نیست. بیشتر بر هنجاری که مخالف با ایجاد تمایز روش شناسی در دوشاخگی بالا به پایین/ پایین به بالا می باشد، تأکید می ورزد. این دوشاخگی، با دوشاخگی که هایرن و هال بین «تجزیه و تحلیل خروجی خط مشی» و کار «گرایش به نظریه سازمان» ایجاد کردند، یک شباهت دارد.
دو نوع دیگر دو شاخگی مورد تأکید لین عبارتند از: مسئولیت پذیری و اعتماد. مسئولیت پذیری به «رابطه بین اهداف و برآمد» مربوط است درحالیکه اعتماد به «فرایند به اجرا درآوردن خط مشی ها» اشاره دارد. مدلهای بالا به پایین، مخصوصاً در ارتباط با تأکید بر «وجه مسئولیت پذیری» هستند، حال آنکه مدلهای پایین به بالا «بر وجه اعتماد تأکید دارند». 
راثشتاین (1998) نیز مانند لین، به کنکاش مباحثی درباره مشروعیت و اعتماد می پردازد؛ مضامینی که به ادعای او،  تا اندازه ای مورد غفلت محققان اجرا، قرار گرفته است. وی در ادامه اشاره می کند که «بدون اعتماد شهروندان» به مؤسسات و نهادهای مسئول اجرای خط مشی های عمومی، اجرا به احتمال زیاد شکست خواهد خورد.
راثشتاین استدلال می کند که «اجرای خط مشی موفق غالباً مسئله سازماندهی فرایند اجرا است به نحوی که با نیاز برای انعطاف پذیری و عدم قطعیت در نظریه خط مشی، جور دربیاید و وفق پیدا کند». وی تأکید می کند که هرچه این نیازها بزرگتر باشند «تقاضاها از سازمان و قوه مقننه دشوارتر» خواهد بود.


اجرا به عنوان تبدیل یا تغییر
ساباتیر منتقد کسانی مثل بارت و فوج است که تمایل دارند تمایز بین شکل گیری خط مشی و اجرای آن را محو کرده و از بین ببرند. وی استدلال می کند که:اولاً تمایز قائل شدن بین نفوذ نسبی مقامات منتخب و کارمندان شهری، بسیار دشوار است- بنابراین مانع تجزیه و تحلیل پاسخگویی دموکراتیک و آزادی عمل بروکراتیک، می شود. دوماً، درک فرایند اجرا به عنوان شبکه ای بدون درز از جریانات بدون نقاط تصمیم، مانع ارزیابی خط مشی و تجزیه و تحلیل تغییر خط مشی می شود. (البته این اعلام مؤکدی است از موضوع دوشاخگی سیاست و اداره امور) 


اجرا از کجا آغاز می شود؟
وینتر پیشنهاد می کند که ساباتیر در واقع کانون توجه تجزیه و تحلیل را به سمت تغییر و فرمولاسیون خط مشی پیش برد و از اجرا دور کرد.
ساباتیر استدلال می کند که این رویکرد «روی چشم انداز طرفداران برنامه، تمرکز کرده، از اینرو راهبرد (و دانش) سایر بازیگران را نادیده گرفته است». کارهای بعدی وی، سعی داشته تا این خطا را اصلاح کند و توجهش را به توسعه رویکرد «ائتلاف هوادارن» خویش معطوف کرد و یک دیدگاه کل گرایانه تر از فرایند خط مشی ارائه داد. ساباتیر در رساله اصلی نظریه های فرایند خط مشی، «مراحل مکاشفه ای» را به چالش می کشد که درون این مراحل، بررسی و آزمایش اجرا، گنجانده شده است. 
وی استدلال می کند که یک فرایند خط مشی شامل موارد زیر می باشد: (1) تعداد کثیری از بازیگران با علائق، ارزش ها، دریافت ها و اولویت های خط مشی متفاوت؛ (2) یک دوره زمانی یک دهه یا بیشتر؛ (3) چندین برنامه متفاوت درون یک حیطه خط مشی شامل لایه های چندگانه ای از حکومت؛ (4) تنوعی از مناظرات درباره خط مشی دخیل با مشخصه ای بشدت فنی؛ (5) سهم بالای درگیری، منجر به سیاست و رفتار سیاسی قدرت در درون و پیرامون یک فرایند خط مشی.
ضمن اینکه هریک از این عناصر نیز به مرور زمان روی هم اثر متقابل می گذارند.
ساباتیر از «یک مجموعه بی نهایت پیچیده» صحبت می کند که باعث می شود به دیدگاه پایین به بالا خیلی نزدیکتر شود، چرا که «ائتلاف هواداری» را می توان  دربرگیرنده بازیگرانی از تمام لایه ها دانست. 
ساباتیر «چارچوب ائتلاف هواداری» را به این صورت به تصویر می کشد: واحد تجزیه و تحلیل طرفداران پایین به بالا (تمام انواع بازیگران عمومی و خصوصی درگیر با مسئله خط مشی) و نیز نگرانی هایشان نسبت به درک دیدگاه ها و راهبردهای تمام دسته بندی های اصلی بازیگران (نه تنها طرفداران برنامه). در آنصورت این،  نقطه شروع را با موضوعات بالا به پایینی ها به روشی ترکیب می کند که در آن، شرایط اجتماعی- اقتصادی و ابزارهای قانونی، رفتار را محدود می سازند. این از دیدگاه ترکیبی برای تجزیه و تحلیل تغییر خط مشی در طی دوره های زمانی یک دهه یا بیشتر، استفاده می کند. 
هدف پالومبو و کالیستا (1990)، «قرار دادن اجرا در فرایند خط مشی گذاری وسیعتری» است.
هرچند این کار، امکان تجزیه و تحلیل اجرا و شکل گیری خط مشی را بصورت جداگانه، بلامانع می سازد،  بعضی از مشارکت کنندگان در این کتاب، نظرشان این است که نباید این اتفاق بیفتد. 
آنها استدلال می کنند که: تحقیقات اجرا، نهایتاً منجر به رها کردن دوشاخگی سیاست- اداره امور شده است. تحقیقات معاصر، نشان می دهند که اجرا یک بخش قانونی از فرایند خط مشی گذاری است- بخشی که نه می توان بطور تجربی آن را کم اهمیت دانست و نه از نظر هنجاری آن را غیرمشروع ساخت.
هوبر و شیپان (2002) از عبارت «آزادی عمل اختیاری» بطور غلط اندازی برای توصیف انباشتن فرایندهای شکل گیری خط مشی از جزئیات خط مشی استفاده می کنند،  بجای اینکه همانند دیویس از آن  برای توصیف یک پدیده سطح خیابان استفاده کنند. 


لایه ها در فرایندهای خط مشی
فرمان (1990): پدیده پیچیدگی رابطه بین شکل گیری خط مشی و اجرا را به عنوان یک وجه خاص از فدرالیسم است. وی اعلام می کند که «سیاست اجرا، بخش یکپارچه ای است از سیستم سیاسی آمریکایی به همان شکلی که توسط پدران بنیانگذار، تجسم شده بود». وی با تأکید بر ارتباطات بین قطعات بین پارلمان و قوه مجریه، و بین دولت فدرال و ایالتها، تقسیم بندی ها در سیستم آمریکایی را برجسته می سازد. 
فرمان استدلال می کند که:عواملی که در شکاف بین خط مشی گذاری و اجرا سهیم هستند، تظاهرات سیستم مدیسونی سیاست و حکومت آمریکایی است. پیامد این یافته برای نظریه اجرا این است که ما می بایست اجرا را از دریچه بسیار متفاوتی ببینیم- اجرا، ملاک (بازبینی) دیگری در سیستم آمریکایی حکومت است. 
مباحث مربوط به فدرالیسم آمریکایی، اساس کار کلاسیک پرسمان و وایلداسکی (1973)، بودند. 
گوگین و همکاران (1990) احتمالاً سفسطه کارترین نظریه پردازانی هستند که تلاش دارند فرایند اجرا را طوری مدل سازی کنند تا جنبه های روابط بین دولتی در مدلشان، برجسته شود. 
هدف گوگین و همکاران اش، پیش بردن یک رویکرد «علمی تر» ، برای مطالعه اجراست. برای این منظور، آنها چیزی را که یک «مدل ارتباطات» برای تجزیه و تحلیل اجرا می نامند، با یک تأکید بسیار شدید روی آنچه بر پذیرش یا رد پیامهای بین لایه های حکومت اثر می گذارد، تنظیم کرده و وضع می کنند. آنها فهرست وسیعی از فرضیات پیرامون این مضمون را توسعه می دهند. 
مطالعات موردی که گوگین و همکارانش استفاده می کنند، به روابط فدرال/ ایالت در ایالات متحده آمریکا می پردازد. 
اوونز و بریسرز (2013)، صریحاً راجع به «نظریه تعامل زمینه ای» می نویسند که قادر به تجزیه و تحلیل تعامل در پایان یک زنجیره اجرا می باشد. ضمن اینکه آنها از یک «اجراکننده» به عنوان بازیگری که «بطور رسمی اقدام به ترویج» یک معیار کرده و «هدف» یعنی آنچیزی که «بازیگر باید آن را تحقق ببخشد» سخن می گویند. 
می و یوچیم (2013) به ارزش نگاه به نظام های خط مشی«بعنوان ترتیبات حاکم برای رسیدگی به مسائل خط مشی»، پرداخته اند. آنها این رویکرد را به مثابه لنزی می دانند که می توان آن را «برای سطوح، آمیزه ها، مرزهای متفاوت مسائل بکار برد». 


شرح مبسوط بعد فدرالی
رابرت استوکر (1991)، صریحاً به مباحث راجع به اجرای خط مشی فدرالی در ایالات متحده، می پردازد. استوکر آنچه را که «تز ناتوانی» می نامد، به عنوان بیان پیشگامانه ای از دیدگاه نقیصه حساس و بسیار مهم شکست ها در اعمال اقتدار فدرال مورد تأکید قرار می دهد. این تز، همانطور که توسط فرمان پیشنهاد شده، دیدگاهی را در پی دارد که یعنی «حکومت ایالات متحده، بواسطه طراحی اش، ناتوان شده است».
استوکر، دو رویکرد جایگزین به راه حل مسائل اجرا را با هم مقایسه می کند، که به میزان زیادی با جنبه های هنجاری دیدگاههای بالا به پایین و پایین به بالا همسو می باشد. وی با پیروی از لیندبلوم (1977)، این رویکردها را «اقتدار» و «مبادله» نام گذاری می کند. رویکرد اقتدار، شامل پیشنهاد روش هایی برای ساده سازی یا احتراز از موانع برای انطباق می شود. رویکرد مبادله، مستلزم دستیابی به همکاری مشترک می باشد. وی همچنین، کمبودها در رویکرد مبادله را نیز می بیند. 
همانند بارت و فوج، شیوه ای را که باعث می شود شکل گیری و اجرای خط مشی با هم اشتباه گرفته شوند، بازشناسی می کند. 
استوکر، به عنوان یک گزینه سوم برای اقتدار و مبادله، «حاکمیت» را به عنوان فعالیتی می داند که در آن «طرفین بی میل» به تشریک مساعی، ترغیب می شوند. وی به بحثی از استون (1989) استناد می کند که توجه به «قدرت برای» برآورده کردن اهداف جمعی که مخالف «قدرت بر» افراد سرکش و نافرمان می باشد، مهم است. 
مقایسه بین توزیع «متمرکز»، «مشترک» و «پراکنده» اقتدار دولتی در زمینه های نهادی یا قانونی متفاوت، توسط خود استوکر بازشناسی شده و برسمیت شناخته شدند. 

شبکه ها: وسعت بخشیدن به بعد افقی
نگرانی نسبت به پیچیدگی های وارد شده در مطالعه اجرا بخاطر روابط فدرالیسم و بین حکومتی و نیز تصدیق اهمیت «حاکمیت»، با موضوع گسترده تری مرتبط است که فرایند اجرا را دربرگیرنده شبکه های پیچیده می داند. چنین شبکه هایی ممکن است بطور افقی، بین سازمانهایی با قدرت و مقام برابر و نیز بین سازمانهایی که از بعضی جهات بطور عمودی به هم مرتبطند، پخش باشند. 
شارپف (1978)  تأکید دارد: غیرممکن نیست که خط مشی عمومی با هر میزان اهمیتی، بتواند از فرایند انتخاب هر بازیگر واحد منفردی ناشی شود. فرمولاسیون خط مشی و اجرای خط مشی، ناگزیر حاصل تعاملات و تأثیرات متقابل درمیان اکثریت بازیگران مجزا، با علایق، اهداف و راهبردهای مجزا و جداگانه هستند. 
رویکرد شبکه، هم در علوم سیاسی و هم جامعه شناسی مهم شده است. 
اسمیت استدلال می کند که: اندیشه شبکه های خط مشی، به روشی تداعی کننده عبارات منفی دوشاخگی جامعه شهری/ ایالتی... بازیگران ایالتی همچنین بازیگرانی هستند در جامعه شهری، آنها در جامعه زندگی می کنند و تماس دائمی با گروههایی دارند که نماینده علایق و تمایلات جامعه هستند. بنابراین، علایق و تمایلات بازیگران ایالتی، هم راستا با علایق بازیگران گروه و میزان خودمختاری که بسته به ماهیت شبکه های عمومی موجود است، توسعه می یابند. 
بعضی از اندیشمندان، مخصوصاً در بریتانیا (جوردن و ریچاردسون، 1987)، میزان امکان شناسایی تنوعی از شبکه های خط مشی و گونه های قوی تر این پدیده، را بررسی کرده اند که آن را «اجتماعات خط مشی» نامیده اند. شبکه ها می توانند به هم پیوسته و اجتماعات را شکل داده و اجتماعات ممکن است به شبکه ها فروپاشیده شوند. 
کیکرت و همکاران (1997) می گویند: تا همین اواخر، مفهوم «شبکه خط مشی» غالباً بطور منفی ارزیابی می شد. این مفهوم به عنوان یکی از دلایل عمده برای شکست خط مشی دانسته می شد: شکل های غیرواضح و غیرقابل نفوذ از نمایش علاقه، که مانع ابداعات خط مشی و عامل تهدید کارایی، بازدهی و مشروعیت دموکراتیک بخش عمومی، می شد.
شارپف بیان می کند، حقیقتی درباره شبکه ها ما را ملزم به بازشناسی دو نکته می کند. اولاً، شبکه ها می توانند برای نوع نگرانی «کسری اجرا» بسیار مهم باشند. دوماً، اجرای مؤثر، می تواند به توسعه شبکه های مشارکتی بستگی داشته باشد. 
اسمیت (1993)، با استناد به جوردن و ریچاردسون (1987) چهار دلیل برای این امر که «حکومت ها به دنبال پروراندن شبکه های خط مشی و اجتماعات خط مشی بوده اند» شناسایی می کند: (1) شبکه ها، یک سبک مشاوره ای از حکومت را تسهیل می سازند. (2) تعارض خط مشی را کاهش داده و سیاست زدایی از مباحث را میسرمی سازند. (3) خط مشی گذاری را قابل پیش بینی می کنند. (4) به خوبی با سازمان بخش بخشی حکومت، مرتبط می شوند.


مدیریت شبکه
کوپنجان و کلین (2004) از «مسائل پیچیده» به شکلی که «بطور فزاینده ای در تنظیم وابستگی های دوطرفه، حل و فصل می شوند» صحبت می کنند. استدلال کوپنجان و کلین از «مسئله خبیث»: انواع تعاملات پیچیده و بشدت نامعین، ویژگی مسائل خبیث است. کاهش این عدم قطعیت راهبردی، آسان نیست و می تواند هرگز بطور کامل از بین نرود. در یک جامعه پیچیده که با شکل گیری شبکه ها و همترازی سازی مشخص می شود، بازیگران آزادی عمل دارند تا انتخاب های خودشان را داشته باشند. تغییر جهت ها و دگرگونی های راهبردی غیرمنتظره، یک مشخصه ذاتی از فرایندهای تعاملی پیرامون مسائل خبیث هستند. 
«مدیریت شبکه» از نظر کوپنجان و کلین، در جاهایی که (1) پیچیدگی مسئله؛ (2) فقدان توافق آراء؛ و (3) پیچیدگی نهادی وجود دارد، الزامی است. 
اکسورثی و پاول (2004) از اجرا در حالت پرازدحام، «دنیای حاکمیت یا حکومت چندسطحی» می نویسد. آنها پیشنهاد می کنند که مدلهای اجرا باید رابطه بین «پنجره بزرگ» در سطح ملی و «پنجره کوچک» در سطح محلی را بازشناسی کنند. 
تصمیمات بر ادغام موفقیت آمیز سه جریان، متکی هستند (مفهوم دیگری از کینگدان): (1) یک جریان خط مشی مرتبط با اهداف و مقاصد؛ (2) یک جریان خط مشی مرتبط با امکان پذیری سببی، فنی و سیاسی؛ و (3) یک جریان از منابع، برای دربرگیری کاربرد منابع مالی. 
نظریه شبکه هم در تشخیص نیاز برای روشهای جدید فرموله کردن مباحث راجع به اجرا و هم در روشن کردن دشواری های مربوط به تمایز شکل گیری/ اجرای خط مشی، نقش دارد. 
فرضیه اصلی کیکرت و همکاران (1997) و کلین و کوپنجان (2000) و کوپنجان و کلین (2004) این است که «خط مشی در فرایندهای تعاملی پیچیده بین تعداد زیادی از بازیگران ایجاد می شود که درون شبکه هایی از بازیگران وابسته به یکدیگر، رخ می دهد. بازیگران دست اندرکار، بطور متقابل به هم وابسته هستند زیرا برای نیل به اهدافشان به منابع یکدیگر نیاز دارند. بنابراین، شبکه های خط مشی، زمینه ای را تشکیل می دهند که در آن، بازیگران بطور راهبردی عمل می کنند.
یک سری تعاملات و برهمکنش هایی پیرامون خط مشی و مباحث دیگر، رخ می دهد که آنها را می توان «بازی» نامید. بنابراین یک سری بازی، فرایندهای خط مشی را شکل می دهند. در خلال یک بازی، بازیگران در محدوده ی توزیع منابع مستقر و مجموعه قوانین، فعالیت می کنند. قوانین مبهم موجود تفسیر شده اند. بازیگران براساس دریافتهایشان از ماهیت مسئله، راه حل های مطلوب خودشان و سایر بازیگران، راهبردهایی را بر می گزینند. 
چون که همکاری مشترک بین بازیگران، در رویکرد شبکه خط مشی، بسیار اساسی است، توضیح «موفقیت یا شکست» فرایندهای خط مشی مبتنی بر میزان دستیابی به همکاری مشترک است. 
در شبکه های خط مشی، بازیگران به نسبت خودمختار هستند؛ آنها همگی مقاصد خودشان را دارند. ممکن است هیچ بازیگر اصلی، و هماهنگ کننده ای وجود نداشته باشد. با اینحال، ممکن است دولت این نقش را برعهده بگیرد.
یکی از مسائلی که برحسب نظریه شبکه تعریف شده این است که شبکه ها می توانند ماهیتاً دگرگون شونده و انعطاف پذیر باشند. 
داودینگ (1995) استدلال می کند که رویکرد شبکه خط مشی، شاید کاری بیشتر از بکاربردن یک استعاره اخباری، انجام ندهد. در این راستا، کسانی که مدیریت شبکه را به عنوان رویکردی مناسب برای حل مسائل می دانند، می توانند به سادگی استدلال کنند که راه حلها به شرطی شدنی هستند که شبکه ها را بتوان ایجاد کرد. 
کسانی که با مدیریت شبکه در ارتباطند، این فرایند را مثل کسانی می بینند که دنبال حل مسائل «خبیث» از طریق انعطاف پذیری «بالادستی» است (برای مثال مسائل عمده محیط زیستی- کنترل سیل، کاهش آلودگی و غیره). 


مدیریت عملکرد: تعریف مجدد بعد عمودی
مایر (1999) استدلال می کند که:اگر اجرای خط مشی به همان پیچیدگی ای باشد که نظریه معاصر آن را با تعداد بسیار بیشمار ابزارآلات خط مشی به تصویر می کشد که تحت تأثیر متغیرهای فراوانی است که روی سطوح متعدد حکومت برهم تأثیرمتقابل داشته و تحت تأثیر شرایط محیطی اساساً متفاوتی (یا انواع خط مشی) قرار می گیرند، در آنصورت من امیدی ندارم که هرگز بتوانیم پیشرفت زیادی داشته باشیم. ازاینرو وی پیشنهاد می کند که : هر پژوهشگر اجرای خط مشی که یک متغیر جدید یا یک تعامل و اندرکنش جدید اضافه می کند، می بایست دو متغیر موجود را حذف کند. وی بعد از آن درخصوص تجزیه و تحلیل مدیریت شبکه های اجرا، به اوتول (1999 و 2001) می پیوندد و هدفش جدا کردن متغیرهای کلیدی است. 


اجرا و عملکرد
نظریه پرداز دیگری که به شبکه و مخصوصاً نظریه بازی می پردازد، اما این کار را به روشهایی انجام می دهد که تمرکز روی عملکرد اجرا تسهیل شود، رنه تورنلید است (1996، 2000). وی یک رویکرد نسبتاً صرفه جویانه ای اتخاذ می کند، وقتی که بطور ریاضی، تأثیرات مربوط به خط مشی گذاران و اجراکنندگان را مدلسازی می کند. وی رویکردی را شرح می دهد که پیش بینی خروجی ها را از یک سو به عنوان تابعی از میزان اجماع از طرف خط مشی گذاران و از سویی دیگر، انتخابهای بین دو گزینه از طرف آژانس های اجراکننده می داند. تورنلید، دومی را تمنای حداقل کردن دو «نوع اتلاف فایده» توصیف می کند، یعنی: «اتلاف اولویت و اتلاف حسن شهرت».
تورنلید و آکرمان (2004)، مفهوم خط مشی «نرم» از جمله، توصیه ها، کمپین های اطلاعاتی، و طرح های اقدام را بجای «تصمیمات الزام آور جمعی» وارد می کنند. آنها در نظر به اجرا، بر «خودمختاری نسبی لایه های چندگانه تصمیم گیری جمعی» تأکید می کنند. 
اوستروال و تورنلید (2012)، الزامات و پیامدهای تعارض سیاسی  را در مرحله شکل گیری، از جهت چیزی که «واگرایی خط مشی» در مرحله اجرا می نامند، بررسی می کنند. آنها با استفاده از آن به عنوان یک متغیر وابسته، این مفهوم را به عنوان «تفاوت مطلق میان ارزش تصمیم خط مشی در مقیاس خط مشی، با ارزش نسبت داده شده به اقدامات و رفتارهای آژانس اجرای مربوطه در همان مقیاس» تعریف می کنند. 


توسعه تجزیه و تحلیل لیپسکی از بروکراسی سطح خیابان
بازشناسی ماهیت نرم بسیاری از خط مشی ها، اساس کار لیپسکی درخصوص بروکراسی سطح خیابان است. پژوهشگران متعددی بدون به چالش کشیدن مفروضات پایه لیپسکی، رویکرد وی را توسعه داده اند. در این توسعه، آزادی عمل، به هر طریق یک مفهوم کلیدی است. 
آزادی عمل برای دو «روایت از کار در سطح خیابان» مینارد- مودی و موشنو (2003)، اهمیت کلیدی دارد: روایت «عاملین دولت» و «عاملین شهروند».
دوبویس (2010)، ایده های لیپسکی را برای تجزیه و تحلیلی از «برخوردها در دفاتر رفاه فرانسه» توسعه می دهد. وی جنبه تعاملی این نظریه را با درنظرگرفتن ایجاد خط مشی در یک زمینه نهادی و همچنین در ارتباط با مشتریان، در نظر می گیرد. 
سه نکته عمده، تجزیه و تحلیل دوبویس را هدایت می کنند: اولا، نقشهای هویتی و اجتماعی که در تعاملات اداری نقش دارند؛ دوماً، مدیریت تنش ها و ایجاد رضایت، حفظ نظم نهادی؛ و سوماً، روالها و شیوه های مؤسسه، کارکردهایش و تحولات مشترک آنها.
نه بروکرات های بی غرض وجود دارند و نه مشتری های استاندارد: تنها عاملین اجتماعی هستند با شخصیتهای فردی که درون شرایط و محدوده های معین، ناگزیند نقش بروکرات بی غرض یا مشتری استاندارد را بازی کنند. 
دوبویس بیان می کند که بروکرات های سطح خیابان «مقدمات و ترتیبات را می چینند». آنها نه تنها می توانند به صرف اجرای مقررات بپردازند بلکه از آزادی عملشان استفاده کرده و قوانین را مطابق با علایقشان اعمال می کنند. 
ایوانز (2010) نقشهای ایفا شده توسط مدیریت گرایی و حرفه ای گرایی را در ساختاربندی آزادی عمل را  از دیدگاه «چشم انداز مدیریت گرای استدلالی» بررسی می کند: آزادی عمل شاغل، مشروط به شرایط موضعی است و خواستار طیفی از منابع و نسبتها با مکانها و موقعیتها می باشد. این دیدگاه چشم انداز بروکراسی سطح خیابان با امکان آزادی عمل بالفعل را به اشتراک می گذارد، اما همچنین به امکان گفتمان حرفه ای به عنوان یک منبع در ایجاد فضای اختیار وآزادی عمل، اشاره می کند. 


مشخص کردن زمینه ها
اصل بحث متلند (1995)، این دیدگاه است که بجای صرف ایجاد فهرست هایی از متغیرهایی که باید لحاظ کرد، نظریه پردازان اجرا باید «شرایطی را که تحت آن شرایط این متغیرها مهم هستند و دلایلی که بخاطر آنها می بایست آنها را مهم دانست» مشخص کنند. 
وی پیشنهاد می کند که این شرایط باید از یک رویکرد منسجم به مفهوم «اجرای موفق» استخراج شوند (استفاده از نتایج ویژه و مشخص). روش دیگر به بحث گذاشتنش این که نیاز به مشخص کردن واضح »متغیر وابسته» وجود دارد (یک ارزیابی وسیعتر را ترجیح می دهد).
اینگرام و اشنایدر (1990) موارد زیر را متمایز می سازند: (1) رویکرد قانونی قوی؛ (2) دیدگاه ویلسونی نسبت به طرز اداره مؤثر اما سیاست زدایی شده؛ (3) رویکرد مردمی با توجه به آزادی عمل کارمندان در سطح خیابان؛ و (4) رویکرد ساخت پشتیبان با مذاکره محتوای خط مشی، بین بالا و پایین.
رویکردی که توسط متلند اتخاذ شده، با توجه به تنوعی از تعاریف محتمل برای اجرای موفق، از این مسئله بطور بسیار زیادی اجتناب می کند: انطباق با دستورالعمل های مقررات؛ انطباق با اهداف مقررات؛دستیابی به شاخص های موفقیت خاص؛ دستیابی به اهداف مشخص شده موضعی؛ و اصلاح و بهبود جو سیاسی پیرامون یک برنامه.
متلند (1995)، استدلال می کند که نظریه پردازان بالا به پایین تمایل دارند تا خط مشی های به نسبت شفاف و روشن را برای مطالعه انتخاب کنند درحالیکه نظریه پردازان پایین به بالا خط مشی ها را با عدم قطعیت بزرگتری که در ذات این خط مشی ها هست مطالعه می کنند.
راثشتاین (1998) در مورد «ناکامی انتظارات» پیشنهاد می کند که سه مسئله نهادینه در دیدگاه تحقیق اجرا وجود دارد. اولی تمایلی که تحقیق دارد تا روی برنامه هایی که شکست می خورند، متمرکز شود. دوم اینکه حتی زمانی که این موضوع مطرح نیست، گرایش به برنامه های بسیار پیچیده با بلندپروازی های زیاد در مواجهه با دانش محدود، وجود دارد. سومین مسئله این است که تحقیقات اجرا یک دیدگاه بشدت مکانیکی و عقلانی از فرایند اجرا، انتخاب کرده است.
وینتر (2006) استدلال می کند که «جستجوی یک نظریه جامع و کلی برای تمام نظریه های اجرا» یک مقصد «آرمانی» است که میسر نمی باشد، و شاید حتی مانع خلاقیتی باشد که از کثرت و تنوع ناشی می شود. 
وی استدلال می کند که نیاز به تأکید بر کشف و بررسی شناساگرهای خروجی های خط مشی وجود دارد. 


متمایزسازی انواع خط مشی
راندال ریپلی و گریس فرانکلین، در جستجوی روشهای خاص تر درمورد "مباحث عینی" (1982)، توجه ویژه ای به ارتباط نوع خط مشی با فرایند خط مشی، نشان دادند. دسته بندی آنها، اقتباسی است از کار پیشین لویی (1972). اساساً این دسته بندی برای کمک به روشن سازی عواملی است که روی موفقیت اجرا اثر می گذارند، با این پیشنهاد که اجرای برخی انواع خط مشی از برخی دیگر سخت تر است زیرا، احتمال تعارض و مداخله از بیرون وجود دارد. 


از جمله واکنش های بازیگران تحت تأثیر
راثشتاین (1998) اصرار دارد که بهترین روش ها برای سازماندهی اجرای خط مشی به «نوع وظیفه ای که سازمان باید انجام دهد» بستگی دارد. راثشتاین، انگاره «سوق مسئولیت پذیری» را یک موضوع اصلی در ادبیات «بالا به پایین» می داند، همچنانکه خط مشی ها، در شبکه های پیچیده اجرا می شوند. آنچه که وی در این موارد مهم می داند (مانند لیپسکی) توسعه سیستم های پاسخگویی سطح خیابان است.
رابطه راثشتاین با نظریه اجرا بطور بسیار زیادی تجویزی است: اولا، آنجا که رویکرد وی به رویکرد لین، شبیه می شود، وی قصد دارد بحث بالا به پایین/ پایین به بالا در مورد پاسخگویی را حل و فصل کند (با جلب توجه به تعدد روشهایی که خط مشی می تواند مشروع و قانونی شود). دوماً، او می خواهد قاعده سازان خط مشی، از تجزیه و تحلیل اجرا درس بگیرند، که جایی که خط مشی ها را نمی توان ساده نگه داشت، باید به ساختاربندی رابطه «بین تولید کننده نسبتاً خودمختار و شهروند» توجه کرد.


نتیجه گیری
یکی از مضامینی که در این فصل بدان پرداخته شد، میزان تمایل و خواست مؤلفین برای تجویز کردن و نسخه دادن بود. اصل مناظره بالا به پایین/ پایین به بالا ،تفاوت دیدگاه است راجع به اینکه چه کسی را باید کنترل کرد یا چگونه می بایست به کنترل دست یافت (این مستلزم داشتن موضعی نسبت به بحث هنجاری یا تجویزی می باشد). مضمون دوم مربوط است به میزان امکان پذیر بودن بررسی جداگانه یک عنصر پایین دستی، فراتر از اکثر فعالیت های شکل گیری خط مشی که آن را می توان به عنوان بخش اجرای مجزای آن فرایند دانست. این صرفاً مسئله ای راجع به روش شناسی نیست، ولو اینکه امکان انجام یک مطالعه سیستماتیک از اجرا که در آن یک متغیر وابسته را می توان شناسایی کرد، به آن بستگی دارد. بنابراین در بسیاری از موارد، ظرفیت مطالعات اجرا، پاسخ به سوالاتی است که احتمالاً توسط کسانی مطرح می شود که قصد کنترل این فرایند را دارند.

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: خط مشی, فرآیند خط مشی گذاری, مدیریت شبکه, مدیریت عملکرد
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

پاورپوینت فصل چهار طراحی شغل کتاب مدیریت منابع انسانی پیوند استراتژی و عمل استورات و بروان ترجمه دکتر اعرابی و فیاضی

فصل چهارم طراحی شغل 
مدیریت منابع انسانی: پیوند استراتژی و عمل
گرگ ال. استوارت، کنت جی. براون
ترجمه محمد اعرابي - مرجان فياضي


اهداف فصل
تبیین هماهنگی طراحی شغلی با استراتژی کلی منابع انسانی
تشریح مراحل فرآیند تجزیه و تحلیل شغل 
جهت دهی فهرست دانش، مهارت ها و توانایی های حاصل از تجزیه و تحلیل شغل بر سایر فعالیت های منابع انسانی
توضیح رویکردها و نگرش های مختلف به طراحی شغل
تبین مهمترین روندهای کارگری مؤثر بر سازمان ها و فعالیت های منابع انسانی
شناسایی فعالیت های موجب سازگاری و هماهنگی شغل با انتظارات خانوادگی 

چگونه طراحی استراتژیک وظایف کاری می تواند وضعیت سازمان را بهبود بخشد؟ 
طراحی کار: فرآیندی که وظایف کاری را مشخص و هماهنگ می کند »» مشاغل فروش و خط تولید و مونتاژ
تفکیک و یکپارچگی دو اصل مهم طراحی کار است. 
تفکیک: کارگران باید مجموعه وظایف مشابهی را انجام دهند تا بتوانند در انجام آن کار، تخصص پیدا کنند. 
یکپارچگی: به هماهنگی تلاش های کارکنان توجه دارد. 
بکارگیری صحیح تفکیک و یکپارچگی منجر به افزایش بهره وری و رضایت مشتریان سازمان می شود. 
نمونه موفق طراحی شغل: شرکت دبلیو ال گور و شرکا (در زمینه تولید پوشاک و چادرهای مسافرتی ضد آب)

بیانیه ماموریت گور درباره استراتژی شرکت: محصولات گور به گونه ای طراحی می شوند که دارای بهترین کیفیت و بیشترین تأثیرگذاری باشند. این شرکت با اتخاذ استراتژی تمایز، با دیگر رقبای خود رقابت می کند. 
کارکنان شریک یکدیگرند 
برنامه ریزی بالا به پایین نیست 
تفکیک توسط تیم های پویا 
ساختار شبکه ای 
دومین شرکت مطلوب در میان شرکت های با اندازه متوسط (طبق نظر مجله فورچون سال 2005)
جایگزین کردن فرآیند مشارکتی به جای برنامه ریزی و تعیین نقش رسمی 
اما آیا این شیوه در سازمان های دیگر نیز موفق خواهد بود ؟

 

جهت خرید فایل تماس بگیرید 
09375520909 - شبستری
shabestari716@gmail.com

 

 



:: موضوعات مرتبط: پاورپوینت های رشته مدیریت
:: برچسب‌ها: پاورپوینت رشته مدیریت, طراحی شغل, مدیریت منابع انسانی پیوند استراتژی و عمل, خود مختاری و وابستگی
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

« خط¬مشی عمومی »
مطالعه ادبیات تحقیق مرتبط با خط¬مشی¬گذاری نشان می¬دهد که رسمی¬ترین تعریف برای خط¬مشی عمومی، توسط نوماس دای بعنوان «آنچه دولت برای انجام دادن یا انجام ندادن انتخاب می¬کند» ارائه شده است (دای، 1972). این مفهوم تاکید می¬کنند که خط¬مشی¬ها و به عبارتی تصمیمات مثبت باید آگاهانه انتخاب شود و نه تصادفی یا بصورت رویدادهای اتفاقی. البته این تعریف دربردارنده تمامی آن چیزی که از منظر طراحی سودمند می¬باشد نیست، زیرا نشان¬دهنده هیچ چیزی درباره اتخاذ فرایندهایی خط¬مشی یا محتوای حقیقی تصمیمات دولتی نمی¬باشد. 
لاسول نیز مانند لای، خط¬مشی¬های عمومی را بعنوان تصمیمات دولتی تعریف کرده اما اشاره می کند که آنها متشکل از دو عنصر مرتبط بهم هستند: 1) اهداف خط¬مشی و 2) ابزارهای خط¬مشی (لاسول، 1958). اهداف خط¬مشی به این معنا، اهداف و انتظارات اصلی دولت در تصمیم¬گیری برای دنبال کردن یا نکردن برخی اقدامات هستند درحالیکه ابزارهای خط مشی، تکنیک¬های مورد استفاده برای دستیابی به این اهداف هستند (والش، 1994). هر دوی این عناصر می¬تواند متمرکز بر دامنه¬ای از فعالیت¬ها تا برنامه¬های اجرایی مشخص¬تر باشد. بنابراین، خط¬مشی¬ها موجودیت¬های پیچیده¬ای متشکل از اهداف و ابزارهای خط¬مشی هستند که در چندین لایه تنظیم شده¬اند و شامل دامنه¬ای از عمومی¬ترین سطح یک حالت حاکمیت نسبتاً انتزاعی تا سطح سیستم خط¬مشی و در نهایت سطح تعیین برنامه خاص می باشند (کشور و هاولت، 2006، 2007 و 2009). 
لاسول (1956) مفهوم خط¬مشی¬گذاری را با استفاده از محبوب¬ترین مدل¬های تحلیل خط¬مشی¬گذاری عمومی به عنوان یک فرایند می¬داند؛ به¬طوری¬که در آن مسائل خط¬مشی و جریان مذاکرات بصورتی کم و بیش متوالی از ورودی¬ها (مسائل) تا خروجی¬ها (خط¬مشی¬ها) می¬باشد. توالی حاصل از مراحل اغلب به عنوان «چرخه خط مشی» شناخته می¬شود (جان و وگریچ، 2007، هاولت، رامش و پرل، 2009). از دیدگاه لاسول (1971) فرایند خط¬مشی نه فقط نحوه ایجاد خط¬مشی¬های عمومی، بلکه نحوه¬ای که باید ایجاد شوند توضیح داده شده و شامل هفت مرحله زیر می باشد: 1) آگاهی، 2) ارتقا، 3) تجویز 4) درخواست 5) کاربرد 6) خاتمه 7) ارزیابی. 
از این منظر، خط¬مشی¬گذاری بعنوان یک فعالیت حل مساله سودمند دیده می¬شود، ابزاری که در آن، منابع حاکمیتی مختلف بصورت مجموعه¬ای از تکنیک¬ها سازماندهی می¬شود و می¬تواند حداقل بطور بالقوه یا نظری به اهداف و مقاصد سیاست گذاران دست¬یابد. فرمول اصلی لاسول مبنایی برای بیشتر مدل¬های بعدی فرایند خط¬مشی فراهم ساخت که شامل تعابیر مختلف اسامی، اعداد، یا نظم مراحل در چرخه است، اما از همان منطق «حل مساله کاربردی» برای توصیف آنها استفاده می¬کند (دی لئون، 1999، هیل و هوپ، 2006). 
ابزارهای خط¬مشی اغلب بعنوان مکانیسم¬های فنی مورد استفاده برای دستیابی به اهداف و صرفاً در مراحل تدوین خط¬مشی و اجرای خط¬مشی دیده می¬شود. یک مدل فرایندی می¬تواند برای توضیح تصمیم¬گیری بعنوان فرایند آشکار اجتماعی یا سیاسی استفاده شود که در آن، بازیگران با هم به منظور دستیابی به اهداف یا رسیدن به راه حل یک مساله رقابت می¬کنند (هاولت، رامش و پرل، 2009، وو و همکاران، 2010). از این منظر، ابزارهای خط مشی بیشتر ماهیتی سیاسی دارند تا فنی و عموماً بعنوان توسعه فعالیت¬های واقع در تمامی مراحل فرایند خط¬مشی از جمله تدوین و اجرای خط¬مشی، ایجاد دستورکار، تصمیم¬گیری و ارزیابی خط¬مشی دیده می¬شوند. 
خط¬مشی¬های عمومی حاصل تلاش¬های انجام گرفته توسط دولت برای تغییر جنبه¬های رفتار خود یا جامعه به منظور انجام برخی مقاصد هستند و شامل مجموعه پیچیده¬ای از اهداف و ابزارهای خط¬مشی هستند. این تلاش¬ها می¬تواند کم و بیش نظام¬مند بوده و اهدافی که سعی در برآورده سازی آنها می¬شود، متنوع و گسترده هستند. 
استفن اچ لیندر و بی گای پترز در اواخر دهه 1980 و اوایل 1990 استدلال نمودند که مفهوم تحلیلی فرایند واقعی تصمیم¬گیری خط¬مشی¬گذاری عمومی می¬تواند از مفهوم انتزاعی طراحی خط¬مشی جدا شود، به همان طریق که یک مفهوم معماری انتزاعی می¬تواند از نمود مهندسی آن متمایز شود. 
لیندر و پیترز اشاره می¬کنند ابزارهای خط¬مشی بطور خاص در این فرایند مهم هستند زیرا تکنیک¬ها و ابزارهایی هستند که از طریق آن، دولت¬ها تلاش می¬کنند که به اهداف خود دست یابند. ابزارها دارای جایگاه خاصی در بررسی و مطالعه طراحی خط¬مشی هستند زیرا در کنار هم، تشکیل¬دهنده جعبه ابزاری هستند که دولت¬ها از آن در ایجاد خط¬مشی¬های عمومی استفاده می¬کنند. بنابراین، نقش متون در طراحی خط¬مشی کمک به ایجاد یک موجودی از قابلیت¬های عمومی بالقوه و منابعی است که ممکن است مرتبط با هر وضعیت حل مساله باشد (اندرسون، 1975). 
لیندر و پیترز (1984) اشاره می¬کنند: چه اینکه مساله معماری، مکانیکی یا اداری باشد، منطق طراحی اساساً مشابه است. ایده ایجاد ابزاری است که بصورتی مطلوب عمل کند. در محیط مسائل خط مشی، طراحی شامل یک فرایند سیستماتیک برای ایجاد استراتژی¬های اساسی و چارچوبی برای مقایسه آنهاست. بررسی مسائل از منظر طراحی، راهی سودمندتر برای سازماندهی تفکر و تلاش¬های تحلیلی است. 
ابزارهای اجرا، کلید طراحی خط¬مشی هستند. آنها ابزارهای خط¬مشی هستند که یا بر محتوا یا فرآیندهای اجرای خط¬مشی اثر می¬گذارند و به این معنی است که روش تحویل کالاها یا خدمات به عموم یا روش تحقق این فرآیندهای اجرا را تغییر می¬دهند (هولت، 2000). ابزارهای اجرای اصلی، آنهایی هستند که بطور مستقیم بر تولید، توزیع و مصرف کالاها و خدمات در جامعه اثر می¬گذارند درحالیکه ابزارهای اجرای رویه¬ای، تغییر رفتار سیاسی یا خط¬مشی در فرآیند تشریح اهداف و ابزارها را برآورده می¬سازند (استروم، 1986، هاولت، 2000، 2005). ابزارهای اجرای رویه¬ای بخش مهمی از فعالیت¬های دولتی با هدف تغییر تعامل خط-مشی با زیرسیستم¬های خط¬مشی هستند.
همانطورکه چارلز اندرسون (1971) بیان کرده، طراحی خط¬مشی اساساً مترادف با «حکومتداری» یا اعمال حکومت بعنوان «هنر ممکن¬ها» است. موضوع انتخاب از میان احتمالات پیشنهادی در یک وضعیت و محیط فرهنگی مشخص، همیشه مهم بوده است. 

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: خط مشی عمومی, اجرا, فرآیند خط مشی گذاری, طراحی خط مشی
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

کشف پیوند مفقوده
فصل قبلی این دیدگاه را به چالش کشید که مطالعات اجرا در دهه 1970 شروع شده، از زمانی که اروین هارگرو (1975) درباره «پیوند مفقوده» در مطالعه فرایند خط مشی نوشت و جفری پرسمان و آرون وایلداسکی یک کتاب بسیار تأثیرگذار با عنوان مهم اجرا منتشر کردند (1973). با این وجود، واضح است که رویکرد مجزایی برای مطالعه اجرا در آن زمان، پدیدار شد. تلاش برای توسعه مداخلات دولتی در پرداختن به انواع مختلف مشکلات اجتماعی، بسرعت رشد می کرد و این آگاهی وجود داشت که این مداخلات غالباً بی فایده بوده است.
فرضی که توسط پژوهندگان اجرا مطرح شده، یعنی اینکه موضوع آنها مغفول مانده و نادیده گرفته شده را می توان به چالش کشید. در بیانات رسمی قانون اساسی، اجراکنندگانی مثل مستخدمان دولتی، غالباً بطور کلی نادیده انگاشته شده اند. بعلاوه، غفلت از بررسی فرایندهای اداری را می توان تا حدودی به دشواری¬های درگیر در نگاه به جعبه سیاه، بعد از پروسه انتخاب پارلمانی، مخصوصاً در یک فرهنگ اداری پنهان کارانه و مرموز مثل نوع بریتانیایی، نسبت داد. 
گفتمان بالا به پایین/ پایین به بالا بشدت متأثر از این سوال است که چگونه اجرا از شکل گیری خط مشی جدا می شود، اما تنها بخشی از مسئله ای وسیعتر راجع به نحوه شناسایی خصیصه های یک فرایند بشدت پیچیده است، که درخلال زمان و مکان رخ می دهد و شامل بازیگران متعددی می باشد. 


مؤلفین کلاسیک دیدگاه بالا به پایین
جفری پرسان و آرون وایلداسکی: پدران بنیانگذار

اجرا بطور واضحی برحسب یک رابطه با خط مشی تعریف شده است: فعلی مانند «اجرا کردن» باید آبژه یا مقصودی مثل «خط مشی»، داشته باشد به طوری که: «خط مشی ها معمولاً شامل اهداف و وسایل برای دستیابی به آنها می باشند»
مقدار زیادی از تجزیه و تحلیل¬های این کتاب، در خصوص این است که اجرای موفق تا چه حد به پیوندهای بین سازمانها و بخش های مختلف در سطح محلی، بستگی دارد. آنها استدلال می کنند که اگر اقدام و عمل، به تعداد پیوندها در یک زنجیره اجرا بستگی داشته باشد در آنصورت، میزان همکاری و مشارکت لازم بین آژانس ها برای ایجاد آن پیوندها، باید نزدیک به 100 درصد باشد تا وضیعتی رخ ندهد که در آن انباشت چند شکست کوچک بطور یکجا، یک زیان و شکست بزرگ را ایجاد کند. بنابراین آنها ایده «شکست اجرا» را معرفی کرده و پیشنهاد می کنند که اجرا را می توان به این طریق به شکل ریاضی تجزیه و تحلیل کرد. 
بوون (1982)، اشاره می کند که چنین فرمولاسیونی، میزان تعاملاتی را که بین این بازیگران رخ می دهد در زمینه هایی که استثنائاً مربوط به امور یک باره (فقط برای یکدفعه) می شوند، را درنظر نمی گیرد؛ بلکه این تعاملات تکرار شده و با دیگران همراهی می شوند. از اینرو شاید استفاده از نظریه های بازی که بازی های تکراری را تجزیه و تحلیل می کند مناسب تر باشد تا استفاده از نظریه احتمال برای تجزیه و تحلیل آنها. کار اصلی پرسمان و وایلداسکی، بیشتر شکل یک رویکرد «مدل عقلانی» را به خود می گیرد: خط مشی، اهداف را وضع می کند؛ تحقیقات اجرا مربوط است به ملاحظه آنچه که دستیابی به آن اهداف را دشوار می سازد.


دونالد فن میتر و کارل فن هورن: ساخت سیستم
آنها استدلال می¬کنند که «درحالیکه این مطالعات بشدت آموزنده و حاوی اطلاعات مفید هستند، سهم آنها در این میان بخاطر عدم وجود یک چشم انداز نظری، محدود شده است» (فن میتر و فن هورن، 1975: 451). 
توسعه چارچوب نظری فن میتر و فن هورن توسط سه پیکره از ادبیات: 1) نظریه سازمان و مخصوصاً کار روی تغییرات سازمانی، 2) مطالعات تأثیر خط مشی عمومی و مخصوصاً تأثیر تصمیمات قضائی، 3) بعضی مطالعات درباره روابط بین دولتی.
ارائه چشم انداز نظری فن میتر و فن هورن، با ملاحظه نیاز به دسته بندی خط مشی ها شروع می شود به نحوی که دشواری های اجرا مشخص خواهد شد. رویکرد آنها نسبتاً ساده است. آنها پیشنهاد می کنند که بحساب آوردن و لحاظ کردن مقدار تغییر مورد نیاز و سطح اجماع، یک نیاز است. از اینرو آنها فرض می کنند که «اجرا زمانی بسیار موفق خواهد بود که تغییرات حاشیه ای مورد نیاز است و اجماع روی هدف زیاد است». 
فن میتر و فن هورن مدلی را پیشنهاد می کنند که در آن شش متغیر، از نظر دینامیکی با ایجاد یک «عملکرد» نتیجه، ارتباط دارند. آنها بوضوح اجرا را بعنوان فرایندی می دانند که از یک تصمیم خط مشی اولیه آغاز می شود: «اجرای خط مشی شامل اقداماتی می شود که توسط افراد و اشخاص (یا گروه¬های) عمومی و خصوصی که هدفشان دستیابی به اهداف با اولویت در تصمیمات خط مشی می باشد، صورت می گیرد».
به همین ترتیب فن میتر و فن هورن استدلال می کنند که «بسیار ضروری است که مطالعه اجرا بطور طولی انجام شود؛ روابط شناسایی شده در یک نقطه از زمان، نباید بطور علی و معلولی به دوره های زمانی دیگری بسط داده شود».  
وقتی آنها بر موضوعاتی راجع به توافق آراء و جلب رضایت تأکید می کنند، بر اهمیت این مشارکت ها (رویکرد بالا به پایین) در شکل گیری خط مشی توسط «زیردستان» اذعان دارند. 
شش متغیر شناسایی شده عبارتند از: 1) استانداردها و اهداف خط مشی؛ 2) منابع و مشوق ها موجود باشند؛ 3) کیفیت روابط بین دولتی؛ 4) مشخصات آژانس های اجرا؛ 5) محیط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی؛ 6) آمادگی یا واکنش اجرا کنندگان.


اویگن بارداچ: تثبیت بازی
بارداچ پیشنهاد می کند که فرایندهای اجرا، را باید بعنوان «بازی های» دست اندرکار دریافت کرد و او، تنوع وسیعی از این بازیها را که ممکن است بازی شوند طرح ریزی کرد. از اینرو عقیده وی راجع به بالا شامل دو مجموعه توصیه می شود. یکی از اینها مربوط می شود به نیاز به احتیاط و مراقبت زیاد در فرایند «سناریو نویسی»، بنابراین ساختاربندی بازی ها به روشی درست برای رسیدن به نتایج مطلوب.  
تجویز دیگر بارداچ این است که باید به «تثبیت بازی» توجه کرد. این شامل دو کاربرد مرتبط در مفهوم «تثبیت» می شود. 
در کار بارداچ، نمایش بسیار شفاف از این دیدگاه وجود دارد که اجرا یک فرآیند «سیاسی» است و اجرای «موفق» از یک منظر بالا به پایین باید شامل پیگیری کامل باشد. 
بارداچ در یک کار بسیار بدیع با عنوان  گردهم آوری آژانس¬ها برای کار کردن با هم (1998) به دیدگاه اجرایی که پیشتر توسعه داده بود، بازمیگردد. در اینجا تاکید زیادی بر اشخاص غیررسمی و کارگران خیابانی که به عنوان «صنعتگران» دیده می شوند، که غالباً نسبت به کارشان تعهد دارند، کسانی که باید زمانی که همکاری مورد نیاز است، نه به وسیله ابزارهای رسمی بلکه توسط تشویق و ترغیب یک رویکرد مشترک به حل مسئله، به هم ملحق شوند. 


پائول ساباتیر و دنیل مازمانیان: مدلسازی فرایند
نقطه شروع کارهای اولیه موضع بسیار قوی بالا به پایین همانند فن میتر و فن هورن، انتظار تجزیه و تحلیل اجرای یک تصمیم گیری خط مشی در سطح بالا و سپس پرسیدن سوال¬های زیر است:
1- تا چه میزان، اقدامات مقامات اجرایی و گروه های هدف با آن تصمیم خط مشی سازگار بوده است؟
2- تا چه میزان، در طی زمان به آن اهداف دست یافته شده، یعنی، تا چه میزان تأثیرات با اهداف سازگار بودند؟
3- عوامل اصولی تأثیرگذار بر خروجی ها و اثرات خط مشی چه چیزهایی بودند، عواملی که با خط مشی اداری و نیز دیگر انواع از نظر سیاسی برجسته، مرتبط هستند؟
4- خط مشی در طی زمان چگونه براساس تجربه، فرمول بندی شده است؟ 
عواملی که روی فرایند اجرا تأثیر می گذارند را می توان تحت سه عنوان اصلی طبقه بندی کرد:
عوامل مؤثر بر قابلیت ردیابی مسئله؛ متغیرهای غیرقانونی مؤثر بر اجرا؛ توانایی قانون برای ساختاربندی اجرا.


برایان هاگوود و لوئیس گان: توصیه هایی برای خط مشی گذاران
هاگوود و گان، از دیدگاه بالا به پایین خود دفاع می کنند از این جهت که سیاستمداران بطور دموکراتیک انتخاب می شوند. 
هاگوود و گان، مانند ساباتیر و مازمانیان، گزاره ها و قضایایی را مطرح کردند که آنها را می توان به عنوان توصیه هایی برای خط مشی گذاران تعبیر کرد. هاگوود و گان گزاره های خویش را در زمینه بحثی راجع به دست ناپذیر بودن «اجرای کامل» بنا می نهند. 
مفهوم اجرای کامل، از کار کریستوفر هوود (1976) استخراج می شود. وی پیشنهاد می کند که: یکی از راه های تجزیه و تحلیل مشکلات اجرا، فکر کردن راجع به این است که «طرز اداره کامل» چگونه می تواند باشد، مانند روشی که اقتصاددانان، مدل رقابت کامل را بکار می برند. طرز اداره کامل، را می توان به عنوان وضعیتی تعریف کرد که در آن عناصر «خارجی» دسترس پذیری منابع و مقبولیت سیاسی، با «اداره کردن» ترکیب می شود تا اجرای کامل خط مشی را فراهم کند. 


چالش پایین به بالا
مایکل لیپسکی: بروکراسی سطح خیابان

تجزیه و تحلیل مایکل لیپسکی از رفتار کارمندان خط مقدم «بروکرات های سطح خیابان» در آژانس های تحویل خط مشی تأثیر مهمی روی مطالعات اجر داشته است. وی اینطور استدلال می کند که "تصمیمات بروکرات های سطح خیابان، روال هایی که آنها ایجاد می کنند و تدابیری که آنها برای مقابله با عدم قطعیتها و فشارهای کار ابداع می کنند، بطور مؤثر، همان خط مشی هایی می شود که آنها اجرا می کنند.
لیپسکی استدلال می کند که، بروکرات های سطح خیابان، روش¬هایی از پردازش افراد را به شیوه ای به نسبت روتین و کلیشه ای توسعه می دهند. آنها عادتهای کاریشان را را طوری تنظیم می کنند که انتظارات کمتری از خودشان و مراجعانشان را ایجاد کند. 
لیپسکی به یکی از پارادوکس های کار در سطح خیابان می پردازد. چنین کارگرانی خودشان را چرخ دنده های یک سیستم می دانند، که بواسطه بروکراسی ای که درون آن کار می کنند تحت ستم واقع شده اند. با این حال غالباً بنظر می رسد که آزادی اختیاری و خودمختاری زیادی دارند. وی از نقش بروکرات های سطح خیابان به عنوان یک «از خودبیگانه» صحبت می کند.
لیپسکی همچنین تأکید می کند که بروکرات های سطح خیابان، نسبت به اینکه کدام منابع شخصی دقیقاً برای مشاغلشان ضروری است، با عدم قطعیت مواجه هستند. آنها درمی یابند که شرایط کاری و نتایج آن، غیرقابل پیش بینی هستند، و در رابطه با نیازهای بی حدو حصر، با فشارهای زیادی از جهت زمان ناکافی مواجه می شوند. درکل، کنترل از بالا برای مبارزه با شکست های منتسب به کارمندان سطح خیابان، شامل تشدید این فشارها می شود.
چرا لیپسکی را به عنوان چهره ای کلیدی برای توسعه دیدگاه پایین به بالا در مطالعات اجرا می شناسند؟ اولاً، تأکید وی روی ماهیت حساس نقش بروکرات سطح خیابان، توسط سایرین به عنوان یک توجیه برای راهبردهای روش شناسانه ای استفاده می شود که بیشتر از آنکه روی ورودی خط مشی متمرکز شود روی آن کار تمرکز می کند. دوماً، وی اظهار می کند که اجرای خط مشی درحقیقت درمورد کارگران سطح خیابان با ایده آلهای خدماتی بالایی است که تحت فشارهای غیرقابل تحمل، اعمال اختیار می کنند. بنابراین، تلاش برای کنترل آنها بطور سلسله مراتبی، صرفاً تمایل آنها را برای رفتارکلیشه ای و عدم رعایت نیازهای مراجعین (یا مشتریان) افزایش می دهد. 


بنی هایرن: ساختارهای اجرا
نکته حیاتی در توسعه روش شناسی هایرن، این حقیقت بود که خط مشی هایی که وی و همقطارانش مطالعه می کردند به تعاملات و اثرات متقابل بین چندین سازمان متفاوت، بستگی داشت. باید خاطر نشان کرد که این مبحث، اصل کار پیشگامانه پرسمان و وایلداسکی هم بود. ما همچنین آن را به عنوان مضمونی خواهیم یافت که در بسیاری از کارهایی که در فصل بعد مطرح شده، آنها قصد ترکیب رویکردهای بالا به پایین و پایین به بالا را داشتند. 
کار شارپف، روی تفکر هایرن تأثیرگذار بود؛ تفاوت بین آنها این است که هایرن، تأکید شارپف بر اهمیت شبکه ها را در یک جهت گیری مشخصاً پایین به بالا اتخاذ کرده است. همچنین بی ارتباط نیست که در زمانی که هایرن مطالعات جامعه شناسانه رویکرد نظری سازمانهایش را توسعه داد، تازه داشت به دریافت این حقیقت می رسید که تأکید روی مرزهای رسمی سازمانها، ممکن است درک اشتباهی از روشی که مردم درواقع روابط کاری را می سازند، ایجاد کند از آنجایی که آنها غالباً به آن مرزها احترام نمی گذارند (آلدریچ، 1976؛ بنسون، 1977). ازاینرو، هایرن و همقطارانش، فعالیتها را به عنوان «ساختارهای اجرا» می دانستند که از «درون ائتلاف سازمانها» و «از طریق فرایندهای خودگزینش رضایتی شکل گرفته اند» (هایرن و پورتر، 1981:220). 


سوزان بارت و کولین فوج: خط مشی و اقدام
آنها بر این تفکر تأکید می کنند که بیشتر اقدامات به سازشهای بین مردم در بخش های مختلف سازمانهای منفرد یا سازمانهای مربوطه، بستگی دارد. تأکید بر «اقدام» در کار بارت و فوج به خط مشی مربوط می شود. خط مشی را نمی توان به عنوان یک ثابت در نظر گرفت. 
این تجزیه و تحلیل، بارت و فوج را به جایگاه متمایزی در فرضیه های هنجاری گنجانده شده در ادبیات بالا به پایین سنتی، می آورد. آنها استدلال می کنند که در ادبیات اجرای بالا به پایین، گرایشی وجود دارد برای ازبین بردن جنبه سیاسی رابطه خط مشی- اقدام. دیدگاه جایگزین آنها، بر فرایندهای سیاسی پیوسته ای تأکید می ورزد که در سرتاسر اجرا رخ می دهند. درمعنی، این پیشنهاد می کند که جداکردن اجرا از شکل گیری خط مشی، بسیار دشوار است. 
بارت و فوج استدلال می کنند، اگر اجرا بعنوان به اجرا درآوردن خط مشی تعریف شده باشد، در آنصورت سازش توسط خط مشی گذاران، را می بایست بعنوان شکست خط مشی دید. یعنی، اینکه اگر اجرا بعنوان «انجام دادن چیزی» دانسته شود، در آنصورت عملکرد به جای انطباق، هدف اصلی است و سازش (یا تراضی) وسیله ای برای دستیابی به آن است.
بارت و فوج را باید بعنوان کسانی دانست که پرونده ای علیه نفس مطالعه اجرا، تشکیل داده اند، یا بعنوان اولین نظریه پردازانی که، کم و بیش برحسب شرایط پست مدرنیستی، این پرونده را به هوای چیزی بیش از تجزیه و تحلیل مطالعه موردی کیفی فردی، طرد کردند. 


نتیجه گیری
عناصر روش شناسی در این گفتمان، مخصوصاً در بین خودشان، متنازع نبودند. همین امر درباره عناصر گفتمان مربوط به واقعی ترین روش ادراک فرایندهای اجرا، درست بود. مؤلفین شروع کردند به استدلال اینکه شاید باید از رویکردهای ترکیبی استفاده کرد یا شاید رویکرد درست به مبحث (یا موضوع) بستگی داشته باشد. 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: گفتمان بالا به پایین, اجرا, خط مشی گذاری, فرآیند خط مشی گذاری
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

مفهوم شناسی خط¬مشی عمومی 
رسمی¬ترین تعریف برای خط¬مشی عمومی، توسط نوماس دای بعنوان «آنچه دولت برای انجام دادن یا انجام ندادن انتخاب می¬کند» ارائه شد (دای، 1972). این مفهوم تاکید می¬کنند که خط¬مشی¬ها (تصمیمات مثبت) باید آگاهانه انتخاب شود و نه تصادفی یا بصورت رویدادهای اتفاقی. البته این تعریف دربردارنده تمامی آن چیزی که از منظر طراحی سودمند می¬باشد نیست، زیرا نشان¬دهنده هیچ چیزی درباره فرایندهایی که از طریق آن، خط¬مشی¬ها اتخاذ می¬شود یا محتوای حقیقی تصمیمات دولتی و عناصر مختلفی که برای ایجاد آنها لازم است، نمی¬باشد. 
لاسول مانند لای، خط¬مشی¬های عمومی را بعنوان تصمیمات دولتی تعریف کرد اما اشاره کرد که آنها متشکل از دو عنصر بهم مرتبط هستند: اهداف خط¬مشی و ابزارهای خط¬مشی که در دو سطح بلحاظ مفهوم عمل می¬کنند (لاسول، 1958). اهداف خط¬مشی به این معنا، اهداف و انتظارات اصلی دولت در تصمیم¬گیری برای دنبال کردن (یا نکردن) برخی اقدامات هستند درحالیکه ابزارهای خط مشی، تکنیک¬های مورد استفاده برای دستیابی به این اهداف هستند (والش، 1994). هر دوی این عناصر می¬تواند متمرکز بر دامنه¬ای از فعالیت¬ها، از اصول انتزاعی مرتبط با برنامه¬های دولتی، تا برنامه¬های اجرایی مشخص¬تر باشد. 
بنابراین خط¬مشی¬ها، موجودیت¬های پیچیده¬ای متشکل از اهداف و ابزارهای خط¬مشی هستند که در چندین لایه تنظیم شده¬اند که دامنه¬ای از عمومی¬ترین سطح یک حالت حاکمیت نسبتاً انتزاعی تا سطح سیستم خط¬مشی و در نهایت سطح تعیین برنامه خاص دارد (کشور و هاولت، 2006، 2007 و 2009). لاسول (1956) نیز مفهوم خط-مشی¬گذاری را با استفاده از یکی از مدل¬های محبوب تحلیل خط¬مشی¬گذاری عمومی انجام داده که آن را مانند یک فرایند می¬داند؛ به¬طوری¬که به صورت مجموعه¬ای از مراحل بهم مرتبط است که در آن، مسائل خط¬مشی و جریان مذاکرات بصورتی کم و بیش متوالی از ورودی¬ها (مسائل) تا خروجی¬ها (خط¬مشی¬ها) می¬باشد. توالی حاصل از مراحل اغلب به عنوان«چرخه خط مشی» شناخته می¬شود (جان و وگریچ، 2007، هاولت، رامش و پرل، 2009). 
لاسول (1971) فرایند خط¬مشی را به هفت مرحله تقسیم کرد که در آن، از نگاه او نه فقط نحوه ایجاد خط¬مشی-های عمومی، بلکه نحوه¬ای که باید ایجاد شوند توضیح داده شده است: 1) آگاهی، 2) ارتقا، 3) تجویز 4) درخواست 5) کاربرد 6) خاتمه 7) ارزیابی. 
از این منظر، خط¬مشی¬گذاری بعنوان یک فعالیت حل مساله سودمند دیده می¬شود، ابزاری که در آن، منابع حاکمیتی مختلف بصورت مجموعه¬ای از تکنیک¬هایی سازماندهی می¬شود که می¬تواند حداقل بطور بالقوه یا نظری به اهداف و مقاصد سیاست گذاران دست¬یابد. فرمول اصلی لاسول مبنایی برای بسیاری مدل¬های بعدی فرایند خط-مشی فراهم ساخت که شامل تعابیر مختلف اسامی، اعداد، یا نظم مراحل در چرخه است اما از همان منطق «حل مساله کاربردی» برای توصیف آنها استفاده می¬کند (دی لئون، 1999، هیل و هوپ، 2006). 
ایده یک فرایند یا چرخه خط¬مشی اغلب برای بررسی خط¬مشی¬گذاری در شرایط اساساً عملی بعنوان تجسم تلاش برای بهبود شرایط انسانی از طریق بهره¬گیری از منطق برای هدایت فعالیت¬های انسانی- که در این مورد فرایند حاکمیت است- استفاده می¬شود (هاوکسورث، 1992). از این منظر، ابزارهای خط¬مشی اغلب بعنوان مکانیسم¬های فنی مورد استفاده برای دستیابی به اهداف و صرفاً در مراحل تدوین خط¬مشی و اجرای خط¬مشی دیده می¬شود. 
البته، یک مدل فرایندی می¬تواند برای توضیح تصمیم¬گیری بعنوان فرایند آشکارا اجتماعی یا سیاسی استفاده شود که در آن، بازیگران با هم به منظور دستیابی به اهداف یا رسیدن به راه حل یک مساله رقابت می¬کنند (هاولت، رامش و پرل، 2009، وو و همکاران، 2010). از این منظر، ابزارهای خط مشی ماهیتی بیشتر سیاسی دارند تا فنی و عموماً بعنوان توسعه فعالیت¬های واقع در تمامی مراحل فرایند خط¬مشی از جمله نه فقط تدوین و اجرای خط¬مشی، بلکه ایجاد دستورکار، تصمیم¬گیری و ارزیابی خط¬مشی دیده می¬شوند. 


طراحی (طرح) خط¬مشی چیست؟
خط¬مشی¬های عمومی حاصل تلاش¬های انجام گرفته توسط دولت برای تغییر جنبه¬های رفتار خود یا جامعه به منظور انجام برخی مقاصد هستند و شامل مجموعه پیچیده¬ای از اهداف و ابزارهای خط¬مشی هستند. این تلاش¬ها می¬تواند کم و بیش نظام¬مند بوده و اهدافی که سعی در برآورده سازی آنها می¬شود، متنوع و گسترده هستند. 
طراحی خط¬مشی دامنه¬ای از هر دوی ابزارها و مکانیسم¬ها را در بردارد که از طریق آن، اهداف برآورده می¬شود، چرا که تشریح اهداف بطور اجتناب ناپذیری شامل ملاحظات امکان¬پذیری یا آن چیزی است که برای دستیابی در مقاطع و شرایط معین با توجه به ابزارهای در دست، ممکن و عملی می¬باشد (هیت، 1968، ماجون، 1975، اینگراهان، 1987). استفن اچ لیندر و بی گای پترز در اواخر دهه 1980 و اوایل 1990 استدلال نمودند که فرایند واقعی تصمیم¬گیری خط¬مشی¬گذاری عمومی می¬تواند به مفهوم تحلیلی، از مفهوم انتزاعی طراحی خط¬مشی جدا شود، به همان طریق که یک مفهوم معماری انتزاعی می¬تواند از نمود مهندسی آن متمایز شود. 


ابزار خط¬مشی چیست؟
لیندر و پیترز اشاره می¬کنند ابزارهای خط¬مشی بطور خاص در این فرایند مهم هستند زیرا تکنیک¬ها و ابزارهایی هستند که از طریق آن، دولت¬ها تلاش می¬کنند که به اهداف خود دست یابند. ابزارها دارای جایگاه خاصی در بررسی و مطالعه طراحی خط¬مشی هستند زیرا در کنار هم، تشکیل¬دهنده جعبه ابزاری هستند که دولت¬ها از آن در ایجاد خط¬مشی¬های عمومی استفاده می¬کنند. بنابراین، نقش متون در طراحی خط¬مشی کمک به ایجاد یک موجودی از قابلیت¬های عمومی بالقوه و منابعی است که ممکن است مرتبط با هر وضعیت حل مساله باشد (اندرسون، 1975). 
لیندر و پیترز (1984) اشاره می¬کنند: چه مساله معماری، مکانیکی یا اداری باشد، منطق طراحی اساساً مشابه است. ایده ایجاد ابزاری است که بصورتی مطلوب عمل کند. در محیط مسائل خط مشی، طراحی شامل یک فرایند سیستماتیک برای ایجاد استراتژی¬های اساسی و چارچوبی برای مقایسه آنهاست. بررسی مسائل از منظر طراحی، راهی سودمندتر برای سازماندهی تفکر و تلاش¬های تحلیلی است. 


ابزار اجرا چیست؟
ابزارهای اجرا کلید طراحی خط¬مشی هستند. آنها ابزارهای خط¬مشی هستند که یا بر محتوا یا فرآیندهای اجرای خط¬مشی اثر می¬گذارند و به این معنی است که روش تحویل کالاها یا خدمات به عموم یا روش تحقق این فرآیندهای اجرا را تغییر می¬دهند (هولت، 2000). ابزارهای اجرای اصلی آنهایی هستند که بطور مستقیم بر تولید، توزیع و مصرف کالاها و خدمات در جامعه اثر می¬گذارند درحالیکه ابزارهای اجرای رویه¬ای، تغییر رفتار سیاسی یا خط¬مشی در فرآیند تشریح اهداف و ابزارها را برآورده می¬سازند (استروم، 1986، هاولت، 2000، 2005). ابزارهای اجرای رویه¬ای بخش مهمی از فعالیت¬های دولتی با هدف تغییر تعامل خط¬مشی با زیرسیستم¬های خط¬مشی هستند.


نتیجه¬گیری: طراحی خط¬مشی و انتخاب ابزار خط¬مشی
همانطورکه چارلز اندرسون (1971) بیان کرده، طراحی خط¬مشی اساساً مترادف با «حکومتداری» یا اعمال حکومت بعنوان «هنر ممکن¬ها» است. موضوع انتخاب از میان احتمالات پیشنهادی در یک وضعیت و محیط فرهنگی مشخص همیشه مهم بوده است. از منظر نقاط قوت، موسسات و رویه¬های دولت برای شکل¬دهی خط¬مشی اقتصادی و اجتماعی، تبدیل به ابزار ارائه شده از سوی جامعه برای رهبران آن به منظور حل مسائل عمومی می¬شود.

 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: خط مشی عمومی, طراحی خط مشی, ابزار خط مشی, ابزار اجرا
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

 نظریه های چرخه خط مشی 


چارچوب یا چشم انداز چرخه ای خط مشی گذاری به مثابه الگوی پایه ای است که امکان اسلوب دهی و مقایسه انواع مباحثات، رویکردها و مدل های موجود در این حوزه و همچنین ارزیابی سهم فردی رویکردهای مربوطه در این رشته را فراهم آورده است. در عین حال این چارچوب بارها از نظر ساختار نظری و همچنین از نظر اعتبار تجربی خود مورد انتقاد قرار گرفته است. 


چرخه خط مشی مدل ساده شده فرآیند خط مشی گذاری
ایده مدلسازی برای فرآیند خط مشی گذاری به صورت مرحله ای، تجویزی و چند رشته ای برای اولین بار توسط لاسول (1956) شامل هفت مرحله: اطلاعات، تبلیغ، تجویز، استدعا، کاربرد، خاتمه و ارزشیابی مطرح شد.  
برداشت لاسول از مدل فرآیند خط مشی گذاری بیشتر ماهیت تجویزی و هنجاری داشت تا توصیفی و تحلیلی.
مراحل خط مشی گذاری به صورت منطقی (زمانی) تکامل می یابند، ابتدا مشکلات تعریف شده و وارد طرح عمل می شوند، سپس خط مشی ها مشخص، اتخاذ و اجرا می شوند و در نهایت این خط مشی ها بر اساس میزان سودمندی و اثربخشی ارزیابی شده و در نهایت یا خاتمه می یابند و یا مجددا از نو آغاز می شوند. 
این رویکرد مرحله ای با مدل درونداد-برونداد استون در آمیخته و به یک مدل چرخه ای تحت عنوان چرخه خط مشی گذاری تبدیل شده است. رویکرد چرخه ای بر فرآیندهای (حلقه) بازخوردی بین بروندادها و دروندادهای سیاست گذاری متمرکز بوده و منجر به تداوم و استمرار فرآیندهای خط مشی گذاری می شوند. بروندادهای فرآیندهای خط مشی گذاری در t1 بر کل جامعه تاثیرگذار هستند و برای فرآیندهای خط مشی گذاری متعاقب در t2 به درونداد تبدیل می شوند.
هاگوود و پیترز (1983) برای برجسته سازی این موضوع که خط مشی های جدید در محیط متمرکز و متراکم خط مشی های موجود ایجاد می شوند به مفهوم توالی خط مشی ها اشاره کرده است. بنابراین خط مشی های موجود بخش محوری محیط سیستمی خط مشی گذاری هستند؛ سایر خط مشی ها نیز معمولا مانعی برای اتخاذ و پیاده سازی اقدام معین هستند.


مراحل چرخه خط مشی گذاری
اولویت گذاری: شناسایی مشکل و انتخاب موضوع 
خط مشی گذاری منوط به شناسایی مشکل خط مشی است. شناسایی مشکل نیازمند تعیین مشکل اجتماعی و ضرورت دخالت دولت است. گام دوم این است که مشکل شناسایی شده باید در دستور کار قرار بگیرد و ملاحظات لازم انجام شود (اولویت گذاری). این برنامه چیزی بیش از «فهرستی از موضوعات یا مشکلاتی که مقامات دولتی و مردم خارج از هیئت دولت اما مرتبط با این مقامات در زمان معین توجه ویژه ای به آنها دارند». 
سوالاتی در مورد مکانیسم های تعیین برنامه کار ایجاد می شود. چه چیزی یک مشکل خط مشی محسوب می شود؟ یک مشکل مربوط به خط مشی چگونه و چه زمانی وارد برنامه دولت می شود؟ و چرا سایر مشکلات از برنامه خارج می شوند؟
مهمترین گام در فرآیند تعیین برنامه کار و اولویت بندی انتقال یک موضوع از مرحله شناسایی  به سمت برنامه سیاسی رسمی است.
علیرغم وجود الگوهای متفاوت تعیین برنامه کار، مهمترین مشخصه جوامع مدرن، نقش متمایز رسانه ها/عموم مردم برای تعیین برنامة کار و خط مشی گذاری است، مخصوصاً اگر مشکلات جدیدی نمایان شوند. 

اینکه متغیرهای مختلف- عاملان، نهادها، ایده ها و شرایط مادی- به چه صورت با هم در تعامل هستند، بر اساس نوع شرایط مربوطه اتفاقی و تصادفی هستند. 
تاثیرگذارترین مدل که به دنبال مفهوم پردازی ماهیت تصادفی تعیین برنامه کار است، مدل جریان های چندگانه کینگدان است که بر پایه مدل سطل زباله انتخاب سازمانی استوار است. کینگدان مفهوم دریچه های فرصت را مطرح کرده است که در زمان معین به روی خط مشی های معین گشوده می شود. این دریچه سیاسی زمانی گشوده می شود که سه جریان مجزا و مستقل از هم- جریان خط مشی ها (راه حل ها)، جریان سیاست ها (احساسات عمومی، تغییر در دولت ها و موارد مشابه) و جریان مکشل (ادراک مشکل) با هم تلاقی می یابند.
درک چرخه ای مسائل زیست محیطی، حمایت از مصرف کننده و مسائل کیفری هستند که در آن (همراه با شرایط اقتصادی و سیاسی) رویدادهای منفرد (مانند تصادفات، بلایای طبیعی و غیره) باعث تحریک تعیین برنامه کار و اولویت بندی می شود.


خط مشی گذاری و تصمیم گیری
در این مرحله از چرخه خط مشی گذاری، مشکلات، طرح های پیشنهادی و تقاضا به برنامه های دولتی تبدیل می شوند. خط مشی گذاری و اتخاذ آن شامل تعریف اهداف و توجه به سایر جایگزین های عملی است.
با توجه به اینکه خط مشی ها را نمی توان همواره به برنامه های مجزا تقسیم کرد و جدایی قطعی بین خط مشی گذاری و تصمیم گیری غیرممکن است، ما آنها را به مثابه مراحل فرعی یک مرحله منفرد چرخه خط مشی قلمداد می کنیم.
به منظور تحلیل الگوهای ساختاری متفاوت تعامل بین دولت-جامعه، مطالعات سیاسی طبقه های معینی را برای شبکه های سیاسی ایجاد و معرفی کرده است. در حالیکه تنوع بالایی وجود دارد. از یک سو بین مثلث آهنی، دولت های فرعی و جوامع سیاسی و از سوی دیگر شبکه های موضوعی با محوریت مسائل سیاسی معین تمایز مهمی ایجاد شده است. 
یکی دیگر از مهمترین ابعاد خط مشی گذاری مربوط به نقش توصیه سیاسی (علمی) است. در حالیکه مدل های قبلی بین مدل های اصالت فن(تصمیم های سیاسی وابسته به دانش برتر کارشناسان و متخصصان) و اصالت تصمیم (اولویت سیاست بر علم) علم/سیاست تمایز قائل شده اند. 
از نظر تجربی، توصیه سیاسی به عنوان «فرآیند پراکنده روشنگری» شناخته می شود. 


اجرا و پیاده سازی
اجرای خط مشی به صورت «هر آنچه که بین ایجاد یک نیت مشخص از جانب دولت برای انجام کاری و یا متوقف
سازی کاری و اِعمال اثر نهایی بر دنیای عملی رخ می دهد» تعریفی می شود. 
فرآیند ایده آل اجرای خط مشی شامل اجزای اصلی زیر است: تعیین جزئیات برنامه ؛ تخصیص منابع؛ تصمیم گیری.
تشخیص مرحله اجرا و پیاده سازی به عنوان حلقه مفقود در مطالعه خط مشی گذاری به عنوان یکی از مهمترین نوآوری های مفهومی در مطالعات سیاسی در دهه 1970 محسوب می شود.
فرضیه زیربنایی این است که دولت ها قوانین را تصویب می کنند و این همان نقطه ای است که وظیفه خط مشی گذاری به پایان می رسد.
نسل اول مطالعات اجرا و پیاده سازی دارای درکی سلسله مراتبی و از بالا به پایین از حاکمیت هستند. 
شواهد تجربی با اثبات اینکه اجرا و پیاده سازی به عنوان زنجیره عمل سلسله مراتبی که به صورت مستقیم از تصمیم که در مرکز این سلسله مراتب قرار گرفته است به اجرا وپیاده سازی در نهاد معین منتهی می شود به نحو مناسب توصیف نشده اند، مبنایی برای مفهوم رقابتی اجرا و پیاده سازی به ارمغان آورده اند. 
اولا، نقش محوری نهادهای مجریه و کارمندان آنها در شکل دهی به پیامد عینی خط مشی ثابت شده است.
دوما، تمرکز بر خط مشی های واحد به عنوان درونداد های فرآیندهای اجرایی توسط این دیدگاه که در آن خط مشی مورد نظر به عنوان پیامد اجرایی ناشی از تعامل عاملان مختلف و برنامه های مختلف قمداد می شود تکمیل می شود. 
سوما بازشناسی گسترده روابط و شبکه ها بین تعدادی از عاملان (اجتماعی دولتی) در حوزه خط مشی معین از مرز خط مشی گذاری/اجرا عبور می کند و مبنایی برای رهاسازی تدریجی برداشت سلسله مراتبی از تعامل دولتی/اجتماعی فراهم می آورد.


ارزیابی و خاتمه 
خط مشی گذاری منجر به حل مشکل و یا دست کم کاهش بار مشکلات می شود. در خلال مرحله ارزیابی چرخه خط مشی گذاری، پیامدهای مورد نظر خط مشی ها در کانون توجه قرار می گیرند. منطق هنجاری و احتمالی این ادعا این است که خط مشی گذاری باید در برابر اهداف مطلوب و تاثیر نقطه آغازین ارزیابی خط مشی ارزیابی شوند. اما ارزیابی نه تنها با مرحله پایانی چرخه خط مشی گذاری که با پایان خط مشی و یا طراحی دوباره آن بر اساس برداشت جدید از مشکل و تعیین برنامه کار به پایان می رسد در ارتباط است.
در حالیکه مطالعات ارزیابی به دنبل آن هستند که ارزیابی را به عنوان بخش محوری خط مشی گذاری منطقی و
مبتنی بر شواهد معرفی کنند، اقدامات ارزیابی دست کم به دو روش عمده در معرض منطق خاص و انگیزه های
فرآیندهای سیاسی قرار دارند که هر دوی آنها با سرزنش و نکوهش دیگری مرتبط. اولا، ارزیابی بروندادها و نتایج خط مشی بر اساس موضع و منافع اصلی و همچنین ارزش های عامل مربوطه مورد سوگیری قرار می گیرند. به طور ویژه تغییر جهت سرزنش به دلیل عملکرد ضعیف بخش ثابت سیاست است. دوما، تعریف ناقص و نادرست اهداف و مقاصد سیاسی یکی از موانع ارزیابی است.
ممکن است ارزیابی ها منجر به خاتمه یک خط مشی شوند. مفاهیم اصلاحی و ابزارهای مدیریتی مانند قانون غروب و بودجه بندی مبتنی بر صفر به عنوان ابزارهای کلیدی برای پایان خط مشی های گذشته جهت تحقق خط مشی های جدید اولویت دار معرفی شده اند. 


انتقاد 
انتقادات به چارچوب چرخه خط مشی گذاری در درجه نخست تمایز تحلیلی فرآیند سیاسی از نظر مراحل و توالی های مجزا و متمایز را به چالش کشیده است.
بنا به اعتقاد ساباتیر (1999)، کاربرد غیر انتقادی مدل مرحله ای به جای آنکه نقش ترویجی داشته باشد حکم یک مانع را داشت: یعنی در رابطه با توصیف، مهمترین مشکل مدل مرحله ای بی دقتی توصیفی بود و از منظر ارزش مفهومی، چرخه سیاسی فاقد ارکان مشخص چارچوب نظری است. 
انتقاد اساسی ساباتیر و دیگران باعث تدوین رویکردهای دیگر شد. چارچوب ائتلاف پشتیبان که توسط ساباتیر تعیین شد، چارچوب جریان متعدد، رویکرد انتخاب منطقی نهادی، مدل های انتشار سیاسی و نظریه تعادل نقطه ای در زمره چارچوب های جایگزین نوید بخش قرار می گیرند. 

محدودیت ها و کارایی دیدگاه چرخه خط مشی گذاری
بنابر اکثر نکات انتقادی منطقی هستند. 
این چارچوب خط مشی گذاری چرخه ای نه تنها معیاری برای ارزیابی (تطبیقی) موفقیت یا شکست یک خط مشی فراهم می آورد، بلکه چشم اندازی ارائه می دهد که می توان با استناد به آن کیفیت دموکراتیک این فرآیندها را ارزیابی نمود (بدون توجه به فرضیه توالی ساده و مجزا و جداسازی مشخص مراحل).



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: خط مشی گذاری, چرخه خط مشی گذاری, مراحل چرخه خط مشی گذاری, اجرا
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

پاورپوینت فصل دوم مسئله یابی عمومی کتاب فرآیند خط مشی گذاری عمومی دکتر دانشفرد
 

فرایند خط مشی گذاری عمومی

فصل دوم مسئله یابی 


عناوین مسئله یابی عمومی
تعریف مسئله
مسائل عمومی و خصوصی
مسائل عمومی و اجتماعی
راه های شناسایی مسائل عمومی
مسائل مورد تأکید در جامعه مدرن
فرآیند حل مسئله
فرآیند منطقی حل مسئله
تطبیق فرآیند حل مسئله با چرخه خط مشی

 

جهت خرید فایل تماس بگیرید 
09375520909 - شبستری
shabestari716@gmail.com

 

 



:: موضوعات مرتبط: پاورپوینت های رشته مدیریت
:: برچسب‌ها: پاورپوینت رشته مدیریت, مسئله یابی عمومی, فرآیند خط مشی گذاری عمومی, خط مشی گذری
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

بررسی ارتباطات بین مطالعات اجرا و کارهای دیگر قبل و بعد از دهه 1970، بدون استفاده از عبارت «اجرا» 
ریشه¬های تاریخی اجرا: 

در تعریف اصلی اجرا، چیزی وجود ندارد که آن را آنطور که در ادبیات مدرن اتفاق می افتد، به ایده خط مشی عمومی ربط دهد. این حقیقت حاکی از آن است که مطالعه یا تجزیه و تحلیل اجرا را می بایست بعنوان بخشی از مطالعه رفتار سازمانی یا مدیریت دانست. توجه به دو عامل اقتدار و نظام حاکم. سه مشخصه قانونی کردن ایدئولوژی¬هایی درون نظام¬های حاکم طی دوره ای بین حدود قرن پانزده و بیستم، شامل اظهاراتی درباره ایده دولت ملی، ایده حکومت قانون و توسعه دموکراسی بودند. 
حکومت قانون
چهار جنبه حکومت قانون از نظر وید (1982): (1) هر چیزی باید بر طبق قانون انجام شود؛ (2) دولت می بایست درون چارچوبی از قوانین و مقررات به رسمیت شناخته شده شود؛ (3) اختلافات در مورد قانون باید توسط قوه قضاییه¬ای که مستقل از دولت است حل و فصل شود؛ (4) قانون باید بین دولت و شهروندان منصفانه باشد (مشخصات خاص کشورهای آنگلوساکسون).
اهمیت حکومت قانون بعنوان پایه¬ای برای قانونی کردن حکومت، در سومین نوع اقتدار وبر بررسی شده است (منطقی قانونی). 
امروزه معمول¬ترین پایه و اساس مشروعیت و قانونی بودن، باور به قانونی بودن است، میل به همنوا شدن و پیروی کردن از قوانینی که رسماً درست هستند و بواسطه روال و نظامنامه پذیرفته شده گذاشته شده¬اند (کارامدی اقتدار قانونی و انسجام قوانین انتزاعی).
دو برداشت کلی رویکرد وبر به مفهوم «نظم منطقی قانونی»: (1) فرمانبرداری یا اطاعت، برای بخشی قابل شناسایی از قوانین می¬باشد (2) تأکید بر اهمیت مشروعیت روش¬هایی بود که قوانین ایجاد می شوند.
دورکین (1977) بین آزادی عمل قوی، جایی که تصمیم گیرندگان، استانداردها را ایجاد می¬کنند و آزادی عمل ضعیف، جایی که استانداردهای وضع شده توسط یک مرجع برتر باید تفسیر شده و توضیح داده شود، فرق می گذارد. 
گالیگان (1986) تصمیم گیرندگان مجبورند استانداردها را برای تفسیر اطلاعات (واقعیت¬ها) بکار ببندند. 
کاگان (1978) بین سبک¬های کاربرد قانون، فرق می¬گذارد (عدالت تنظیمی) 
نگت (1986) سه سبک کاربرد قانون: سبک بروکراتیک، سبک سیاسی و سبک واقع گرایانه (پراگماتیک) 
«بروکراسی سطح خیابان» مضمون پژوهشی که برای مطالعه اجرا مهم می باشد، تمایل دارد تا نوع خاص تمرکز مطالعاتی خود را روی حرفه و (شبه حرفه) داشته باشد.
بروکرات¬های سطح خیابان، خود را به عنوان تصمیم سازها و تصمیم گیرندگان می¬دانند، یعنی کسانیکه تصمیمات¬شان بیشتر بر مبنای انتخاب¬های هنجاری است نه کارمندان و صاحب منصبانی که پاسخگوی قوانین، رویه¬ها یا خط¬مشی¬ها هستند. 
بروکرات های سطح خیابان، به عنوان دسته ای از کارمندان دولتی مشترکات زیادی دارند. با این وجود، توجه قابل ملاحظه ای به ادبیات جامعه شناسی مبذول شده و به ارتباط تخصص. ضمن اینکه درکی عمومی و کلی وجود دارد که در آن هر «عامل یا نماینده» ای که دارای یک وظیفه محوله باشد که آن را با شرایطی اجرا کند که مافوق وی نمی تواند آن را بطور کامل به انجام رسانده یا کنترل کند، «متخصص» است. بیشتر این گفتمان مربوط می شود به کارمندانی بشدت متخصص و خبره که غالباً آنها را با عنوان «حرفه ای ها» توصیف می کنند. 
دیدگاه بشدت رایجی درباره این موضوع هست که در کلمات قصار جورج برنارد شاو (1911) گنجانده شده است: «تمام حرفه ها توطئه هایی هستند علیه مردم عامه». در یک سیستم بازار صرف، که «توطئه» مشکلی است که عامه مردم باید به تنهایی با آن مواجه شود، اما حکومت ها بندرت آماده اند تا آنها را در این رابطه به حال خودشان رها کنند.
ایده دموکراسی و الزاماتش
ساده¬ترین ایده¬های دموکراسی شامل مشارکت مستقیم شهروندان در اداره انجمن¬ها یا سازمانهایشان می¬شود. چیزی که بطور ضمنی در ایده دموکراسی مستقیم وجود دارد، نبودن جدایی بین شکل¬گیری خط مشی و اجرا می باشد. 
سه روش دموکراتیزه کردن بروکراسی از نظر پیج (1985): (1) دیدگاه بروکراسی پارلمانی (وابسته به نمایندگان مردم) (2) رویکرد پلورالیستی (کثرت گرایی) (3) دیدگاه نهادگرایی. 
ویلسون متوجه نیاز به اصلاحات در اداره آمریکایی شد، وی متعلق به مکتب فکری نظریه پردازان و فعالان سیاسی بود که دخالت سیاسی در جزئیات اداره را سرمنشأ ناکارآمدی و فساد می دانست. ویلسون نمونه اولیه ای است از گروه مهمی از نویسندگان سیاست آمریکا که درگیر مطالبه عقلانیت گرایی بیشتر در دولت بودند. ایده وی که می¬بایست جداسازی شفافی بین سیاست و مدیریت وجود داشته باشد در بیشتر کارهای جدید و معاصر منعکس شده، که این کارها درباره نظارت و بازرسی اهداف تصمیم گیرندگان سطح بالا- رئیس جمهور، کنگره، قوه مجریه، دولت فدرال و غیره- در فرایند اجرا می باشند. 
عقلانیت گرایی وودرو ویلسون، با انتقادهای بسیار زیادی مواجه شد. دیدگاه جایگزین برای دوشاخگی سیاسی/اداری وی، این است که این جدایی و افتراقی است که ارتباط اندکی با واقعیت رفتارهای سیاسی و اداری دارد. زمانی که این دیدگاه با ارجاع خاص به ایالات متحده پیشرفت کند، دو رویکرد به تعیین اصلی ساختار سیاسی و نهادی آن جامعه به کار گرفته می شود. یکی از اینها اصرار مدیسونی بر تقسیم قدرت خوانده می شود.
بنیان گذاران آمریکا، با ترس از پتانسیل سرکوبگری قدرت متمرکز، یک سیستم سیاسی را طراحی و تدبیر کردند برای جلوگیری از تاخت و تاز جناح ها بر سراقلیت ها، که این تاخت و تازها اقدام جمعی را تقریباً نزدیک به غیرممکن می سازد. جداسازی قدرت، ساختار فدرالیستی دولت و حوزه های انتخاباتی متفاوت مقامات منتخب، در خدمت نهادینه کردن سیستمی از بررسی ها و موازنه هایی است که برای جلوگیری و محافظت در برابر سوء استفاده های قدرت، طراحی شده است. هرچند این سیستم تا حدودی در جلوگیری از تهدیدات جدی نسبت به حکومت دموکراتیک، موفق بوده اما همچنین سرمنشأ و منبع ناتوانی سازمانی هم بوده است.
طرز اداره دولتی و مدیریت دولتی
وودرو ویلسون به عنوان یکی از بنیان گذاران مطالعه اداره دولتی، بعنوان شاخه ای که در آن مطالعات اجرا صریحاً جای دارند، مطرح است.
به گفته پیترز و پیر (2003) فعالیت اصلی اداره دولتی، اجرای قوانین است. 
این دیدگاه شامل معرفی فنون مدیریتی جدید در بخش دولتی بوده و ادعا می کند که مدیریت اساساً یکی است چه این سازمان عمومی باشد چه خصوصی (بنابراین مستلزم آن است که یک مدرسه کسب و کار، مسئولیت آموزش مقامات دولتی را برعهده بگیرد). اگر گسترده تر پیش برویم بازهم تمام مباحث مربوط به تفویض وظایف بخش عمومی را به بخش خصوصی داریم. در آنصورت در این معنا، جابجایی در مجموعه اصطلاحات و واژگان را می توان بعنوان تغییراتی در زبان دانست که بواسطه محرک های سیاسی و ایدئولوژیکی بوجود آمده است.
ریشه¬های ایدئولوژیک مدیریت عمومی بعنوان یک رشته و دستورکار تجویزی است یعنی «دستورکار اصلاح بروکراتیک» 
رویکرد رفتاری جدیدتر به مدیریت عمومی تمایل دارد تا بیشتر عمل گرا و تجویزی باشد. کم و بیش درباره مدیریت عمومی است تا مفاهیم سنتی. بطور موجز و مختصر، دیدگاه قدیمی تر این است که مدیریت عمومی فعالیت و شیوه مسئول آزادی عمل اداری است. این مفهوم جدید به آن چیزی که روسکو مارتین آن را «چشم انداز هنر» می نامد اضافه می شود، یعنی موضوعی برای تصمیمات، اقدامات و برآمدها، و برای مهارت سیاسی مورد نیاز برای اجرای مؤثر در نقش های مدیریتی ویژه. مفهوم جدیدتر با تأکید بر نقش سیاسی راهبردی مدیران عمومی درون تنظیمات سیاسی و اداری معلوم، بیشتر با موضوعات بیواسطه، واقع گرایانه مدیران در سطوح اجرایی سازمانهای دولتی، در ارتباط است. 
لین: مفهوم مدیریت عمومی به عنوان شیوه مسئول آزادی عمل.
نظریه سازمانی
تمایز بین سازمان¬ها و نهادها از نظر سلتزنیک (1957): واژه «سازمان» یک سادگی و بی آرایشی خاصی دارد، یک سیستم عاری از زواید بدون مهمل از فعالیت¬های هماهنگ شده هدفمند. به یک وسیله کاربردپذیر اشاره دارد، یک ابزار مهندسی شده برای انجام یک کار (یک شغل). «نهاد» بیشتر یک محصول طبیعی از نیازها و فشارهای اجتماعی است، یک ارگانیسم سازوارپذیر پاسخگو. 
طبق نظر اسکات سه پایه (تنظیمی، هنجاری و شناختی) نهادها، نقشی کلیدی در توسعه نظریه سازمانی به روش سیستماتیک دارند. 
دیدگاه مارچ و اولسون (1984) راجع به اهمیت رویکرد نهادی: دموکراسی سیاسی نه تنها به شرایط اقتصادی و اجتماعی بستگی دارد بلکه همچنین به طراحی نهادهای سیاسی هم وابسته است.
استقرار قواعد بازی، شخص را قادر می¬سازند تا روش¬هایی را که کشمکش¬ها و ستیزه¬های خط مشی تا آخر بازی می¬مانند را پیش بینی کند. تمایز بین قواعد بازی در مشخصه¬بندی¬های کایزر و اوستروم (1982) از سه «دنیای اقدام» متمایز اما مرتبط شامل سطح عملیاتی (دنیای اقدام مستقیم)؛ سطح انتخاب جمعی (دنیای تصمیم گیری اقتداری) و سطح ساختاری (طراحی سازوکارهای انتخاب جمعی) می¬باشد. 
کوهن، مارچ و اولسن (1972) مدل سطل زباله را برای نشان دادن نسخه نهایی از رویکرد نهادی ارائه داده¬اند. 
پست مدرنیست
پست مدرن به پدیده معاصر، مثل استفاده گسترده از ارتباطات الکترونیک در یک دهکده جهانی، ظهور توده-های مرکب چندملیتی در صنعت رسانه¬های جمعی، یا تولد معروف به بورژوازی بوهمی بعنوان یک نخبه فرهنگی جدید اشاره دارد.
پست مدرنیست به یک روش معین، مخصوصاً هنری، از رویکرد به واقعیت اشاره دارد. 
انواع توجهات پژوهشی به پست مدرنیته: تسورموند (اینفوکراسی)؛ پروپر و استینبیک (مشارکت شهروندان در فرایندهای خط مشی؛ استایورز (بروکرات شنوا)؛ بویر و رودز (رویکرد روایت گونه)
در اصل در اینجا دو بعد به هم مرتبطند: یکی جهت گیری علمی و یکی هنجاری، یا سیاسی. شخص می تواند به پدیده پست مدرن توجه کند ضمن اینکه موضع شناخت شناسی مثبت نگرانه تری نسبت به هرآنچه متغیر است دارد، یا فردی هرمنوتیک/ تفسیرگراتر باشد نسبت به متغیرهای احتمالی. این موضع علمی مستقل از پاسخ به این سوال است که آیا شخص بطور فعالانه شکل های دموکراسی مشارکتی مستقیم، را منتشر کرده و اشاعه می دهد یا خیر.
مؤلفینی مثل تسورموند، پروپر و استینبیک، فن توئیست، یانوف و استایورز در توجه به شرایط پست مدرن، مشترک هستند، تفاوت آنها در ماهیت توجه بخصوصشان می باشد. در توجه به پدیده معاصر در اداره کردن دولتی، سهم های ستون سمت چپ را می توان «پست مدرن» نامید. تا جایی که سهم های تفسیرگرایانه ای که به ستون راست ارجاع دارند مستلزم تغییری در روش رویکرد و مطالعه اداره کردن دولتی باشند، آنها را می توان «پست مدرنیست» نامید. این تغییر مخصوصاً راجع به دیدگاهی است که در آن آزمایش و بررسی سیستماتیک ایده ها بی ربط است. تفکیک صورت گرفته مهم است، زیرا تفسیرگرایی و پست مدرنیسم را نمی توان همانند دانست. پژوهشگران پست مدرنیست، با هدف «داستان گویی» بطور کلی تفسیرگرا هستند. برعکس، تمام پژوهشگران تفسیرگرا، پست مدرنیست نیستند. متفاوت از دومی، پرشورترین تفسیرگرایان به هنجارهای استاندارد علوم اجتماعی وفادار باقی می مانند، مخصوصاً تا آنجایی که به روش شناسی مربوط می شود. 
 
نتیجه گیری
بحث ابتدای این فصل حاکی از آن است که دغدغه ها و موضوعاتی وجود داشته اند برای تضمین موفقیت اجرا حتی از زمانی که مردم جویای همکاری دیگران برای به عهده گرفتن وظایف پیچیده بودند. برای تصدیق این است که به سادگی می گویند تجزیه و تحلیل اجرا، تجزیه و تحلیل سازمان انسانی تحت نام دیگری است. اتخاذ این دیدگاه، شایستگی ها و محسناتی دارد، اینکه به دنبال ایجاد یک فعالیت فکری جداگانه در کنار جامعه شناسی سازمانی نیست. مسلماً این نیاز به شناخت روشهای زیادی که اجرا مطالعه می شود بدون اینکه از این واژه استفاده شود، به ما یادآوری می کند. این باعث می شود این فصل به دو جهت متفاوت کشیده شود. یکی از اینها شامل بررسی و آزمایش دو مضمونی است که زمینه های بسیار مهمی برای مطالعه اجرای خط مشی عمومی فراهم می کنند: که مربوط است به فعالیتهای دولت که می بایست در توافق و همنوایی با حکومت قانون و ایده های راجع به کنترل دموکراتیک روی آن فعالیتها باشد. جهت گیری دیگر تأکید بر نحوه کنکاش و بررسی جنبه های سازماندهی یا سازمان انسانی است مخصوصاً در ادبیات مربوط به نهادها که منجر به کارهایی شده که بر فرایندهای اجرای انجام شده توسط پژوهشگران پرتو افکنده، که بسیاری از آنها جامعه شناسانی بوده اند که به آن علاقه ای نداشته و در واقع گاهی اوقات از ادبیات اجرا بی خبر و غیرمطلع بوده اند. 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: خط مشی گذاری, سیاست گذاری, اجر, حکومت قانون
تاریخ :  پنجشنبه دوم اسفند ۱۳۹۷
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

تغییر اجتماعی و خط مشی عمومی:


خط مشی عمومی موثرترین ابزار برای بروز تغییرات اجتماعی واقعی و ماندگار است (مثل قانون جنگلداری هندوستان در مورد بامبوها؛ درخت یا علف؟). خط مشی عمومی در اصل نوعی قاعده یا قانون است که توسط دولت (مرکزی، ایالتی و محلی) تدوین شده و لازم الاجرا می¬باشد. 
3 سئوال اساسی خط مشی عمومی:


(1) چه کسی خط مشی تعیین می¬کند؟ (2) چه کسی خط مشی را تحت تأثیر قرار می¬دهد؟ (در جوامع دمکراتیک، عموم مردم و البته گروه¬ها ذینفع خاص) (3) چه کسی تحت تأثیر خط مشی قرار می¬گیرد؟ (به مثابه قوانین بازی؛ از طریق مجازات یا پاداش برخی رفتار) 


مشکلات عمومی و دلایل آنها:
* ارتباط تأمین مالی فیلم¬های بالیوود و دنیای تبهکاران حرفه¬ای »» از دیدگاه خط مشی »» فیلمسازی جهت اخذ وام از مؤسسات مالی معتبر به عنوان یک صنعت قانونی به رسمیت شناخته نمی¬شد. 
* صف¬های طولانی پذیرش و ثبت نام مدارس و دانشکده¬ها »» از دیدگاه خط مشی »» تعداد مجوزهای لازم برای تأسیس مدارس حتی بیشتر از پالایشگاه¬ها است و اینکه طبق قانون مدارس باید غیرانتفاعی باشند که عملاً برای افراد فاقد روابط دولتی و سرمایه کافی دشوارتر است. 
* سرکوب دست¬فروشان و فروشندگان دوره¬گرد »» از دیدگاه خط مشی »» پرداخت کرایه قانونی با اخذ مجوز
شناسایی و حل مشکلات اجتماعی؛ دو رویکرد اقدام مستقیم در برابر اقدام از طریق خط مشی گذاری:
احقاق حقوق مردمی تحت تأثیر پروژه¬ها: (1) مدهاپاتکار »» حل مستقیم هر مشکل منفرد (2) آورنا روی »» حل مشکل سیستمی با تصویب قانون حق دسترسی به اطلاعات
تأثیر انواع اقدامات مختلف؛ ضرب¬المثل ماهی دادن و ماهی¬گیری یاد دادن: 
دادن ماهی (اقدام مستقیم) »» آموزش ماهی¬گیری (اقدام غیرمستقیم) »» حفظ ماهی¬گیری (اقدام از طریق خط مشی) »» ارتقای پایدار


اصول و سیاست¬های خط مشی عمومی مدون: 
سیاست¬های خط مشی¬گذاری بر اساس موازنه تأثیرات تغییر در خط¬مشی بر گروه¬های مختلف تعیین می¬شود (برندگان و بازندگان) »» ضرب المثل مصطلح روزنامه نگاران: رد پول را بگیر!
(1) توانایی انجام کاری که افراد و مؤسسات مختلف به تنهایی نمی¬توانند انجام دهند (2) توجه به تبعات و پیامدهای طولانی مدت کلیه گروه¬های مردم به جای تأثیرات کوتاه مدت یک گروه (3) ارتقای حق انتخاب، رقابت و آزادی (4) تمرکز بر پیامدهای قابل سنجش به جای نهادها و نیت خوب (5) همراستایی انگیزه¬ها با ترفیع سلسله مراتب قانون مخارج فریدمن (6) روند حاکمیت نزدیک به مردم (7) تحمیل استانداردها و مجازات یکسان برای دولت و عرضه کنندگان غیردولتی در برابر کم¬کاری وعدم انجام وظایف (8) حقوق عده معدودی از افراد را قربانی تعداد کثیری از مردم نمی¬کند (9) مردم به سبب پاداش¬ها و چارچوب قانونی، مسئول و انعطاف پذیر و خودگردان هستند (10) باید تاریخ انقضاء داشته باشد (غروب و افول)

تحلیل یافته¬ها با مثال موردی (سیاست های نظارت بر برنامه های صدا و سیما)
سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران به عنوان نهادی حاکمیتی برحسب قانون اساسی به طور انحصاری فعالیت می‌کند. از سوی دیگر به دلیل فراگیری مخاطبان خود در سراسر کشور به روشنی جزو مسائل و موضوعات حوزه عمومی قرار می‌گیرد. باتوجه به ویژگی‌های فوق (حاکمیتی- انحصاری – عمومی)، هر نوع سیاستگذاری برای مجموعة رادیو و تلویزیون در ایران مشمول تعریف خط مشی‌گذاری عمومی خواهد بود.
نظارت بر برنامه¬های صدا و سیما (قبل از تولید، حین تولید، قبل از پخش، حین پخش، پس از پخش): 
الف) مرحله اول: سال‌های پس از انقلاب: در این سال‌ها سازمان صداوسیما با عنوان رادیو و تلویزیون ملی به صورت سرپرستی اداره می‌شد. این شورای سرپرستی نیز واحدی با عنوان نظارت و ارزشیابی داشته است. در عین حال در آن مقطع مهم‌ترین خط مشی ناگفته برای کنترل خروجی‌های شبکه‌های رادیو و تلویزیون، تغییر عوامل انسانی بوده است. 
ب) مرحله دوم: سال‌های دهة ۷۰: در این دهه شاهد توسعه چشمگیر سازمان صداوسیما بود‌ه‌ایم. رادیو و تلویزیون ملی با یک شبکه رادیویی و دو شبکه تلویزیونی به سرعت در حال افزایش شبکه‌‌های رادیویی و تلویزیونی خود بود. شبکه‌های استانی نیز در این دهه یکی پس از دیگری افتتاح می‌شدند. اما مهمترین اقدام در این مرحله، اصلاح فرآیندهای برنامه‌سازی بوده است.
ج. مرحله سوم: سال‌های دهه ۸۰: این دهه با تشکیل مرکزی متمرکز به منظور نظارت و ارزیابی برنامه‌ها آغاز شد. این مرکز پیرو ارائه نظر  رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۷۹ تشکیل شد. این مرکز با تفکیک مقولة نظارت لحظه‌ای از ارزیابی روندی و نیز طراحی ساختار خود متناسب با معاونت‌های تولیدی سازمان (صدا – سیما- مراکز استانی) کار خود را آغاز نمود. 
د. مرحله چهارم: سال‌های پیش رو:  در دهه پیش رو به نظر می‌رسد، «طرح جامع نظارت و ارزیابی» در دستور کار قرار گیرد و در آن حلقه‌ها و لایه‌های متفرق و سطوح متفاوت نظارتی در چارچوب سامانه ای یک پارچه طراحی شوند.
دیدگاه خط¬مشی »» کاربرد نظریه هنجاری اسلامی- ایرانی رسانه¬ای مورد وفاق و متناسب با اقتضائات نظام 
جایگاه     سطح    نهاد مسئول    توضیحات
خارجی    1    رهبری    عزل و نصب رئیس سازمان و ابلاغ سیاست¬های کلی
    2    شورای نظارت     نمایندگان سه قوه (پس از پخش)
داخلی    3    مرکز نظارت     شان نظارتی ریاست سازمان (پس از پخش)
    4    معاونت¬های سازمان    شان نظارتی معاونین سازمان، به تفکیک در معاونت¬های صدا، سیما، استان¬ها، برونمرزی، خبر (همه مراحل)
    5    شبکه ها    نظارت از طرح ایده تا پخش (همه مراحل به ویژه قبل از پخش)

بنابراین، با توجه به مستندات حاصل از متن درباره یافته¬های هند و بررسی مثال موردی (سازمان صداوسیما) می¬توان اذعان داشت که تداوم یک مشکل محصول خط مشی نامناسب است. از این¬رو، خط مشی عمومی باید اصول اولیه و مدونی شامل: (1) پایدار بودن، (2) آینده¬نگر و واقع¬بینانه بودن، (3) هدف¬دار بودن، (4) مظهر و منعکس¬کننده منافع عمومی بودن، باشد. 
 



:: موضوعات مرتبط: مقالات فارسی
:: برچسب‌ها: تغییر اجتماعی, خط مشی عمومی, خط مشی, سیاست گذاری
مجید بی عوض شبستری

ایمیل:
shabestari716@gmail.com

شماره تماس:
09375520909

کانال تلگرام:
modiran98ir@

** رشته مديريت در کشور ما داراي شاخه هاي متعددي مي باشد که از آن جمله مي توان به مديريت بازرگاني، صنعتي، دولتي، جهانگردي، بيمه، بيمه اکو، امورگمرکي و امور بانکي اشاره کرد و همچنين از شاخه هاي تخصصي تري مثل مديريت کميسارياي دريايي يا اداره امور بيمارستانها نام برد.
*** مديريت هنر كار كردن با ديگران است نه وسيله قرار دادن ديگران
با تشکر