تاریخ :  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

یکی از صاحبنظران عقیده دارد که فرهنگ الگویی از مفروضات اساسی گروه معینی است که ضمن برخورد با مسائل ناشی از انطباق با محیط و تلفیق عوامل درون سازمانی ابداع، کشف یا ایجاد شده است و آن قدر خوب عمل کرده که معتبر شناخته شده است و به افراد جدید به عنوان روش صحیح ادراک، اندیشیدن و احساس در ارتباط با آن مسائل آموزش داده می شود.

یکی از مردم شناسان که مطالعات خویش را پیرامون مسائل فرهنگی قرار داده است بر این باور است که از آنجایی که بیشتر آموخته های فرهنگی در ذهن ناخودآگاه آدمی قرار داد غالباً آدمی نمی داند چه می داند ... و آنچه که ذهن نامیده می شود در اقع می توان گفت فرهنگ درونی شده است. سخن کوتاه اینکه هر کسی بیانگر فرهنگ خود است و فرهنگ هر کسی در وجودش خلاصه شده است.

تعریف فرهنگ سازمانی:

سازمان نیز همچون فرد و اجتماع از فرهنگی که اختصاص به خودش دارد برخوردار است و فرهنگ سازمانی را ارزش های غالب ارائه شده توسط سازمان یا شیوه ای که کارها در جایی انجام می شود تعریف کرده اند. یکی از پژوهشگران فرهنگ سازمانی را به مجموعه مختصات یا ویژگی های کلیدی تشکیل دهنده ارزش های سازمانی اطلاق می کند.

برخی از صاحبنظران بر این باروند که ترکیب و هماهنگی ویژگی های دهگانه زیر اساس فرهنگ سازمانی را تشکیل می دهد:

1) ابتکار فردی ؛ 2) خطر پذیری ؛ 3) هدایت و سرپرستی ؛ 4) انسجام ؛ 5) حمایت مدیریتی ؛

6) کنترل ؛ 7) هویت ؛ 8) سیستم تشویق ؛ 9) تحمل اختلاف سلیقه ؛ 10) الگوهای ارتباطی.

نظریه پردازان به سازمان و مدیریت بر این بارو تأکید دارند که ایجاد فرهنگ محرک خلاقیت و نوآوری در گرو عوامل زیر است:

1) تحمل مخاطره و ابهام ؛ 2) خود کنترلی؛ 3) به حداقل رساندن جزئی کردن کار ؛ 4) پذیرش ابهام ؛ 5) پذیرش و تحمل اختلاف سلیقه ؛ 6) تحمل پیشنهادها غیر عملی ؛ 7) تأکید بر نتایج به جای شیوه ها ؛ 8) ارتباطات همه جانبه.

تأثیرات فرهنگی بر رفتار سازمانی:

فرهنگ اجتماعی آدمی در آداب و رسوم و زبان وی جلوه گر می شود که تحت تأثیر محیط اقتصادی مبتنی بر فناوری، سیاسی -  قانونی، پاره فرهنگ و مذهب شکل می گیرد. کارکنان فرهنگ اجتماعی را با خود به محیط کار می آورند. فرهنگ سازمانی که محصول فرعی فرهنگ اجتماعی است به نوبه خود بر ارزش ها و اخلاق و نگرش ها و پیش فرض ها و انتظارهای فرد اثر می گذارد و در رفتارهای وی جلوه گر می شود. 

جلوه های فرهنگ سازمان:

یکی از پژوهشگران چهار جلوه کلی یا بروز و ظهور برای فرهنگ سازمان مطرح می کند که عبارتند از: چیزهای (اشیاء) مشترک ؛ ضرب المثل های مشترک در گفتار ؛ تلاش های مشترک در کردار ؛ احساس های مشترک در شور و هیجان. آدمی جمع آوری اطلاعات فرهنگی در سازمان را با پرسیدن و مشاهده کردن و خواندن و حس کردن می تواند آغاز کند. به هر حال برای بدست آوردن جوهره فرهنگ سازمان تحلیل تفصیلی تری لازم است.

کارکردهای فرهنگ سازمانی:

فرهنگ سازمانی وظایف چندی را بر عهده دارد که عبارتند از:

1) هویت سازمانی ؛ 2) تعهد و مسئولیت اجتماعی ؛ 3) ثبات سیستم اجتماعی ؛ 4) شکل دهی رفتار اعضاء ؛ 5) تقویت حس همکاری به جای رقابت.


ویژگی های فرهنگ نهادی که نشأت گرفته از اهداف مقدس انقلاب اسلامی است عبارتند از:

1) تعهد و اخلاق نسبت به اسلام و انقلاب اسلامی که پرورش دهنده روح ایثار و عشق و فداکاری در راه خدا و در انسان هاست به دیگر سخن چشمه زلالی که همواره جوشان است ؛ 2) قناعت و ساده زیستی چه در زندگی شخصی و چه در زندگی سازمانی ؛ 3) مردمی بودن که روح فردی و جمعی افراد نهادی را تشکیل داده و شخص خود را متعلق به قشر محروم و مستضعف جامعه می داند ؛ 4) پویایی نهادی در انجام امور و پیشبرد کارها و حل مشکلات مردم ؛ 5) عشق و علاقه به خدمتگزاری به محرومین و مستضعفان ؛ 6) پرهیز از بوروکراسی به معنای کاغذ بازی و پیچیدگی های زائد اداری و مالی ؛ 7) جلب اعتماد و حمایت مردمی ؛ 8) عدم تمرکز در اجرای امور ؛ 9) اعتماد متقابل میان افراد نهادی ؛ 10) همکاری به جای رقابت در کار ؛ 11) تقدم دیگران بر خود در مسائل فردی ؛ 12) وحدت نظری و عملی.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: فرهنگ سازمانی, تأثیرات فرهنگ سازمانی, جلوه های فرهنگ سازمانی, کارکردهای فرهنگ سازمانی
تاریخ :  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

بازده:

بازده پاداشی است که سرمایه گذار در سرمایه گذاری بدست می آورد. نرخ بازده از روش زیر محسابه می گردد:

  نرخ بازده ؛  قیمت دارای در پایان دوره ؛  ارزش دارایی در ابتدای دوره ؛  سود و یا سایر دریافت ها.

در هر سرمایه گذاری، سرمایه گذار از دو قسمت منتفع خواهد شد: تغییر قیمت در دارایی ؛ سود یا سایر دارایی ها.

 بازده نسبی: در محاسبه بازده به روش بازه نسبی با افزودن عدد یک به بازده کل، بازده نسبی به دست می آید. با انجام این کار بازده منفی حذف شده و در صورتی که واقعاً بازده منفی در یک سرمایه گذاری ایجاد شود، در بازده نسبی به صورت عددی کوچکتر از یک بیان خواهد شد.

 ارزش دارایی در پایان دوره ؛  سود دریافتی ؛  ارزش دارایی در ابتدای دوره.

در محاسبه بازده می توان از میانگین حسابی و میانگین هندسی استفاده کرد.

ریسک:

ریسک عبارتست از احتمال تفاوت بین بازده واقعی و بازده پیش بینی شده و یا می توان گفت ریسک یک دارایی عبارت است از تغییر احتمالی بازده آتی ناشی از آن دارایی.

در صورتی که اگر بازده یک دارایی را در سال آینده دقیقاً 10 % پیش بینی کنیم، ریسک بازدهی این دارایی صفر است. اگر بازده پیش بینی کنیم بازده یک دارایی در سال آینده بین 8 تا 15 درصد است، می گوییم بازده این دارایی دارای ریسک است. هر چه بازده دارایی را متغیرتر پیش بینی کنیم ریسک آن بیشتر است. در یک طرح سرمایه گذاری دامنه پراکندگی احتمال بازده بیانگر ریسک آن طرح است. هر چه دامنه پرداکندگی احتمال بازده بیشتر باشد ریسک طرح بیشتر است.

اندازه گیری ریسک:

برای محاسبه ریسک از شاخص های پراکندگی مانند انحراف معیار و ضریب تغییرات استفاده می کنیم.

برای اندازه گیری ریسک باید توزیع احتمالات بازده را اندازه گیری کنیم، برای این کار از مقیاسی به نام انحراف معیار استفاده می کنیم.

در مقایسه دو طرح در صورتی که بازده منتظره آنها () مساوی باشد پروژه ای که انحراف معیار بیشتری داشته باشد ریسک بیشتری دارد.

در صورتی که دو طرح دارای انحراف معیار مساوی بوده اما بازده منتظره آنها مساوی نباشد نمی تواند گفت که ریسک این دو پروژه مساوی است.

در صورتی که بازده منتظره دو طرح نامساوی باشند برای ارزیابی ریسک باید از ضریب تغییرات استفاده کنیم. هر طرحی که ضریب تغییرات بیشتری دارد ریسک آن نیز بیشتر است.

چگونگی سطح توزیع احتمالات بازده می تواند بیانگر ریسک پروژه باشد.

تئوری مطلوبیت و ریسک گریزی:

در مورد ریسک گریزی سرمایه گذاران، تئوری های مختلفی مطرح است یکی از این تئوری های معروف به تئوری مطلوبیت نهایی نزولی پول می باشد. یعنی آخرین درآمدی که یک نفر به دست می آورد مطلوبیت کمتری نسبت به درآمدهای قبلی او دارد.

می توان گفت مطلوبیت نهایی پول نزولی است یعنی آخرین درآمدهای دریافتی مطلوبیت کمتری نسبت به درآمدهای قبلی دارد. برای سرمایه گذاری نیز چون از اخرین درآمد مطلوبیت کمتری بدست می آورد لذا ریسک کمتری را نیز حاضر است بپردازد.

مقایسه دو طرح از نظر ریسک و بازده:

اگر بازده دو طرح مساوی باشند، پروژه ای مطلوبتر است که ریسک آن کمتر باشد.

اگر ریسک دو پروژه مساوی باشد، پروژه ای مطلوبتر است که بازده منتظره بیشتری داشته باشد.

در صورتی که بازده طرح الف بیشتر از بازده طرح ب باشد و ریسک طرح الف کمتر از ریسک طرح ب باشد، پروژه الف مطلوبتر است.

در صورتی که بازده طرح الف بیشتر از بازده طرح ب باشد و ریسک طرح الف بیشتر از ریسک طرح ب باشد در مورد انتخاب طرح مطلوب بستگی به ریسک پذیری و ریسک گریزی تصمیم گیرنده دارد. در هر صورت یک تصمیم گیرنده که می خواهد بین چند طرح که بازده و ریسک متفاوتی دارند، مطلوبترین آنها را انتخاب کند می تواند از تناسب بازده و ریسک استفاده کند و طرحی مطلوبتر است که بازده متناسب با ریسک آن بیشتر باشد.

ریسک گریزی:

یکی از مفروضات مهم رفتاری در شرایط عدم اطمینان ریسک گریزی سرمایه گذاران است. یعنی سرمایه گذاران طرح های مخاطره آمیز (دارای ریسک) را نمی پذیرند مگر اینکه بازده مورد انتظار طرح خیلی زیاد باشد در نتیجه ریسک گریزی به این مفهوم نیست که سرمایه گذاران اصلاً ریسک نمی پذیرند بلکه از ریسک گریزانند مگر بازده خیلی زیاد را در قبال پذیرش ریسک بدست آورند.

منابع ریسک:

چه چیزی باعث تغییرات بازده یک دارایی مالی می شود؟ ریسک کلی دارایی مالی تابعی است از چندین عامل که در زیر به آنها اشاره می کنیم:

1) ریسک نوسان نرخ بهره: ریسکی که سرمایه گذار به هنگام خریداوراق قرضه (با سود ثابت) می پذیرد، را ریسک نوسان نرخ بهره می گویند. قیمت اوراق مزبور در صورت تغییر نرخ بهره تغییر می کند. قیمت اوراق با نرخ بهره رابطه عکس دارد.

تأثیر نرخ بهره بر بازده اوراق قرضه خیلی بیشتر از تأثیری است که در بازده سهام عادی ایجاد می کند.

2) ریسک بازار: عبارتست از تغییر در بازده که ناشی از نوسانات کلی بازار است. همه اوراق بهادار تحت تأثیر ریسک بازار قرار می گیرند. سهام عادی نسبت به سایر اوراق بیشتر تحت تأثیر ریسک بازار قرار خواهد گرفت. ریسک بازار ناشی از رکود اقتصادی، جنگ و تغییرات ساختاری در اقتصاد می باشد.

3) ریسک تجاری: ریسک ناشی از انجام تجارت در یک صنعت خاص.

4) ریسک تورم: ریسک قدرت خرید یا کاهش قدرت خرید وجوه سرمایه گذاری شده، این نوع ریسک با ریسک بهره مرتبط است.

5) ریسک مالی: ریسک مالی ناشی از بکارگیری بدهی در شرکت است و هر چه نسبت بدهی بیشتر باشد ریسک مالی بیشتر است، ریسک مالی به وسیله اهرم مالی اندازه گیری می شود.

6) ریسک نقدینگی: ریسک نقدینگی یعنی میزان عدم احتمال تبدیل به نقد شدن دارایی، هر چه اطمینان نسبت به نقد شدن دارایی بیشتر باشد ریسک نقدینگی کمتر است. آن دسته از سرمایه گذاری هایی که خرید و فروش آن به آسانی صورت می گیرد و هزینه مبادله آن بالا نباشد از قدرت نقد شوندگی بالایی برخوردار بوده و ریسک نقدینگی آن کمتر است.

7) ریسک نرخ ارز: سرمایه گذاران بین المللی در تبدیل سود ناشی از تجارت جهانی به پول رایج کشور خود با ریسک نرخ ارز مواجه هستند. ریسک نرخ ارز، ریسک ناشی از تغییر در بازده اوراق بهادار در نتیجه نوسانات ارزهای خارجی است.

8) ریسک کشور: ریسک کشور یا ریسک سیاسی به ثبات یک کشور از ابعاد سیاسی و اقتصادی مربوط می شود. کشورهایی که از ثبات سیاسی و اقتصادی بالایی برخودارند این نوع ریسک در آن کشورها پایین است.

انواع ریسک:

ریسک به دو قسمت تقسیم می شود: ریسک سیستماتیک و ریسک غیرسیستماتیک

ریسک سیستماتیک:

تغییرپذیری در بازده کلی اوراق بهادار که مستقیماً به تغییرات بازار یا اقتصاد بستگی دارد، ریسک سیستماتیک یا ریسک بازار گفته می شود، ریسک سیستماتیک ریسک غیرقابل کنترل بوده و کاهش پذیر نیست. این ریسک شامل ریسک های تورم، بازار، نرخ بهره است.

ریسک غیرسیستماتیک:

ریسک قابل کنترل یا ریسک کاهش پذیر، آن قسمت از تغییرپذیری در بازده کلی اوراق بهادار که به تغییرپذیری کلی بازار بستگی ندارد ریسک غیر سیستماتیک نام دارد. این ریسک قابل کنترل بوده و کاهش پذیر است و با ایجاد تنوع می توان این نوع ریسک را کاهش داد.

این نوع ریسک منحصر به اوراق بهادار خاصی است و به عواملی همچون ریسک تجاری، مالی و ریسک نقدینگی بستگی دارد.

رابطه ریسک و بازده:

ریسک و بازده مورد انتظار رابطه مستقیم دارند. هر چه ریسک اوراق بهادار افزایش یاید بازده مورد انتظار سرمایه گذار نیز افزایش خواهد یافت.

خط SML (خط ورقه بهادار) بیانگر رابطه ریسک و بازده مورد انتظار یک سهم است.

صرف ریسک (): تفاوت بازده دارایی از بازده بدون ریسک را صرف ریسک می نامند.

بتا (): بتا معیار اندازه گیری ریسک سیستماتیک اوراق بهادار است.

 بازده دارایی ؛  بازده بدون ریسک ؛  بازده بازار ؛  کواریانس بین بازده سهم بازار و بازده بازار ؛  واریانس بازده بازار.

اگر  باشد یعنی تغییرات پراکندگی بازده آن سهم نسبت به تغییرات بازده بازار بیشتر است، در نتیجه ریسک سیستماتیک این سهم از ریسک بازار بیشتر است.

اگر  باشد تغییرات بازده سهم همانند تغییرات بازده بازار است و ریسک سیستماتیک سهم همانند ریسک بازار است.

اگر  باشد تغییرات بازده سهم کمتر از تغییرات بازده بازار است و ریسک سهم کمتر از ریسک بازار است.

بتا شیب خط رگرسیونی است که بازده یک ورقه بهادار را با بازده اوراق بهادار موجود در بازار مرتبط می سازد و یا می توان گفت بتا ضریب حساسیت تغییرات بازده سهم در مقابل تغییرات بازده بازار است.

ضریب بتا نشان می دهد که اگر بازده پرتفوی بازار یک درصد تغییر کند، بازده سهم چند درصد تغییر خواهد کرد.

مجموعه سرمایه گذاری (Portfolio):

مجموعه سرمایه گذاری، مجموعه ای از اوراق بهادار متفاوت است، این اوراق هر کدام دارای بازده و ریسک جداگانه ای می باشند. به مجموعه سرمایه گذاری، پورتفولیو، سبد سرمایه گذاری و یا پورتفوی گفته می شود. هدف از این بحث اولاً محاسبه بازده و ریسک مجموعه سرمایه گذاری همچنین شناسایی عناصری است که بر بازده و ریسک مجموعه تأثیر می گذارند. ثانیاً تعیین مجموعه کارا است یعنی مجموعه ای که بیشترین بازده متناسب با ریسک را دارا می باشد.

بازده مجموعه سرمایه گذاری:

بازده یک مجموعه سرمایه گذاری میانگین موزون بازده سهام مختلف است و از رابطه زیر محاسبه می شود:

در این رابطه  بازده مجموعه ؛  و  درصد سرمایه گذاری در سهام  و  ؛  و  بازده سهام  و  می باشند.

ریسک مجموعه سرمایه گذاری:

ریسک پرتفوی تنها متأثر از میانگین وزنی انحراف معیار اعضای مجموعه تشکیل دهنده آن نیست، بلکه تنوع در سرمایه گذاری و چگونگی ارتباط بازده اعضا با یکدیگر نیز بر ریسک مجموعه تأثیر خواهد گذاشت. به بیان دیگر در یک مجموعه سرمایه گذاری هر چه تنوع بیشتری باشد ریسک مجموعه کمتر خواهد شد.

همان طور که قبلاً گفته شد ریسک از دو قسمت تشکیل شده، ریسک سیستماتسک و ریسک غیرسیستماتیک. با ایجاد تنوع در یک مجموعه سرمایه گذاری ریسک کل کاهش می یابد، این کاهش ریسک در ریسک غیرسیستماتیک ایجاد می شود یعنی با ایجاد تنوع ریسک غیرسیستماتیک کاهش می یابد.

ضریب همبستگی:

ضریب همبستگی بیانگر چگونگی ارتباط تغییرات دو پدیده می باشد. این ضریب از 1+ تا 1- تغییر می کند. در صورتیکه ضریب همبستگی بین صفر و 1+ باشد همبستگی مستقیم بوده و هر چه ضریب همبستگی به سمت 1+ میل کند همبستگی مستقیم شدیدتر خواهد شد. اگر ضریب همبستگی صفر باشد دو پدیده مستقل از یکدیگر بوده و در صورتیکه ضریب همبستگی بین صفر تا 1- باشد همبستگی معکوس بوده و هر چه ضریب همبستگی به سمت 1 میل کند همبستگی معکوس شدیدتر خواهد شد.

در یک مجموعه سرمایه گذاری هر چه ضریب همبستگی بین بازده اعضای مجموعه به سمت 1- میل کند ریسک مجموعه کاهش می یابد (تئوری پورتفولیو).

برای محاسبه ریسک پرتفوی از رابطه زیر استفاده می شود:

چون بین کواریانس و ضریب همبستگی رابطه مقابل وجود دارد:                                                              

می توان نوشت:

در رابطه فوق اگر  تغییر کند و بقیه عوامل ثابت باشند ریسک مجموعه نیز تغییر خواهد کرد. در صورتی که  باشد ریسک مجموعه حداکثر خواهد شد و اگر  به سمت  1- میل کند ریسک مجموعه کاهش یافته و در صورتیکه  باشد ریسک مجموعه حداقل خواهد شد.

رابطه فوق نشان می دهد که ریسک یک مجموعه سرمایه گذاری متأثر از عوامل زیر است:

انحراف معیار هر یک از اعضا ؛ درصد سرمایه گذاری در هر عضو ؛ ضریب همبستگی بین بازده اعضا.

در صورتیکه مجموعه سرمایه گذاری دارای سه عضو باشد، ریسک مجموعه از رابطه زیر محاسبه می شود:

تعیین پرتفولیو کارا (مجموعه کارا):

با تشکیل مجموعه های سرمایه گذاری مختلف ناشی از ترکیبات سهام مختلف، توانسته ایم پرتفوی های متفاوتی از نظر ریسک و بازده تشکیل دهیم.

سئوال این است که کدام پرتفوی متناسب با ریسک معین، بازده بیشتری ایجاد می کند و یا در مقابل بازده معین ریسک کمتری خواهد داشت.

مجموعه کارا مجموعه ای است که در ریسک معین بیشترین بازده را داشته باشد و یا در سطح بازده معین کمترین ریسک را داشته باشد.

مرز کارایی عبارت است از مکان هندسی کلیه پرتفولیوهایی که نسبت به سایر پرتفوی هایی که ریسک مشابه دارند بازده بیشتری دارند و یا در مقایسه با پرتفولیوهایی که بازده مشابه دارند ریسک کمتری دارند.

برای انتخاب یک ترکیب ریسک و بازده مورد انتظار که انتظارات فوری سرمایه گذاران را پوشش می دهد از منحنی بی تفاوتی استفاده شده است. این منحنی ها ترجیحات سرمایه گذاران را نشان می دهد. پرتفولیو بهینه برای هر سرمایه گذاری در نقطه تلاقی میان بالاترین منحنی بی تفاوتی سرمایه گذاران و منحنی (مرز) کارایی اتفاق می افتد. 



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: بازده, ریسک, تئوری مطلوبیت, ریسک گریزی
تاریخ :  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

specification (spec)

Exact statement of the particular needs to be satisfied, or essential characteristics that a customer requires (in a good, material, method, process, service, system, or work) and which a vendor must deliver. Specifications are written usually in a manner that enables both parties (and/or an independent certifier) to measure the degree of conformance. They are, however, not the same as control limits (which allow fluctuations within a range), and conformance to them does not necessarily mean quality (which is a predictable degree of dependability and uniformity). Specifications are divided generally into two main categories: (1) Performance specifications: conform to known customer requirements such as keeping a room's temperature within a ...



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, specification
Internet
 
 
تاریخ :  چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

Internet

A means of connecting a computer to any other computer anywhere in the world via dedicated routers and servers. When two computers are connected over the Internet, they can send and receive all kinds of information such as text, graphics, voice, video, and computer programs. No one owns Internet, although several organizations the world over collaborate in its functioning and development. The high-speed, fiber-optic cables (called backbones) through which the bulk of the Internet data travels are owned by telephone companies in their respective countries. The Internet grew out of the Advanced Research Projects Agency's Wide Area Network (then called ARPANET) established by the ...



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, Internet
تاریخ :  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

یکی از عوامل اثرگذار بر انتظارات آدمی از نقش خود و دیگران اصول اخلاقی است، اصولی که مدیر در تصمیم گیری و رفتارش باید رعایت کند. در غرب تا کنون با سه رهیافت و از سه منظر به جنبه های اخلاقی کار مدیران نگریسته شده است که عبارتند از:

1) اصالت سودمندی: در این رهیافت آنچه مورد قضاوت قرار می گیرد اثر تصمیم یا رفتار بر روی دیگران است. آن هم با هدف عمده ارائه بیشترین نفع به تعداد بیشتری از افراد ذینفع مانند صاحبان سهام، صاحبان مواد اولیه، وام دهندگان، مشتریان و کارکنان، به دیگر سخن اعتقاد به اینکه نیکی و بدی هر چیزی به درجه سودمندی آن برای بیشترین تعداد بستگی دارد یا آنکه مهمترین قصد از کارهای عمومی و اصلاحی باید تأمین حداکثر رفاه و خوشبختی برای اکثریت افراد ذینفع باشد.

2) حقوق بشر: در این رهیافت تصمیم ها و رفتارها بر حسب سازگاری با آزادی ها و امتیازهای اساسی فردی یا گروهی مورد قضاوت قرار می گیرد.

3) عدالت: قضاوت درباره تصمیم ها و رفتارها در این رهیافت بر حسب سازگاریشان با توزیع عادلانه، منصفانه و بی طرفانه پاداش ها و هزینه ها در میان افراد و گروه ها صورت می پذیرد.

 

رهیافت های اخلاقی در تصمیم گیری:

هر رهیافت مجموعه اصول یا استانداردهای قضاوتی متفاوت ولی تا حدودی به هم پیوسته را برای تشخیص درست یا نادرست و خوب و بد در تصمیم های مدیریت ارائه می نماید. هر یک از سه رهیافت اخلاقی فوق می تواند تصمیم های مدیریت را در جهت خاصی تقویت کرده یا از آن جهت منحرف سازد. هر سه رهیافت می تواند در هر فراگرد پیچیده تصمیم گیری به کار گرفته می شود. صاحبنظران حالت مطلوب را حالتی می دانند که هر سه رهیافت باهم تلفیق شود. ناگفته نماند که حالت مطلوب در تصمیم های مدیریتی بیش از آنکه یک قانون کلی باشد یک استثناء است. 

رهیافت اصالت سودمندی:

رهیافت اصالت سودمندی به جای تکیه بر انگیزه های رفتار، بر خود رفتار و عملکردها تأکید می ورزد. مدیری که با این اصالت رفتارهای خود را تنظیم می کند تأثر بالقوه گزینه های مختلف را بر روی افراد بررسی کرده و گزینه ای را که به نفع اکثریت افراد باشد انتخاب می کند. مدیر این واقعیت را پذیرفته است که گزینه وی می تواند برای برخی از افراد سودمند و برای برخی دیگر زیان آور باشد. به هر حال تا زمانی که نتایج مثبت بالقوه بر نتایج منفی احتمالی غلبه داشته باشد مدیر تصمیم خود را هم خوب و هم اخلاقی می داند.

رهیافت اخلاقی حقوق بشر:

رهیافت اخلاقی حقوق بشر مدیران را ملزم می سازد تا تصمیم هایشان با رعایت آزادی های اساسی و امتیازاتی باشد که در اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد آمده است مانند حق حیات، آزادی، سلامت، خلوت و مالکیت. بر اساس روش اخلاقی حقوق بشر تصمیم ها و رفتارهای مدیریتی باید با رعایت حقوق ششگانه زیر باشد: حیات و امنیت ؛ صداقت ؛ خلوت ؛ آزادی وجدان ؛ آزادی بیان ؛ مالکیت خصوصی.

رهیافت عدالت:

این رهیافت تصمیم ها و رفتارهای مدیریت را بر حسب توزیع عادلانه، منصفانه و بی طرفانه مزایا (پاداش ها) و هزینه ها در میان افراد و گروه ها مورد ارزیابی قرار می دهد. مفاهیم عدالت، انصاف و بی طرفی با سه اصل تکمیل می گردند که عبارتند از:

1) اصل عدالت توزیعی: بر اساس این اصل مدیران نباید با افراد به طور سلیقه ای برخورد چندگانه داشته باشند. این اصل بیان کننده آن است که: در جنبه هایی که افراد با هم مشابهند باید با آنان به طور یکسان عمل کرد ؛ در جنبه هایی که افراد با هم متفاوتند باید به نسبت تفاوت هایشان برخورد متفاوتی داشت. این اصل به جز پرداخت بر اساس جنسیت، سایر انواع پرداخت بر اساس قدمت، شایستگی، سیستم پاداش کارانه یا تقاضای بازار را نیز مجاز می داند.

2) اصل انصاف: این اصل از کارکنان می خواهد در صورت برقراری دو شرط زیر قوانین و مقررات را حمایت و رعایت کنند: سازمان برخوردی منصفانه با کارکنان داشته باشد ؛ پرداخت حقوق و مزایا به کارکنان بر اساس توافق باشد به شرط آنکه کارکنان حق استفاده از فرصت های پیش آمده برای حفظ منافع خود را داشته باشند. بنا بر اصل انصاف انتظار می رود که کارکنان حتی اگر قوانین مذکور حق انتخاب فردی را محدود سازد نیز از قوانین تبعیت نمایند.

3) اصل وظیفه طبیعی: مدیر باید بر اساس اصل وظیفه طبیعی تصمیم های خود را بر الزام های گوناگونی استوار سازند که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد: کمک به کسانی که نیازمند یا در معرض خطر قرار گرفته اند به شرط آنکه کمک داده شده ضرر یا مخاطره شخصی فوق العاده را در بر نداشته باشد ؛ لطمه یا صدمه نزدن به دیگران ؛ موجبات درد و رنج غیر ضروری را برای خود و دیگران فراهم نیاوردن ؛ با نهادهای عدالت گستر دیگر سازگاری داشتن و حمایت کردن از آنها.

مقایسه رهیافت های برخورد اخلاقی:

هر یک از سه رهیافت اخلاقی اصالت سودمندی، حقوق بشر و عدالت از نقاط قوت و ضعفی برخوردار است.

رهیافت اخلاقی

قوت به عنوان رهنمود اخلاقی

ضعف به عنوان رهنمود اخلاقی

اصالت سودمندی

(منافع اکثریت

اولویت دارد)

کارایی و بهره وری را تشویق می کند.

با به حداکثر رساندن سود سازگار است و درک آن نیز برای مدیران آسان تر است.

فراتر از نفع فردی دیدن را مورد تشویق قرار می دهد تا مدیران اثر تصمیم های خود را بر همه کسانی که ذی نفع هستند مورد ارزیابی قرار دهند.

کمّی کردن تمام متغیرهای مهم واقعاً غیرممکن است.

می تواند موجب تبعیض بشود به ویژه در مورد کسانی که نماینده ای ندارند یا نمی توانند صدای خود را به گوش تصمیم گیرنده برسانند.

می تواند به نادیده گرفتن حقوق برخی از افراد که از نتایج اصالت سودمندی منتفع نمی شوند منجر شود.

رهیافت اخلاقی حقوق بشر

(حقوق فردی

باید حفط شود)

از صدمه دیدن فرد حفاظت می کند. با حق آزادی و خلوت سازگار است.

با استانداردهای مورد قبول رفتار اجتماعی مجرد از نتایج آن سازگار است.

می تواند متضمن رفتار خودخواهانه فردی باشد که اگر سوء تعبیر صورت پذیرد به هرج و مرج نیز خواهد انجامید.

می تواند آزادی های فردی را که خود مانعی برای بهره وری و کارایی به شمار می آیند ایجاد کند.

عدالت

(بار مسئولیت بین افراد

تقسیم شده و سود نیز

منصفانه توزیع گردد)

می کوشد منابع و هزینه ها را به طور منصفانه تخصیص دهد.

یک اصل دموکراسی به شمار می آید.

منافع افرادی را که ذی نفع بوده ولی قدرت نداشته یا نماینده ای ندارند حفظ می کند.

می تواند حس ذی حق بودن را ترویج کند که خود این حس نیز قبول مخاطره نوآوری و بهره وری را کاهش می دهد.

می تواند به کاهش حقوق برخی از افراد برای انطباق با قوانین عدالت منجر شود.

چگونگی بهبود جو اخلاقی سازمان:

به تازگی گروهی از پژوهشگران مدیریت اقدام های ذیل را برای بهبود رفتار اخلاقی در کار توصیه کرده اند:

1) رهبری مدیر عالی سازمان ؛ 2) در استخدام افراد دقت شود ؛ 3) تدوین اصول اخلاقی ؛ 4) آموزش های اخلاقی داده شود ؛ 5) رفتارهای اخلاقی تقویت شود؛ 6) هدف های ملموس و واقعی تعیین شود ؛ 7) ارزیابی عملکرد جامع صورت پذیرد ؛ 8) پس سازمانی یا واحدی برای برخورد با موارد خلاف اخلاق در نظر گرفته شود.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: رهیافت های اخلاقی در تصمیم گیری, رهیافت اصالت سودمندی, رهیافت اخلاقی حقوق بشر, رهیافت عدالت
تاریخ :  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

منظور از بودجه بندی سرمایه ای فرآیندی است که طی آن طرح های مختلف، با توجه به هزینه اجاری آنها و عایداتی که در طی سال های مختلف ایجاد می کنند مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و طرح مطلوب تر انتخاب خواهد شد.

ریاضیات مالی:

1) بهره مرکب یا ارزش آتی: منظور از بهره مرکب این است که اگر مبلغی را سرمایه گذاری کنید و هر سال با نرخ رشد ثابتی به آن اضافه شود پس از n سال کل وجوه شما (که همان بهره مرکب است) چقدر خواهد شد؟

در این رابطه  ارزش آتی ؛  مبلغ سرمایه گذاری شده در سال صفر ؛  نرخ بهره ؛  مدت می باشد و  عامل بهره ارزش مرکب است.

اگر طی چند قسط در سال های مختلف وجوه مختلفی سرمایه گذاری شود، برای محاسبه ارزش آتی  ابتدا ارزش آتی هر قسط را محاسبه سپس آنها را جمع می کنیم.

2) ارزش آتی یا اقساط مساوی (): اگر در یک سرمایه گذاری طی  سال از سال صفر سالیانه  ریال سرمایه گذاری شود ارزش اتی وجوه مزبور عبارتست از:         

در این رابطه  ارزش مرکب اقساط مساوی ؛  قسط سالیانه ؛  نرخ بهره ؛  مدت است.

و اگر فاکتور مربوطه را در جدول داشته باشیم ارزش آتی عبارت است از قسط مربوطه ضرب در فاکتور ارزش آتی که به صورت  نوشته می شود:

3) بهره مؤثر: منظور از بهره مؤثر بهره واقعی است. اگر اوراق قرضه ای خریداری کنید که هر سه ماهه سود آن پرداخت شود و نرخ بهره سالیانه  باشد، نرخ بهره مؤثر سالیانه از رابطه زیر محاسبه می شود:

در این رابطه  تعداد دفعات پرداخت سود در هر سال و   نرخ سود می باشد.

هر چه تعداد دفعات پرداخت سود بیشتر باشد نرخ بهره مؤثر سالیانه بیشتر خواهد شد.

4) ارزش فعلی (PV): اگر قرار باشد در آینده وجوهی را دریافت کنید، ارزش الان این وجوه ارزش فعلی نام دارد و از رابطه زیر محاسبه می شود:

یعنی ارزش فعلی عبارتست از ارزش آتی () ضربدر فاکتور ارزش فعلی ().

رابطه فوق نشان می دهد که ارزش فعلی وجوهی که قرار است در آینده دریافت کنید، با نرخ و مدت رابطه عکس دارد، یعنی هر چه نرخ هزینه سرمایه بیشتر باشد ارزش فعلی کمتر می شود و یا هر چه مدت دریافت وجوه طولانی تر باشد ارزش فعلی کمتر خواهد شد.

5) ارزش فعلی اقساط مساوی: در صورتی که از اولین سال در پایان هر سال، سالیانه  ریال دریافت کنیم (طی  سال) ارزش فعلی اقساط مساوی از رابطه زیر محاسبه می شود:

در این رابطه،  ارزش فعلی  قسط مساوی  ریالی ؛  تعداد اقساط مساوی ؛  نرخ هزینه سرمایه می باشد.

برای محاسبه ارزش فعلی با استفاده از جدول باید مبلغ دریافتی هر سال () را ضربدر فاکتور ارزش فعلی اقساط مساوی ( ریال در  سال با نرخ ) نماییم.

6) واسطه یابی خطی:

در این رابطه  نرخ میانی است و  نرخ کمتر از  و  نرخ بیشتر از  ؛  و  به ترتیب عوامل برای  و  است . و  عامل نرخ  می باشد.

7) پس انداز برای بازنشستگی: فعالیت صندوق های پس انداز بازنشستگی این است که مبالغی را به طور اقساط سالانه دریافت کنند و سپس از سال معینی برای  سال مبلغی را پرداخت کنند. آنچه مهم است این است که تعیین کنیم اگر یک صندوق بازنشستگی طی  سال سالیانه  ریال دریافت کند و بخواهد پس از چند سال دیگر تا  سال سالیانه مبلغ مشخصی را پرداخت کند، این مبلغ پرداختی سالیانه چقدر است؟

8) اقساط مادام العمر: اگر قرار باشد سالانه مبلغ C ریال برای همیشه دریافت کنید، ارزش فعلی اقساط مساوی سالانه C ریال با نرخ r به شرح زیر است:

9) محاسبه بهره مرکب، چندبار در سال:

در صورتی که بهره مرکب به جای سالیانه، ماهیانه محاسبه شود بهره مرکب آن بیشتر است.

در صورتی که تعداد دفعات بی نهایت مرتبه افزایش یابد، یعنی  به سمت بی نهایت میل کند بهره مرکب برابر است با:

در صورتی که با نرخ i یک سرمایه گذاری پس از n سال دو برابر شود، برای محاسبه نرخ تقریبی می توانیم از قاعده 72 استفاده کنیم. در این روش اگر عدد 72 را بر n تقسیم کنیم، نرخ تقریبی به دست می آید.

در صورتی که پس از چند سال مبلغ سرمایه گذاری دو برابر شود برای محاسبه تقریبی n می توان از قاعده 72 استفاده کرد. یعنی عدد 72 را بر  تقسیم کنیم تا n به طور تقریبی به دست آید.

تجزیه و تحلیل طرح ها:

تجزیه و تحلیل طرح ها در شرایط اطمینان و شرایط عدم اطمینان مورد مطالعه قرار می گیرند. شرایط اطمینان شرایطی است که بازده مورد مطالعه قرار گرفته و فرض بر این است که ریسک وجود ندارد و شرایط عدم اطمینان شرایطی که طرح با ریسک روبرو است، لذا در این شرایط بازده و ریسک مورد مطالعه قرار می گیرند.

بودجه سرمایه ای: مجموعه ای از طرح های سرمایه ای که دارای جریان های نقدی می باشند.

بودجه بندی سرمایه ای: فرآیندی که طی آن طرح های سرمایه گذاری مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرند.

خالص سرمایه گذاری و یا جریان های نقد خروجی: شامل کلیه وجوهی است که در سرمایه گذاری بکار گرفته شده اند.

جریان های نقد ورودی: شامل کلیه وجوهی است که از سرمایه گذاری حاصل گردیده و شامل دو قسمت است:

جریان های نقد ورودی عملیاتی ؛ سایر جریانات نقد ورودی.

جریان های نقد متعارف: اگر جریان های نقد خروجی را با علامت (-) و جریان های نقد ورودی طرح را علامت (+) نشان دهیم، جریان های نقدی متعارف، یک سلسله جریان های نقدی هستند که فقط یک بار تغییر جهت می دهند مانند الگوی ( + ،+ ،+ ،- ) و یا ( + ،+ ،+ ،- ،- ) که الگوهای متعارفتن و جریان نقدی که به صورت (- ،+ ، + ،- ) باشد یک الگوی نامتعارف است.

جیره بندی سرمایه: شرایطی است که شرکت وجوه لازم برای اجرای تمام طرح ها را در اختیار ندارد و با توجه به محدودیتی که در بودجه دارد باید طرح هایی را اجرا کند که در نهایت ثروت سهامداران را بیشتر افزایش دهد.

طرح مستقل: طرحی از نظر اقتصادی مستقل است که:

الف) مبلغ خالص سرمایه گذاری و جریان های نقدی ورودی طرح تحت تأثیر جریان های نقد و خالص سرمایه گذاری های سایر طرح ها قرار نگیرد.

ب) پذیرفتن یا عدم پذیرش آن طرح تأثیری در مطلوب بودن سایر طرح ها نداشته باشد.

طرح های مانعه الجمع یا ناسزگار: طرح های ناسازگار طرح هایی هستند که باپذیرش یک طرح، طرح های دیگر رشد شده و طرح های دیگر را نتوانیم اجرا کنیم. در چنین شرایطی باید یک طرح را از بین طرح های مختلف انتخاب کنیم.

طرح های سازگار: طرح های سازگار طرح هایی است که می توان آن ها را همزمان با هم اجرا کرد.

استفاده از بودجه بندی سرمایه ای:

مدیران مالی از بودجه بندی سرمایه در تصمیم گیری های زیر استفاده می کنند:

1) پذیرفتن با رد کردن طرح ؛ 2) جایگزین کردن ماشین آلات یا خطوط تولیدی جدید به جای ماشین آلات قدیمی ؛ 3) انتخاب یکی اط طرح های ناسازگار یا مانعه الجمع ؛ 4) خرید یا اجاره کردن دارایی ؛ 5) انتخاب طرح در شرایط جیره بندی.

هدف بودجه بندی:

هدف بودجه بندی، گزینش طرح های سرمایه گذاری بلندمدتی است که انتظار می رود با اجرای آن ثروت سهامداران به حداکثر برسد.

مفروضات بودجه بندی سرمایه ای:

به حداکثر رساندن ثروت سهامداران ؛ قطعی بودن میزان درآمدها و هزینه ها ؛ متعارف بودن الگوی جریان های نقدی طرح ؛ مشخص و ثابت بودن نرخ بازده مورد توقع ؛ عدم جیره بندی سرمایه ای.

مراحل ارزیابی طرح های سرمایه گذاری:

تعیین میران خالص سرمایه گذاری ؛ تعیین جریان های نقد ورودی طرح ؛ ارزیابی طرح با  استفاده از معیارهای مربوطه.

الف) تعیین میزان خالص سرمایه گذاری: خالص سرمایه گذاری عبارت است از کلیه وجوهی که برای اجرای یک طرح بکار گرفته می شود و شامل خرید دارایی های جدید، هزینه نصب و سرمایه در گردش است. ضمناً در محاسبه خالص سرمایه گذاری، هزینه های مالی (بهره)، و ارزش اسقاط دارایی جدید محاسبه نخواهد شد.

در طرح های جابجایی که با فروش ماشین آلات قدیم و خریدماشین آلات جدید طرح اجرا می شود صرفه جویی مالیاتی نیز باید مجاسبه گردد. در صورتیکه ماشین آلات قدیم کمتر از ارزش دفتری فروخته شده، زیان ایجاد شده و به مقدار زیان حاصل از فروش دارایی قدیم ضربدر نرخ مالیاتی صرفه جویی مالیاتی ایجاد می شود که با عامل منفی در محاسبات خالص سرمایه گذاری منظور خواهد شد. در صورتیکه از فروش دارای قدیم سود ایجاد شود به میزان سود ضربدر نرخ مالیات، مالیات اضافی ایجاد شده که باید بر خالص سرمایه گذاری اضافه گردد.

ب) تعیین جریان های نقد ورودی طرح: جریانات نقد ورودی به دو قسمت جریان نقد عملیاتی سالیانه و سایر جریانات نقد تقسیم می شود.

جریانات نقد ورودی عملیاتی: برای محاسبه این جریانات نقد، ابتدا سود پس از کسر مالیات محاسبه می شود سپس هزینه استهلاک که یک هزینه غیر نقدی است به آن اضافه می شود.

در طرح های جابجایی که با فروش ماشین آلات قدیم و خرید ماشین آلات جدید، فروش و هزینه ها تغییر می کنند جریانات نقد ورودی نیز تغییر خواهد کرد، در این طرح ها مقدار تغییر در جریانات نقد به شرح زیر محاسبه می گردد:

سایر جریانات نقد: شامل جریانات نقد ناشی از فروش ماشین آلات اسقاطی و سرمایه در گردش در نتیجه جریانات نقد ورودی است.

ج) ارزیابی طرح با  استفاده از معیارهای مربوطه: در ارزیابی طرح ها از معیارهای مختلفی استفاده می کنند که مهمترین آنها عبارتند از:

1) دوره برگشت سرمایه (Payback):

دوره بازگشت سرمایه، مدت زمانی است که جریان های نقد ورودی حاصل از سرمایه گذاری مساوی خالص سرمایه گذاری خواهد شد. در مورد چند طرح، طرحی مطلوبتر است که دوره بازرگشت سرمایه آن طرح کمتر باشد.

این روش از نظر کاربردی بسیار ساده است اما اشکالات زیر را دارا است:  به جریانات نقد سال های بعد توجه نمی کند ؛ به ارزش زمانی پول توجه نمی کند.

2) ارزش فعلی خالص (Net Present Value):

در این روش ابتدا ارزش فعلی جریانات نقد خروجی (خالص سرمایه گذاری) و ارزش فعلی جریانات نقد ورودی را حساب می کنند سپس از ارزش فعلی عادیات، ارزش فعلی جریانات نقد خروجی را کسر نموده تا خالص ارزش فعلی عایدات بدست آید. هر طرحی که دارای خالص ارزش فعلی عایدات بیشتری باشد مطلوبتر است.

در این رابطه  عایدات سال های مختلف ؛  نرخ بازده مورد انتظار و  خالص سرمایه گذاری است.

در استفاده از روش ارزش فعلی خالص به نکات زیر باید توجه نمود: نرخی که با آن ارزش فعلی جریانات نقد خروجی  ورودی را حساب می کنیم معادل حداقل نرخ بازده مورد انتظار است ؛ در ارزیابی یک طرح اگر خالص ارزش فعلی عایدات مثبت باشد به این معنی است که با اجرای طرح بازده بیشتر از نرخ بازده مورد انتظار سرمایه گذاری بدست خواهیم آورد ؛ اگر خالص ارزش فعلی عایدات صفر باشد به این معنی است که با اجرای طرح، نرخ بازده ای معادل نرخ بازده مورد انتظار در سرمایه گذاری بدست آورده ایم.

3) نرخ بازده داخلی (Internal Rate of Return):

نرخ بازده داخلی نرخی است که ارزش فعلی عایدات را مساوی هزینه سرمایه گذری می نماید و به عبارت دیگر نرخ باشده داخلی متوسط نرخ بازده سالانه یک طرح است. به عبارتی نرخ بازده داخلی نرخی است که  طرح را مساوی صفر می نماید.

4) شاخص سودآوری (Profitability Index):

در این روش ارزش فعلی عایدات را بر هزینه طرح یا ارزش فعلی هزینه ها تقسیم می کنند.

در این رابطه  جریانات نقد ورودی ؛  نشان دهنده جریانات نقد خروجی است. در صورتیکه  باشد ،  خواهد شد. در نتیجه در طرح های مستقل شرط پذیرش طرح  می باشد و در صورتیکه  باشد طرح رد می شود و در رتبه بندی طرح ها طرحی که  آن بزرگتر باشد آن طرح مطلوبتر است.

5) ترخ بازده حسابداری:

در روش نرخ بازده حسابداری بر سود و خالص و نه جریان نقدی تأکید می شود و برای محاسبه آن میانگین سود خالص مورد انتظار سالانه را به میانگین سرمایه گذاری تقسیم می کنند.

تصمیم گیری در انتخاب طرح ها:

با توجه به نوع تصمیم گیری استفاده از معیارهای دوره بازگشت، خالص ارزش فعلی و نرخ بازده داخلی کاربردهای مختلفی دارند که مشروح آن عبارتست از:

1) رد کردن یا پذیرفتن یک طرح (طرح مستقل): زمانیکه تصمیم داریم یک طرح مستقل را مورد بررسی قرار دهیم طرح مذکور دارای دو ویژگی است:

خالص سرمایه گذاری و جریانات نقدی ورودی طرح، مستقل از خالص سرمایه گذاری و جریانات نقد ورودی سایر طرح ها است.

در پذیرفتن یا رد طرح، آن طرح با هیچ طرح دیگری مقایسه نمی شود.

قواعد تصمیم گیری:

اگر از دوره بازگشت سرمایه استفاده کنیم، در صورتیکه دوره بازگشت سرمایه کمتر یا مساوی حداکثر دوره برگشت مورد قبول باشد طرح پذیرفته می شود.

اگر از روش خالص ارزش فعلی استفاده کنیم، در صورتیکه خالص ارزش فعلی طرح بزرگتر یا مساوی صفر گردد طرح پذیرفته می شود.

اگر از نرخ بازده داخلی استفاده کنیم، در صورتیکه نرخ بازده داخلی طرح بزرگتر یا مساوی نرخ بازده مورد قبول شرکت باشد طرح پذیرفته می شود.

اگر از روش شاخص سودآوری استفاده کنیم، طرحی پذیرفته می شود که  باشد.

اگر از روش نرخ بازده حسابداری استفاده کنیم طرحی پذیرفته می شود که نرخ بازده حسابداری آن بیشتر از نرخ بازده حسابداری مورد قبول شرکت باشد.

در ارزیابی طرح های مستقل در مورد پذیرفتن یا رد کردن طرح، نتیجه ارزیابی از روش های خالص ارزش فعلی ، نرخ بازده داخلی و شاخص سودآوری معمولاً یکسان است اما نتیجه ارزیابی از روش دوره بازگشت ممکن است موافق و یا مخالف نتیجه بدست آمده از روش های ارزش فعلی و نرخ بازده داخلی باشد.

در مورد ارزیابی طرح های جایگزینی ماشین آلات جدید به جای ماشین آلات قدیم نتیجه ارزیابی همانند نتیجه ارزیابی طرح های مستقل است.

2) طرح های مانعه الجمع (ناسازگار):

طرح های مختلف سرمایه گذاری زمانی ناسازگار نامیده می شوند که در صورت انتخاب یک طرح به ناچار بقیه طرح ها پذیرفته نمی شوند. یعنی می خواهیم بین چند طرح یک طرخ را انتخاب کنیم.

قواعد تصمیم گیری:

در این روش ابتدا دوره بازگشت سرمایه، و نرخ بازده داخلی مورد قبول شرکت را تعیین می کنند سپس دوره بازگشت و نرخ بازده داخلی و ارزش فعلی خالص طرح های مختلف محاسبه شده و به روش زیر تصمیم گیری می کنیم:

اگر از دوره بازگشت استفاده کنیم طرح هایی که دره بازگشت آنها بیشتر از دوره بازگشت مورد قبول شرکت باشد رد شده و از بین طرح های پذیرفته شده طرحی که دوره بازگشت آن کمترباشد پذیرفته می شود.

اگر از روش خالص ارزش فعلی استفاده کنیم از بین طرح هایی که خالص ارزش فعلی آنها مثبت است طرحی را می پذیریم که  آن بزرگتر باشد.

اگر از روش نرخ بازده داخلی استفاده کنیم، اولاً طرح هایی که نرخ بازده داخلی آنها کمتر از نرخ بازده مورد قبول شرکت باشند رد می شوند و از بین طرح هایی که نرخ بازده داخلی آنها بیشتر یا مساوی نرخ بازده مورد قبول شرکت است طرحی پذیرفته می شود که بیشترین نرخ بازده داخلی را داشته باشد. ضمناً روش خالص ارزش فعلی عایدات نیز بهترین روش ارزیابی طرح ها است.

در مورد طرح های ناسازگار نتیجه تصمیم گیری با استفاده از روش خالص ارزش فعلی و روش نرخ بازده داخلی ممکن است متفاوت باشد.

در صورتی که توابع دو طرح را رسم کنیم دو حالت اتفاق می افتد:

الف) همدیگر را قطع نمی کنند: در شرایطی که نمودار توابع دو طرح همدیگر را قطع نمی کنند روش های خالص ارزش فعلی و نرخ بازده داخلی با هم هماهنگند یعنی نتایج حاصل از ارزیابی این دو روش به انتخاب یک طرح منجر خواهد شد.

ب) همدیگر را قطع می کنند: در چنین شرایطی نتایج حاصل از روش های خالص ارزش فعلی و نرخ بازده داخلی با هم ناهماهنگ هستند.

عواملی که موجب ناهماهنگی در نتایج روش ارزش فعلی خالص طرح و روش نرخ بازده داخلی می شوند عبارتند از:

1) تفاوت در خالص سرمایه گذاری ؛ 2) جدول زمان بندی جریان های نقدی: در صورتیکه در طرحی در سال های اولیه جریان نقد بزرگتری داشته باشد و در طرح دیگر در سال های آخر جریان های نقد عمده وصول شود نتایج ارزیابی به روش ارزش فعلی خالص و نرخ بازده داخلی متفاوت خواهد بود ؛ 3) فرضیات متعلق به نرخ بازده سرمایه گذاری مجدد جریان های نقدی میان دوره ای: یعنی در روش ارزش فعلی خالص فرض بر این گذاشته می شود که تمام جریانات نقدی میان دورهی با نرخ بازده ای معادل با نرخ هزینه سمرایه مجدداً سرمایه گذاری می شود. در حالیکه در روش نرخ بازده داخلی کلیه وجوه نقد میان دوره ای بر مبنای نرخی معادل نرخ بازده داخلی همان طرح سرمایه گذاری مجدد می شود.

در صورتی که دو پروژه عمر مفید نامساوی داشته باشند آیا می توان آنها را از نظر خالص ارزش فعلی ارزیابی نمود؟ برای این کار از دو روش استفاده  می کنند:

معادل عمر مفید: در این روش فرض می کنند طرحی که عمر مفید کمتری دارد چند بار تکرار شود، سپس با توجه به تکرار طرح مزبور خالص ارزش فعلی عایدات در طرح را محاسبه و ارزیابی می کنند.

معادل اقساط: اگر نتوانیم به راحتی عمر مفید دو طرح را یکسان کنیم، می توانیم آنها را بر مبنای معادل اقساط آینده ارزیابی کنیم. ابتدا در هر طرح ارزش فعلی خالص محاسبه می شود سپس با توجه به عمر مفید هر طرح و نرخ هزینه سرمایه، شریب مربوطه را از جدول اقساط مساوی تعیین می کنیم. اگر ارزش فعلی خالص را بر ضریب تعیین شده تقسیم کنیم معادل اقساط مساوی بدست می آید. هر طرحی که معادل اقساط مساوی آن بیشتر باشد آن طرح انتخاب می شود. 



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: ریاضیات مالی, ارزش آتی, ارزش آنی, بهره موثر
manager
 
 
تاریخ :  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

manager

An individual who is in charge of a certain group of tasks, or a certain subset of a company. A manager often has a staff of people who report to him or her. As an example, a restaurant will often have a front-of-house manager who helps the patrons, and supervises the hosts; or a specific office project can have a manager, known simply as the project manager. Certain departments within a company designate their managers to be line managers, while others are known as staff managers, depending upon the function of the department.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, manager
synopsis
 
 
تاریخ :  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

synopsis

Brief condensation, outline, or summary of the main points of an articles, book, or plan. Unlike an abstract, a synopsis maintains the point by point sequence of the salient ideas.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, synopsis
تاریخ :  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

مفهوم و اهمیت کنترل:

یکی از وظایف اساسی مدیر که با سایر وظایف او در ارتباط است، کنترل می باشد که از طریق آن می توان از منابع و فعالیت های اعضای سازمان حداکثر کارایی و اثربخشی را در جهت نیل به اهداف سازمان به دست آورد. فقط با کنترل است که برنامه ریز به صحت پیش بینی خود پی خواهد برد. به همین دلیل است که باید این نظر را پذیرفت که هیچ برنامه ای بدون کنترل به درستی اجرا نمی شود و کنترل نیز بدون وجود برنامه مفهوم و معنی پیدا نمی کند، بنابراین کنترل در مؤسسات تجاری و دیگر سازمان ها نقش پویایی ایفا می کند. پویایی نقش کنترل از آن جهت است که بر اساس آن می توان به اصلاح انحرافات، تطابق عملکردها با اهداف مطلوب سازمانی پرداخت. بنابراین می توان گفت در فرآیند مدیریت، کنترل علاوه بر ارتباط با همه عناصر مدیریت رابطه ویژه ای با برنامه ریزی دارد.

تعاریف کنترل:

کنترل را به گونه های مختلف تعریف کرده اند. کنترل فرآیندی است که مدیر از طریق آن تطابق عملیات انجام شده را با فعالیت های برنامه ریزی شده می سنجد از این رو فرآیند کنترل در برنامه ریزی فعالیت های یک سازمان جهت نیل به اهداف اساسی به کار می رود و به این ترتیب میزان پیشرفت در جهت اهداف و توان مدیریت در تشخیص طرح و اصلاح برنامه را قبل از آنکه دیر شود نشان می دهد به عبارت دیگر:

کنترل تلاش منظمی است در جهت رسیدن به اهداف استاندارد، طراحی سیستم بازخورد اطلاعات، مقایسه اجزاء واقعی با استانداردهای از پیش تعیین شده و سرانجام تعیین انحرافات احتمالی و سنجش ارزش آنها بر روند اجرایی که در برگیرنده حداکثر کارایی است.

بنابراین می توانیم بگوییم کنترل مقایسه بین باید ها و هست ها می باشد یعنی در برنامه ریزی آنچه پیش بینی کرده ایم باید ها و مطلوب های ماست و آنچه انجام شده، هست ها و موجودهاست و از مقایسه این دو است که پی می بریم آیا پیش بینی های ما درست بوده و آنچه انتظار داشته ایم حاصل شده است یا خیر؟

قیاس بین بایدها و هست ها در واقع تأکیدی بر دائمی و مستمر بودن کنترل است که همزمان با اجرای برنامه از آغاز تا انتهای برنامه و گاهی تا بعد از خاتمه برنامه نیز ادامه می یابد. نکته قابل توجه در دائمی بودن کنترل این است که به طور نمونه گیری، در بعضی از مقاطع زمانی و در نقاط استراتژیک انجام می گیرد که با این عمل، ضمن آنکه استمرار آن حفظ می شود در بعضی هزینه ها نیز صرفه جویی خواهد شد.

فرآیند کنترل:

کنترل را می توان طی چهار مرحله انجام داد:

1) تعیین معیار (استاندارد) یا ضابطه برای کنترل ؛

2) سنجش عملکرد در برابر معیارها (استانداردها) ؛

3) تشخیص انحرافات و تحلیل علل آنها ؛                              

 4) اقدامات اصلاحی ؛

استانداردها انواع و اقسام مختلف دارد:

استانداردهای کمّی: مانند استانداردهای هزینه، درآمد، سرمایه، برنامه.

استانداردهای کیفی: بر کیفیت تولیدات یا خدمات نظر دارد و مطلوبیت آنها را تعیین می کند.

استانداردهای مختلط: ترکیبی از استانداردهای کمّی و کیفی است و به وسیله آن می توان خدمات یا تولیدات مورد نظر را از جنبه های کمّی و کیفی مورد بررسی و کنترل قرار داد.

شیوه های اساسی مقایسه عبارتند از:

روش نمونه گیری: زمانی که تولید زیاد باشد و نتوانیم تمام آحاد محصول یا خدمت را بررسی کنیم طبق روش استقرا یا انتخاب اعدادی از آنها و مقایسه آنها با استانداردها بر انجام کار نظارت می کنیم؛

روش مشاهده و بحث و غیررسمی:  مشاهده کار کارکنان در زمان انجام آن نوعی روش اندازه گیری عملکرد از طریق غیر کمّی است که می تواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم انجام گیرد همچنین از طریق گفتگوهای غیررسمی با کارکنان می توان بر کار آنان نظارت داشت.

روش پیشگویی: پیشگویی اغلب به عنوان سیستم اندازه گیری نتایج احتمالی به کار می رود مزیت عمده این سیستم توجه به چیزی است که احتمال وقوع آن می رود و به این صورت اقدامات پیشگیری امکان می یابد.

روش گزارش ها: گزارش های کتبی به تنهایی یا همراه با توضیح شفاهی می تواند به عنوان سیستم اندازه گیری عملکرد به کار رود البته این روش به تنهایی کافی نیست مگر اینکه با سایر روش ها به ویژه مشاهده و بحث های غیررسمی همراه باشد.

مقایسه نتایج عملیات با استانداردها به تشخیص انحرافات منجر می شود. برای این مقصود مدیر کنترل باید به نقاط استثنایی توجه نماید. اندازه گیری نتایج در نقاط استراتژیک کاربرد اصل استثناء را نشان می دهد که منظور از آن توجه دادن مدیر به مواردی است که از استاندارد انحراف پیدا کرده اند، بنابراین مدیر ممکن است از زیردستان بخواهد که فقط انحرافات مهم را به او گزارش دهند. همچنین مدیر باید در مقابل نقاط استراتژیک ناحیه بی اهمیت را بیابد، چون ممکن است در نقاطی انحراف روی دهد اما اهمیت چندانی برای انجام اقدامات اصلاحی نداشته باشد بنابراین ناحیه بی اهمیت باید با حدودی از استاندارد تعیین شود. در کنترل کیفیت استاندارد این حدود را معمولاً  تعیین می نمایند.

تدابیر کنترل و نظارت:

برای کنترل و به منظور اقدام اصلاحی سرپرست از برخی تدابیر یا وسایل از قبیل کنترل عملیاتی ؛ بودجه ، گزارش های کنترل آماری ؛ گزارش های کنترل خاص ؛ ارزشیابی داخلی یا ارزشیابی مدیریت ؛ کنترل های همزمان ؛ کنترل های مدیریتی ، تجزیه و تحلیل نقطه سر به سر و غیره استفاده می کند.

انواع کنترل:

طبقه بندی هایی مختلفی برای کنترل انجام گرفته است که مدیر به تشخیص خود با توجه به شرایط و موقعیت های موجود، از انواع مختلف کنترل، در جهت انجام وظیفه خویش بهره می گیرد. کنترل از ابعاد زمانی، سازمانی و مقداری ممکن است به ترتیب با اشکال دائم یا متناوب، متمرکز و غیرمتمرکز، کمی یا کیفی صورت پذیرد. به علاوه با توجه به اینکه انجام دهنده کنترل چه کسی می تواند باشد کنترل شکل های زیر را به خود می گیرد:

1) کنترل پیش برنده: قبل از اینکه تمام عملیات به طور کلی انجام شود نتایج پیشی بینی گردیده و اقدامات اصلاحی انجام می شود. به عبارت دیگر قبل از اجرای طرح، یا پیش بینی انحرافات از استاندارد، دست به اقدامات اصلاحی می زنیم تا طرح آماده اجرا شود. کنترل پیش برنده هنگامی مؤثر است که مدیر قادر به کسب به موقع اطلاعات باشد و از تغییرات محیطی و پیشرفت طرح در جهت نیل به اهداف مطلوب آگاهی داشته باشد.

2) کنترل های غربالی یا کنترل بله، خیر: در این روش کار هر مرحله بدون آزمایش انجام نمی گیرد و آزمایش نیز با طرح پرسش هایی است که پاسخ آنها بله یا خیر می تواند باشد. بنابراین آزمایش هر مرحله ای ضروری است. مثل کیفیت بررسی غذا، آزمایش دستگاه پرواز فضا پیما از این مقوله اند.

3) کنترل های پس از عمل: این نوع کنترل معمولاً پس از اتمام عملیات، برای بررسی نتایج به کار می رود و انحراف اجرای طرح را از استاندارد مشخص می کند، به این ترتیب از نتایج به دست آمده می توان در موارد مشابه برای برنامه ریزی های بعدی استفاده کرد. از نکات مثبت دیگر این کنترل کاربردش در جهت تشویق و تنبیه پرسنل است.

 


ویژگی های کنترل مؤثر:

سیستم های کنترل مؤثر و قابل اطمینان دارای ویژگی های مشترک ذیل می باشند:

1) دقت ؛ 2) به موقع بودن ؛ 3) مبتنی بر هدف و برنامه باشد ؛ 4) کنترل باید معقول و قابل درک باشد ؛ 5) سیستم کنترل باید مقرون به صرف باشد ؛ 6) کنترل باید در نقاط استراتژیک انجام شود ؛ 7) کنترل باشد عینی باشد ؛ 8) انعطاف پذیری کنترل ؛ 9) کنترل باید با تفاوت های فردی قابل انطباق باشد ؛ 10) کشف کنندگی ؛ 11) کنترل باید متناسب با پست سازمانی باشد ؛ 12) تجدید نظر.

بهترین سیستم کنترل آن است که عملکرد را به طور مؤثر، سریع و با صرفه مورد سنجش قرار داده و انحرافات را نشان دهد و به اقدامات اصلاحی در جهت کسب اهداف بینجامد. چنین سیستم کنترلی باید با توجه به مدیریت های تخصصی و ویژگی های هر سازمان طراحی گردد.

عوامل مؤثر بر کنترل:

عوامل مهمی در کنترل سازمان های امروزی مؤثرند که عبارتند از: تغییرات محیطی ؛ پیچیدگی ؛ اشتباه ها ؛ تفویض اختیار.

ایجاد کنترل مؤثر:

کنترل مؤثر با استفاده از سیستم های اطلاعاتی امکان پذیر است، بنابراین بررسی سیستم های اطلاعاتی مدیریت به دلایل زیر ضروری است:

الف) سیستم های اطلاعاتی سازمان نقش مهمی در سیستم کنترل به عهده دارد ؛

ب) سیستم اطلاعاتی سازمانی تغییرات عمده ای پیدا کرده که یک نمونه آن استفاده روز افزون از رایانه است.

برای بررسی ارزش و هزینه اطلاعات در کنترل باید به نکات زیر توجه داشته باشیم:

کیفیت اطلاعات ؛ به هنگام و به موقع بودن اطلاعات ؛ کمیت اطلاعات ؛ مربوط بودن اطلاعات.

مشکلات کنترل:

مقاومت کارکنان در برابر کنترل ؛ مشکل دسترسی برنامه ریزان و مدیران به نتایج کنترل ؛ انتخاب استانداردها باید واقعی و منصفانه باشد.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: مفهوم و اهمیت کنترل, کنترل, فرآیند کنترل, تدابیر کنترل و نظارت
تاریخ :  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

سرمایه در گردش مبالغی است که در دارایی های جاری سرمایه گذاری می شود. خالص سرمایه در گردش برابر است با دارایی جاری منهای بدهی جاری.

مدیریت سرمایه در گردش عبارتست از تعیین مقدار و ترکیب منابع و مصارف سرمایه در گردش به نحوی که موجب افزایش ثروت سهامداران گردد.

منابع و مصارف سرمایه در گردش؛ دارایی های جاری شامل وجوه نقد (صندوق و بانک)، اوراق بهادار قابل فروش، حساب های دریافتنی، موجودی کالا، پیش پرداخت ها و سایر اقلام دارایی های جاری است. قسمت عمده ای از دارایی های جاری از محل بدهی های جاری (حساب های پرداختنی و وام های کوتاه مدت) تأمین می گردد. و قسمتی نیز ممکن از محل بدهی های بلندمدت یا حقوق صاحبان سهام تأمین گردد.

چرخش وجه نقد:

چرخه وجه نقد یا دوره گردش وجه نقد عبارتست از دوره ای که طی آن از شرکت پول خارج می شود (پرداخت وجوه بابت بدهی که از خرید نسیه مواد اولیه ایجاد شده) تا زمای که پول به شرکت بر می گردد (دریافت از بدهکاران بابت وصول بهای کالای فروش رفته) یعنی شرکت مواد اولیه خریداری می کند (نسیه) پس از مدتی وجوه آن پرداخت می شود، مواد اولیه مزبور به کالا تولید شده، کالای تولید شده مدتی در انبار می ماند و سپس فروخته خواهد شد و پس از مدتی مطالبات مزبور وصول می گردد. دوره گردش وجه نقد فاصله زمانی بین پرداخت بدهی تا وصول مطالبات است.

دوره گردش وجوه نقد را می توان به صورت زیر فرموله کرد:

عوامل مؤثر بر سرمایه در گردش عبارتست از: دوره گردش وجه نقد ؛ حجم فروش کالا .

هر چه دوره گردش وجه نقد زیاد تر باشد و یا حجم فروش کالا افزایش یابد، سرمایه در گردش بیشتری مورد نیاز است.

استراتژی های سرمایه در گردش:

مدیران می توانند با انتخاب استراتژی های مختلف میزان نقدینگی شرکت را تحت تأثیر قرار دهند. معیار تفاوت این استراتژی ها ریسک و بازده است. یعنی در زمینه دارایی جاری می تواند استراتژی محافظه کارانه یا جسورانه را به کار بست و در زمینه بدهی جاری می توان یکی از دو استراتژی محافظه کارانه یا جسورانه را انتخاب نمود. استراتژی های سرمایه در گردش به دو قسمت تقسیم می شوند:

الف) استراتژی های دارای جاری:

1) استراتژی محافظه کارانه (در مدیریت دارایی جاری): ویژگی این استراتژی عبارتست از نگهداری زیاد دارایی جاری (وجه نقد و موجودی کالا). نتیجه این استراتژی این است که چون وجه نقد و موجودی کالا زیاد نگهداری می شود هزینه بیشتری به شرکت تحمیل شده و بازده کاهش می یابد، اما از سوی دیگر ریسک از دست دادن مشتری یا نداشتن موجودی نقد نیز به حداقل می رسد.

2) استراتژی جسورانه (در مدیریت دارایی جاری): ویژگی این استراتژی نگهداری کمتر دارایی جاری است. نتیجه این استراتژی آن است که چون موجودی کالا و وجه نقد کم نگهداری می شوند هزینه های مربوطه کمتر و بازدهی افزایش می یابد. اما ریسک از دست دادن مشتری یا اختلال در تولید و عدم پرداخت به موقع بدهی ها افزایش می یابد.

ب) استراتژی های بدهی جاری:

1) استراتژی محافظه کارانه (در مدیریت بدهی جاری): ویژگی این استراتژی این است که سعی می شود در ساختار سرمایه شرکت، کمتر از وام های کوتاه مدت و بیشتر از وام های بلندمدت استفاده شود و اگر بخواهند خیلی محافظه کارانه عمل کنند از منابع تأمین مالی «حقوق صاحبان سهام» استفاده می کنند. نتیجه این استراتژی آن است که چون از منابع بلندمدت استفاده می شود ریسک عدم پرداخت به موقع بدهی و یا ریسک ورشکستگی به حداقل می رسد. از سوی دیگر چون از بدهی بلندمدت و حقوق صاحبان سهام استفاده شده متوسط هزینه سرمایه شرکت افزایش و نرخ بازده سهامداران کاهش می یابد.

2) استراتژی جسورانه (در مدیریت بدهی جاری): ویژگی این استراتژی استفاده بیشتر از وام های کوتاه مدت است و سعی می کند جهت تأمین دارایی های ثابت از وام های کوتاه مدت استفاده کند، نتیجه این استراتژی این است که به خاطر استفاده زیاد از وام های کوتاه مدت، ریسک عدم پرداخت به موقع بدهی افزایش خواهد یافت، از سوی دیگر هزینه های کمتری از این بابت پرداخت کرده و بازدهی شرکت را افزایش می دهد.

سیاست مطلوب در مدیریت سرمایه در گردش:

مدیریت بدهی های جاری:

منابع مالی کوتاه مدت شامل: بستانکاران تجاری ؛ اوراق تجاری (اوراق قرضه کوتاه مدت ؛ وام بانکی ؛ تهیه وجوه از طریق فروش حساب های دریافتنی ؛ وثیقه قرار دادن موجودی کالا برای گرفتن وام های کوتاه مدت.

جهت تأمین مالی از یک روش استفاده نمی شود بلکه پیوسته ترکیبی از این منابع به کار گرفته می شود.

اعتبارات تجاری:

شرکت ها با استفاده از اعتبارات تجاری اقدام به خرید نسیه کالا نموده و به این وسیله بدهی تجاری به وجود می آید.

شرایط اعتبار: در اعتبارات تجاری موارد زیر باید مشخص شود: زمان شروع دوره اعتبار ؛ مدت زمانی که در طی آن باید بدهی پرداخت شود ؛ تخفیف نقدی و زمانی که می توان از این تخفیف استفاده نمود.

تخفیف نقدی: گاهش اوقات فروشندگان به خریدانی که زودتر اقدام به پرداخت بدهی کنند تخفیف می دهند و چنین شرط می کنند مثلاً «10/2 خالص 30» یعنی فروش نسیته 30 روزه اگر تا 10 روز بدهی پرداخت شود از 2 درصدتخفیف برخودار می شود.

هزینه عدم استفاده از تخفیف: در صورتی که در شرط اعتبار تجاری قید شود که خریدار در صورت پرداخت به موقع می تواند a درصد تخفیف بگیرد و شرکت به علت عدم پرداخت به موقع از تخفیف محروم شود عملاً پذیرفتن نوعی هزینه تأمین مالی است. هزینه تأمین مالی مربوط به عدم استفاده از تخفیف نقدی بر حسب نرخ بهره سالانه به طریق زیر محاسبه می شود:

i : درصد تخفیف نقدی ؛ n : زمان پرداخت صورت حساب ؛  d : دوره ای که مشمول تخفیف می گردد.

اوراق تجاری (اوراق قرضه کوتاه مدت): معمولاً شرکت های غیرمالی از این اوراق استفاده می کنند. شرکت هایی که در این اوراق سرمایه گذاری می کنند مانند شرکت های بیمه، صندوق های مشترک سرمایه گذاری و صندوق های بازنشستگی می باشند. این اوراق توسط مؤسسات مربوط درجه بندی می شوند.

موارد استفاده اوراق تجاری عبارتند از: تأمین مالی برای نیازهای مالی و فصلی ؛ تأمین مالی برای سرمایه در گردش دائمی ؛ استفاده از این اوراق برای زمانی که نیاز به تأمین مالی بلندکدت است بنا به دلائلی امکان تأمین مالی بلندمدت به صرفه نیست ؛ به جای استفاده از وام های بانکی.

اوراق تجاری به عنوان یکی از ابزارهای تأمین مالی است زیرا:

1) شرکت های منتشر کننده این اوراق هیچ گونه وثیقه ای نمی دهد.

2) می توان زمان بازپرداخت آن را با توان پرداخت شرکت انتشار دهنده منطبق نمود.

3) هزینه انتشار این اوراق در مقایسه با هزینه مربوط به وام های کوتاه مدت کمتر است.

4) زمانی که بانک ها سیاست اعتباری انقباضی را اتخاذ می کنند یعنی کمتر تمایل به پرداخت وام دارند یکی از راه های خوب تأمین مالی است.

البته با همه این محاسن، محدودیت هایی هم دراین روش وجود دارد که مهمترین آن این است که شرکت نتواند اوراق منتشره را به موقع بفروشد (شرکت از اطمینان لازم نسبت به بازپرداخت بدهی برخودار باشد).

وام بانکی:

وام های کوتاه مدت بدون تضمین: یکی ازراه های تأمین مالی استفاده از وام های کوتاه مدت است. وام های کوتاه مدت که بانک های تجاری بهمشتریان خود می دهند سه نوع اند:

الف) حد اعتباری: حد اعتباری یک نوع قراردادی است که بین شرکت و بانک تجاری با میزان مشخصی وام برای مدت مشخصی. در این نوع قرارداد بانک خود را ملزم به پرداخت وام نمی کند بلکه بستگی به وضعیت صورت های مالی شرکت دارد که از چه درجه مطلوبیتی برخودار است.

ب) اعتبار در حساب جاری: طبق این قراردادها بانک ها به برخی از مشتریان خود اعتبارات خاصی می دهند و شرکت ها هر زمان می توانند تقاضای وام نموده و به هر میزان از اعتبارات خود استفاده کنند و هر وقت میسر بود در محدوده زمانی تعیین شده آن را پرداخت کنند.

ج) مانده جبرانی: شرکت ها اگر بخواهند وام به صورت اعتبار در حساب جاری بگیرند باید یک حداقل مانده در حسابی بددون بهره نزد بانک نگه دارند. مانده جبرانی به صورت های زیر ایجاد می شود:

درصدی از حد اعتباری: گیرنده وام درصدی از وام توافق شده را در حساب خود نزد بانک نگه دارد، این مبلغ تا آخرین روز استفاده از وام نزد بانک نگه داری خواهد شد.

درصدی از میزان وام استفاده شده: وام گیرنده باید متناسب با وام مانده جبرانی نگه دارد.

مانده جبرانی موجب افزایش نرخ بهره مؤثر خواهد شد. زمانی نرخ بهره مؤثر وام (از نوع اعتبار در حساب جاری) افزایش خواهد یافت که شرکتی وام بگیرد و مجبور شود از مانده جبرانی استفاده کند. نرخ بهره مؤثر وام مساوی است با بهره وام تقسیم بر خالص مبلغ وام پس از کسر مانده جبرانی.

نرخ بهره مؤثر تابع متغیرهای زیر است:نرخ بهره اسمی ؛ تعداد دوره زمانی ؛ مبلغی که وام گیرنده از وام مورد توافق برداشت می کند ؛ میزان مانده جبرانی ؛ درصدی از وام که به عنوان مانده جبرانی باید در حساب جاری باقی بماند.

تأمین مالی از محل حساب های دریافتنی:

گرو گذاردن یا وثیقه قرار دادن بعضی از دارایی ها طریقه دیگری برای تأمین مالی است. شرکت ها می توانند موجودی کالا و یا حساب های دریافتنی را وثیقه قرار داده و وام بگیرند و یا می توانند اسناد یا حساب های دریافتنی را به سازمان های مالی بفروشند.

وام های که با وثیقه قرار دادن حساب های دریافتنی پرداخت می شوند دارای شرایط زیر اند: مؤسسه وام دهنده هیچ ریسکی را نمی پذیرد و در صورت سوخت حساب های دریافتنی وام گیرنده باید بدهی وام را بپردازد ؛ وام دهنده هیچ مسئولیتی در برابر وصول مطالبات ندارد ؛ وام گیرنده ممکن است شرکتی که مدیون است و حساب های او در وثیقه قرار گرفته است را مطلع کند یا خیر ؛ همیشه نرخ بهره مؤثر این گونه وام ها بیش از حداقل بهره بانک است.

معمولاً بانک های وام دهنده حساب های دریافتنی را بررسی نموده، پس از پذیرش اسناد و کسر درصد تخفیفات نقدی و تعدیل حساب های دریافتنی مبلغ قابل پرداخت را تعیین می کنند.

شرکت هایی که اقدام به گرفتن وام از طریق گرو گذاردن حساب های دریافتنی می نمایند معمولاً دارای ویژگی های زیر اند: شرکت های جدید التأسیس ؛ شرکت هایی که به سرعت رشد می کنند و برای تأمین فروش های خود به پول نیاز دارند ؛ شرکت هایی که با کمبود سرمایه در گردش روبرو شده و نمی توانند از طریق دیگر مانند رضه اوراق تجاری وام بگیرند.

واگذار حساب های دریافتنی: یکی دیگر از روش های تأمین مالی فروش حساب های دریافتنی است. بانک یا سازمانی که این اوراق را خریداری می کند عامل نام دارد که تمام ریسک های مربوط به وصول مطالبات را به عهده می گیرد و تعهد می کند حداکثر تا پایان موعد مقرر (سررسید حساب های دریافتنی) وجوه آن را به شرکت واگذارنده بپردازد. سازمان خریدارف برگشت از فروش و تخفیفات را نمی پذیرد، بلکه شرکت فروشنده حساب های دریافتنی مبلغی مثلاً معادل 10 % از حساب های دریافتنی را به عنوان ذخیره در نظر می گیرد و در صورت برگشت کالا از محل ذخیره اقدام می کند و پس از انتقضای زمان وصول مطالبات این ذخیره به شرکت واگذارنده پرداخت می شود. سازمان خریدار پس از کسر کمیسیون عمل عاملیت، بقیه وجوه را به شرکت واگذارنده می پردازد.شرکت واگذارنده می تواند قبل از موعد مقرر وجوه را دریافت کند. در این صورت بانک خریدار مبلغی را از اصل کسر نموده و الباقی را به عنوان پیش دریافت به شرکت پرداخت می کند.

تأمین مالی با وثیقه قرار دادن موجودی کالا:

در این روش برای دریافت وام، موجودی کالا به عنوان وثیقه نزد بانک قرار داده می شود. این روش پس از روش حساب های دریافتنی در درجه دوم اهمیت قرار دارد. ارزش موجودی کالایی که وثیقه قرار می گیرد بر اساس بهای تمام شده حساب می شود. ویژگی های موجودی کالای مورد وثیقه عبارتند از:

نوع کالا ؛ قابلیت فروش ؛ دوام کالا.

موجودی کالا شامل مواد اولیه، کالای در جریان ساخت، کالای ساخته شده و قطعات یدکی است. آن موجودی کالا به عنوان وثیقه قبول می شود که شامل مواد اولیه و یا کالای ساخته شده باشد، ولی اگر وثیقه از نوع شناور باشد تمام موجودی کالا به عنوان موجودی کالا به عنوان وثیقه پذیرفته خواهد شد. قابلیت فروش به دو عمل بستگی دارد: وجود بازار سازمان یافته برای فروش کالا ؛ ثبات قیمت در بازار.

موجودی کالای مورد وثیقه باید دو ویژگی ذکر شده را به همراه داشته باشد:

وام با رسید امانی: وام با رسید امانی به بانک این حق را می دهد که دارایی ها را تحت تصرف خود درآورد.

معمولاً آخرین وسیله برای تأمین مالی در وثیقه قرار دادن موجودی کالا است، لذا این روش تأمین مالی گران ترین طریقه تأمین مالی در کوتاه مدت است.

مدیریت دارایی های جاری:

مدیریت وجوه نقد: استراتژی های مدیریت وجوه نقد بر اساس دو محور است:

تهیه وتأمین وجه نقد برای پرداخت های شرکت.  ؛  به حداقل رساندن وجوه راکد شرکت.

این دو هدف ممکن است با یکدیگر در تناقض باشند. باید بین این دو هدف هماهنگی ایجاد کرد. هر چند هدف پرداخت به موقع تعهدات مهم تر از هدف به حداقل رساندن وجوه راکد می باشد.

به سه دلیل وجوه نقد نگهداری می شود که عبارتند از:

نگهداری وجه نقد برای انجام معاملات ؛ نگهداری وجه نقد احتیاطی برای پرداخت های پیش بینی نشده (معمولاً جهت پرداخت های پیش بینی نشده وجوهی نگهداری می شود و این وجوه تابعی از درجه عدم اطمینان نسبت به جریان های نقد ورودی و خروجی است، که به صورت اوراق بهادار قابل فروش نگهداری می شود) ؛ مانده جبرانی نزد بانک ها (شرکت ها برای گرفتن وام باید معادل درصدی از وام را به صورت مانده در حساب جاری نزد بانک نگهداری کنند).

در مدیریت وجوه نقد تهیه بودجه نقدی یکی از عوامل مهم در مدیریت وجوه نقد است. همچنین از تکنیک هایی برای تسریع در وصول جریانات نقد ورودی و کند کردن جریانات نقد خروجی استفاده می کنند. در این سیاست گذاری شرکت ها تلاش می کنند به گونه ای عمل کنند تا چک هایی که شرکت صادر کرده است، دیرتر از حساب بانک برداشت شود و سعی می کنند چک های دریافتنی هر چه سریعتر از حساب بانک طرف حساب برداشت شود. از روش های کند کردن سرعت جریان های نقدی خروجی عبارتند از خرید مواد اولیه به صورت نسیه و استفاده از حساب بانکی با مانده صفر و سیستم کنترل پرداخت ها.

مدیریت اوراق بهادار قابل فروش:

گاهش اقوات شرکت ها با وجه نقد مازاد روبرو می شوند. مانند فروش فصلی، افزایش سرمایه، و ... و از سوی دیگر مجبورند برای پرداخت های مالیات و سود سهام، وجوهی را کنار بگذارند. از آنجا که نگهداری وجه نقد بازده اش صفر است لذا شرکت ها وجوهی را که فعلاً نیاز ندارند می توانند در اوراق بهاداری که قابلیت فروش فوری را داشته باشند سرمایه گذاری کنند. این اوراق، اوراق بهادار رایج در بازارهای پولی است. انواع این نوع اوراق عبارتند از اوراق خزانه، گواهی سپرده نقل و انتقال، اوراق بازرگانی و صندوق های مشترک سرمایه گذاری.

اوراق خزانه: اوراق خزانه اوراقی است که دولت منتشر می کند. کم ریسک ترین نوع اوراق بهادار و یا سرمایه گذاری است. ریسک عدم پرداخت آن صفر است. ریسک نرخ بهره و ریسک بازار آنها نیز بسیار اندک می باشد. به این نوع اوراق، اوراق بهادار بدون ریسک می گویند.

گواهی سپرده قابل انتقال: بانک ها این اوراق را منتشر می کنند و مؤید نوعی سپرده مدت دار است. به ارزش اسمی صادر شده و دارای نرخ بهره است (نرخ بهره مکن است ثابت و یا متغیر باشد).

اوراق تجاری (اوراق قرضه کوتاه مدت): این اوراق توسط شرکت ها منتشر می شوند، نرخ بهره در آنها قید نمی شود و کمتر از قیمت اسمی به فروش می رسند. بدون وثیقه اند و در تاریخ سررسید به قیمت اسمی بازخرید می شوند و به علت وجود ریسک نرخ بازده آنها بیشتر از نرخ اوراق خزانه است.

صندوق های مشترک سرمایه گذاری: نوعی شرکت سرمایه گذاری اند که در اوراق بهادار با سررسید کمتر از یک سال و ریسک کم سرمایه گذاری می کنند. شرکت ها با خرید سهام این صندوق ها در آنها سرمایه گذاری نموده و به وسیله سود سهام بازده دریافت می کنند (نه بهره). سود سهام روزانه محاسبه می شود و ماهانه پرداخت می گردد. صندوق آماده است که در هر روز سهام خود را باز خرید کند.

ویژگی های عمده اوراق بهادار رایج در بازارهای پولی: مبلغ خرید ؛ نرخ بازده ؛ ریسک نرخ بهره (این اوراق اگر قبل از سررسید فروخته شود ممکن است به علت تغییر نرخ بهره ارزش آنها کمتر شود، به طور کلی ریسک نرخ بهره اوراق بهاداری که سررسید بیشتری دارند بیشتر است) ؛ ریسک بازار (یعنی احتمال اینکه نتوانیم این اوراق را قبل از سررسید در بازار فعال بفروشیم).

مدیریت حساب های دریافتنی:

فروش نسیه کالا همراه است با تشکیل حساب های دریافتنی. حساب های دریافتنی به دو صورت عمده اند:

اعتبارات خرده فروشی ؛ اعتبارات تجاری (شرکتی به شرکت دیگر اعتبار می دهد).

سیاست مدیریت اعتبارات:

شرکت ها در مدیریت اعتبارات از روش هایی استفاده می کنند که از نظر ریسک و بازده متناسب باشند. بازده زمانی افزایش می یابد که مشتری شرایط اعتبار را رعایت نماید و ریسک در این مورد، احتمال عدم وصول مطالبات و یا احتمال اینکه شرکت برای وصول مطالبات مجبور شود هزینه هایی انجام دهد می باشد.

ارکان اصلی سیاست مدیریت اعتبارات عبارتند از:

معیارهای اعطای اعتباری به مشتریان ؛ گرفتن وثیقه ازمشتریان ؛ روش وصول مطالبات.

در مورد اعطای اعتبار به مشتریان در دو مورد تصمیم گیری می شود: شرکت هایی که برای بار اول خرید می کنند ؛ شرکت هایی که از مشتریان قدیمی هستند.

در تضمین مطالبات نیز غالباً حساب های دریافتنی بدون وثیقه اند. در مورد کالاهای با دوام بهتر است کالای فروخته شود در رهن شرکت فروشنده قرار گیرد تا وثیقه ای برای مطالبات باشد.

ریسک اعتباری:

فروش اعتباری با دو نوع ریسک مواجه می شود: ریسک عدم پرداخت به وسیله خریدار ؛ ریسک از دست دادن مشتری.

اگر مدیر مالی از سیاست محافظه کارانه استفاده کند، چون از عدم وصول مطالبات گریزان است لذا ریسک نوع دوم را می پذیرد و اگر مدیر مالی از سیاست جسورانه استفاده می کند سعی می کند برای از دست ندادن مشتری که از اهمیت بیشتری برخوردار است ریسک نوع اول را بپذیرد و ریسک عدم پرداخت را تحمل نماید.

مدیریت موجودی کالا:

موجودی کالا عبارتست از مواد اولیه، کالای در جریان ساخت و کالای ساخته شده. مدیریت موجودی کالا بستگی به موارد زیر دارد:

شناخت انواع کالای مورد نیاز ؛ درصد یا نسبت موجودی کالا از کل دارایی های شرکت.

عوامل تعیین کننده اصلی سطح موجودی ها عبارتند از: میزان فروش ؛ مدت زمان ؛ ماهیت تکنیکی جریان تولید و دوام کالا.

کالای در جریان ساخت به مدت زمان تولید بستگی دارد و هر چه تکنیک های تولید به گونه ای باشند که مدت تولید را کاهش دهد موجودی کالای در جریان ساخت کاهش خواهد یافت. میزان کالای ساخته شده به بادوام بودن کالا و سیاست های فروش مربوط است.

میزان موجودی کالا: در میزان موجودی کالا باید از سیاست ها و روش هایی استفاده شود که از یک سو مواجه با کمبود مواد اولیه و کالای ساخته شده نشویم و از سوی دیگر مواجه با مازاد موجودی و کالای راکد در انبار نگردیم. در نتیجه در نگهداری کالا دو ریسک وجود دارد:

ریسک کمبود کالا در مورد مواد اولیه منجر به اختلال در فرآیند تولید و در مورد کالای ساخته شده موجب از دست دادن مشتری می شود.

ریسک مازاد کالا یعنی شرایطی که شرکت مواجه با افزایش بیش از حد موجودی کالا می شود و موجب افزایش هزینه های نگهداری (هزینه انبارداری، هزینه راکد شدن سرمایه و هزینه از مد افتادگی و فاسد شدن کالا است).

در مورد ریسک اول می توان با ایجاد ذخیره احتیاطی این ریسک را کاهش داد.

مدل تصمیم گیری موجودی کالا:

در مدیریت موجودی کالا با دو نوع هزینه روبرو هستیم:

الف) هزینه نگهداری: هزینه هایی است که به خاطر نگهداری کالا در شرکت ایجاد می شود، این هزینه ها شامل هزینه های انبارداری، هزینه راکد شدن منابع مالی و هزینه فاسد شدن کالا است. بدیهی است هر چه زمان نگهداری کالا در انبار افزایش یابد، هزینه نگهداری نیز افزایش خواهد یافت.

ب) هزینه سفارش: هزینه هایی است که برای هر بار سفارش مجبور به پرداخت آن هستیم. هر چه دفعات سفارش افزایش یابد، این هزینه ها نیز افزایش می یابند.

هر چه دفعات خرید را افزایش دهیم هزینه سفارش افزایش می یابد و در صورتی که دفعات سفارش کم باشد، مجبوریم کالای بیشتری را در انبار نگهداری کنیم و در نتیجه هزینه نگهداری افزایش خواهد یافت.

هدف مدل تصمیم گیری موجودی کالا اینست که تعیین کنیم هر بار چقدر سفارش دهیم تا هزینه کل(مجموع هزینه نگداری و هزینه سفارش) به حداقل برسد.

برای این کار به موارد زیر توجه نمایید:

1) تعیین متوسط موجودی کالا:

بدیهی است هر چه دفعات سفارش کاهش یابد، متوسط موجودی کالا افزایش می یابد.

2) هزینه نگهداری: عبارتست از هزینه نگهداری یک واحد در طی سال ضرب در متوسط موجودی کالا:    

3) هزینه سفارش: برابر است با هزینه هر بار سفارش ضرب در دفعات سفارش:                                                   

4) هزینه کل: عبارتست از:                         

R: تقاضای سالیانه ؛ A : متوسط موجودی کالا ؛ N: دفعات سفارش ؛ Q: مقدار هر سفارش ؛ I: هزینه نگهداری ؛ S: هزینه هر بار سفارش.

همان طور که روابط فوق نشان می دهند هزینه نگهداری با متوسط موجودی کالا رابطه مسقیم دارد (هر چه متوسط موجودی افزایش یابد هزینه نگهداری افزایش می یابد) و هزینه سفارش با متوسط موجودی رابطه عکس دارد (هر چه متوسط موجودی افزایش یابد دفعات سفارش کم شده و هزینه سفارش کاهش می یابد).

با افزایش متوسط موجودی کالا، هزینه نگهداری افزایش، هزینه سفارش کاهش و هزینه کل ابتدا کاهش یافته به حداقل رسیده و سپس افزایش می یابد.

بهترین تصمیم چیست؟ یعنی هر سفارش چقدر باشد تا هزینه کل به حداقل برسد؟ برای این کار از تابع هزینه کل یعنی  نسبت به  مشتق گرفته و مساوی صفر قرار می دهیم. که در این صورت خواهیم داشت:

اقتصادی ترین مقدار هر سفارش و یا حد ملطوب هر بار سفارش برابر است با:                                    

زمان سفارش: زمان سفارش بستگی به متوسط فروش روزانه و مدت زمانی که طول می کشد تا به شرکت برسد (از زمان درخواست تا رسیدن به انبار) دارد.

اجاره:

اجاره قراردادی است که به موجب آن مالک (موجر) دارایی خود را به طرف دیگر (مستأجر) اجاره داده تا در ازای پرداخت مبالغی مشخص (حق الاجاره) از آن دارایی استفاده کند و مستأجر یک نوع تأمین مالی به وجود آورده که در زمان های مشخص هزینه ثابتی پرداخت می کند. در نتیجه اهرم مالی ایجاد کرده است.

انواع اجاره بلندمدت:

اجاره ممکن است کوتاه مدت و یا بلندمدت باشد. در اینجا منظور ما اجاره بلند مدت است که به دو نوع تقسیم می شود:

الف) اجاره خدماتی یا اجاره عملیاتی: اجاره خدماتی اجاره ای است که طی آن دارایی هایی مانند کامیون، هواپیما و ... در اختیار مستأجر قرار می گیرد. مدت آن معمولاً از عمر مفید دارایی کمتر است، اجاره بها به میزانی نیست که کل هزینه (بهای تمام شده) دارایی را بپوشاند. تعمیرات و نگهداری به عهده موجر بوده که آن را به صورت اجاره دریافت می کند و می توان قبل از موعد آن را فسخ نمود.

ب) اجاره مالی یا اجاره سرمایه ای: اجاره ای است که طی آن مدت زمان قرارداد تقریباً با عمر مفید دارایی برابر است. تعمیرات معمولاً به عهده مستأجر است و اجاره بها معادل بهای تمام شده به علاوه بازده سرمایه گذاری است. این قرارداد قابل فسخ نیست و در پایان دوره به مستأجر واگذار می شود (بدون دریافت وجه) که به آن اجاره به شرط تملیک نیز می گویند.

انواع قراردادهای اجاره بلندمدت:

1) اجاره مستقیم: دارنده دارایی مستقیماً دارایی خود را به مستأجر اجاره خواهد داد.

2) فروش اجاره: مالک دارایی را به شخص دیگری می فروشد سپس آن را از شخص مزبور اجاره می کند. یعی فروشنده وجه نقد را دریافت کرده و همان دارایی را در اختیار دارد و به اقساط اجاره را پرداخت می کند.

3) اجاره با حضور شخص ثالث: در این نوع قرارداد، موجر قسمتی از ارزش دارایی که باید خرید کند تا اجاره دهد را وام می گیرد، لذا علاوه بر موجر و مستأجر وام دهنده هم حضور دارد.

شیوه ثبت حسابداری اجاره:

در مورد ثبت عملیات مربوط به اجاره با توجه به نوع اجاره، به روش های مختلفی انجام می شود:

ثبت حسابداری اجاره سرمایه ای (اجاره به شرط تملیک): در این نوع اجاره در ترازنامه شرکتی که دارایی را اجاره کرده است معادل ارزش فعلی اقساط پرداختی یک قلم دارایی تحت عنوان دارایی اجاره ای سرمایه ثبت می نماید و معادل همین مبلغ یک قلم بدهی، در بدهی های خود ثبت می نماید. حساب دارایی مزبور به روش خط مستقیم مستهلک خواهد و در مقابل هر قسطی که پرداخت می کند از بدهی ثبت شده کسر خواهد شد.

ثبت اجاره خدماتی (عملیاتی): در این نوع اجاره، اولاً مبلغ اجاره نباید به عنوان یک دارایی در ترازنامه نشان داده شود، ثانیاً در زمان پرداخت اقساط اجاره، هر پرداخت تحت عنوان هزینه ثبت می شود.

اگر قرارداد از نوع اجاره به شرط تملیک باشد، دارایی ها و بدهی ها افزایش می یابند اما اگر اجاره از نوع اجاره خدماتی باشد دارایی ها و بدهی ها تغییر نمی کنند. در اجاره خدماتی نسبت بدهی تغییر نمی کند، اما در اجاره سرمایه ای (به شرط تملیک) نسبت بدهی افزایش می یابد.

چهار ویژگی قراردادهای اجاره سرمایه ای عبارتند از: دارایی در پایان قرارداد به مستأجر منتقل خواهد شد ؛ مستأجر حق خرید آن را دارد ؛ مدت قرارداد باید حداقل به 75 درصد عمر مفید دارایی برسد ؛ جمع ارزش فعلی اقساط اجاره حداقل معادل 90 درصد ارزش روز دارایی مورد اجاره باشد.

تأمین مالی از راه اجاره دارایی ها:

بنا به دلایل زیر اجاره دارایی را بر خرید آن ترجیح می دهند:

1) ریسک منسوخ شدن: دارایی به دو صورت منسوخ می شود: قبل از عمر مفیدش مستهلک می شود ؛ دارایی جدید به بازار می آید.

یعنی از آنجا که ممکن است دارایی قبل از عمرمفیدش مستهلک گردد یا دارایی جدیدی به بازار آید و این دارایی قابلیت خود را از دست بدهد، لذا ترجح می دهند دارایی را اجاره کنند تا خریداری. برای کاهش چنین ریسکی دارایی اجاره می کنند که اولاً مدت قرارداد اجاره کمتر از عمر مفید دارایی باشد. ثانیاً هر زمان بخواهند قرارداد قابل فسخ باشد.

2) استراتژی های تأمین مالی: در مورد تصمیم به اجاره به جای خرید، بستگی به استراتژی تأمین مالی شرکت دارد. در شرایطی که جیره بندی سرمایه ای مطرح است و یا زمانی که قیمت سهام یا اوراق قرضه پایین است و موجب شده متوسط نرخ هزینه سرمایه شرکت افزایش یابد بهتر است برای تأمین مالی از قرارداد اجاره استفاده کنیم. با اجاره خدماتی که نسبت بدهی را تغییر نمی دهد می توان انعطاف پذیری بیشتری در تأمین مالی شرکت ایجاد کرد.

3) تأثیر در ساختار مالی: عموماً دارایی ها اجاره ای مستقیماً در صورت های مالی به عنوان بدهی منعکس نمی شوند و به وسیله اجاره می توان ساختار مالی تهیه کرد که نسبت بدهی کمتری داشته باشد.

تصمیم گیری در مورد خرید یا اجاره:

ارزیابی به وسیله مستأجر: مستأجر می تواند دارایی را خریداری کند و یا اجاره نماید، کدامیک از روش های مزبور برای او به صرفه است؟ در هر روش، خرید یا اجاره باید ابتدا ارزش فعلی جریانات نقد خروجی را در هر روش حساب کنیم، سپس ارزش فعلی جریانات نقد ورودی عملیاتی حاصل را نیز محاسبه نماییم. در صورتیکه خالص ارزش فعلی جریانات نقد مثبت باشد، هر روشی که خالص ارزش فعلی جریانات نقد آن بیشتر است مطلوب تر است.

ارزیابی به وسیله موجر: موجر که یک دارایی را خریداری می کند و آن را اجاره می دهد می خواهد بداند که ایا این کار به نفع او هست یا خیر؟ برای این کار خالص ارزش فعلی جریانات نقد را محسابه می کند. در صورتی که خالص جریانات نقد مثبت باشد انجام کار به صرفه است. برای محاسبه خالص ارزش فعلی جریانات نقد ورودی، عملیات زیر را انجام می دهند:

تعیین خالص سرمایه گذاری که عبارتست از وجوهی که بابت خرید دارایی پرداخت می شود منهای پیش دریافت اجاره بها در اجاره ها ؛ محاسبات جریانات نقد ورودی سالیانه که شامل اجاره بها پس از کسر هزینه نگهداری و مالیات اجاره بها به علاوه صرفه جویی مالیاتی ناشی از نگهداری است ؛ محاسبه جریان نقد ورودی ناشی از ارزش اسقاط دارایی پس از کسر مالیات در زمانی که قراداد اجاره به پایان می رسد ؛ با توجه به خالص سرمایه گذاری و ارزش فعلی جریانات نقد ورودی، خالص ارزش فعلی جریانات نقد ورودی محاسبه خواهد شد:

در صورتی که   باشد انجام اجاره توسط موجر توجیه دارد و به رفه است.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: چرخش وجه نقد, سرمایه در گردش, مدیریت بدهی جاری, اعتبارات تجاری
economics
 
 
تاریخ :  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

economics

The theories, principles, and models that deal with how the market process works. It attempts to explain how wealth is created and distributed in communities, how people allocate resources that are scarce and have many alternative uses, and other such matters that arise in dealing with human wants and their satisfaction.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, economics
media
 
 
تاریخ :  دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

media

1. Communication channels through which news, entertainment, education, data, or promotional messages are disseminated. Media includes every broadcasting and narrowcasting medium such as newspapers, magazines, TV, radio, billboards, direct mail, telephone, fax, and internet. Media is the plural of medium and can take a plural or singular verb, depending on the sense intended.
2. Data storage material divided into three broad categories according to the recording method: (1) Magnetic, such as diskettes, disks, tapes, (2) Optical, such as microfiche, and (3) Magneto-Optical, such as CDs and DVDs.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, media
تاریخ :  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری
برقراری ارتباطات صحیح بین اجزاء گوناگون یک سازمان از ارکان وظای فمدیر در فرآیند مدیریت است. در واقع ارتباط مؤثر با افراد و درک انگیزه های آنان باعث توفیق مدیریت در انجام وظایف رهبری می گردد.

اهمیت ارتباطات:

ریشه بسیاری از مشکلات فردی، سازمانی و اجتماعی را می توان در کمبود ارتباطات مؤثر، نقش سیستم ارتباطی یا به طور کلی سوء تعبیر و تفسیرهای ارتباطی جستجو کرد بنابراین باید گفت ارتباط مؤثر برای مدیران به دلایل ذیل مهم است:

ارتباط فرآیندی است که وظایف برنامه ریزی و سازماندهی و هدایت و رهبری و کنترل مدیریت توسط آن انجام می شود.

ارتباط فعالیتی است که مدیران جهت هماهنگ کردن و متناسب نمودن خود از آن بهره می گیرند.

فرآیند ارتباطات و عناصر اساسی آن:

در یک عبارت ساده ارتباطات را می توان تبادل اطلاعات و انتقال معنی دانست. عناصر ارتباط را با بسط تعریف فوق در این جمله که می گوید: ارتباطات عبارتست از انتقال اطلاعات از فرستنده به دریافت کننده به طوری که اطلاعات برای فرستنده و گیرنده قابل درک باشد.

فقدان هر یک از عناصر موجب عدم برقراری ارتباط است. در تعریف جامع تری می توان گفت ارتباطات فرآیندی است که اشخاص از طریق انتقال علائم پیام به دریافت معنی مبادرت می ورزند.

ارتباطات سازمانی: فرآیندی است که مدیران به وسیله آن سیستمی را برای گرفتن اطلاعات و تبادل معانی به افراد و ارگان های فراوان داخل وخارج سازمان برقرار می سازند.

عناصر ارتباطی عبارتند از:

1) فرستنده (منبع): فرستنده پیام آغاز کننده ارتباط است که معمولاً تماس را جهت انتقال اطلاعات و مفهوم آن به دریافت کننده شروع می کند.

2) گیرنده (مقصد) شخصی است که پیام را دریافت کرده و استنباطی از آن می کند، اگر استنباط گیرنده با مقصود فرستنده یکی نباشد پیام دریافت نشده است.

3) مفهوم ذهنی پیام: فکر و اندیشه ای است که باید به گیرنده منتقل شود.

4) مفهوم عینی پیام: پیام به یک سری علائم تبدیل می گردد و به صورت خبر، نکته و یا موضوعی به گیرنده انتقال می یابد.

5) ارسال پیام: وسیله و طریقه ارسال پیام را کانال گویند. هر چند بعضی از صاحبنظران میان پیام و کانال ارسال آن تفاوت قائلند ولی پیام و کانال ارتباطی آنچنان در هم آمیخته اند که در اغلب موارد تفکیک ناپذیرند. نکته مهم در کارایی و اثربخشی ارتباط و متناسب بودن کانال برای ارسال پیام است.

6) دریافت پیام: پیام توسط گیرنده یا گیرندگان دریافت می شود. استنباط و ادراک گیرنده پیام نقش بسیار مهمی در برقراری ارتباط دارد.

7) تبدیل پیام به مفهوم ذهنی: فرآیندی است که گیرنده بر اساس آن پیام را به اطلاعات مورد نظر فرستنده تفسیر می نماید، این تفسیر بر مبنای تجربه گذشته گیرنده، تفسیر فرد از علائم، انتظارات و مقاصد دو طرف فرستنده و گیرنده از پیام انجام می شود.

8) درک پیام: گیرنده پس از ایجاد مفهومی ذهنی برای خود پیامی را درک می کند.

9) پارازیت: عبارت است از عواملی که موجب اخلال یا نامفهومی پیام است یا صورت دیگری از تداخل در ارتباط. دخالت عامل پارازیت ممکن است به دلایل ذیل باشد: فرستنده پیام را به درستی ادا نکند ؛ پیام تحریف شود ؛ صداهایی از محیط در آن اثر گذشته باشد ؛ بی توجهی گیرنده به پیامی که دریافت کرده است ؛ عدم دقت گیرنده در تفسیر پیام.

10) بازخور: ابراز نظر و واکنش های گیرنده درباره پیام و انتقال آن به فرستنده را گویند. بازخور درجه اثربخشی و کارایی ارتباط را نشان می دهد. همچنین کمبودها و نارسایی های ارتباطی را بیان می کند در این صورت بازخور به رفع اشکالات و بهسازی ارتباطات کمک می نماید.

انواع ارتباطات:

ارتباطات را از جهات متفاوتی می توان طبقه بندی کرد. اگر بخواهیم ارتباطات را از نظر عکس العمل در محیط استقرار و بررسی کنیم از طبقه بندی ذیل استفاده می کنیم:

1) ارتباطات یک جانبه:  اگر عکس العمل گیرنده نسبت به پیام ابراز نشود آن را ارتباط یک جانبه گویند.

2) ارتباطات دو جانبه: چنانچه محیط استقرار به گونه ای باشد که گیرنده عملاً عکس العمل ها و نظرهای خود را درباره محتوای پیام به اطلاع فرستنده برساند به آن ارتباط دو جانبه گویند.

پژوهش های انجام شده در این دو مورد حاکی است که: ارتباط یک جانبه سریع تر و کار فرستنده پیام آسان تر است ؛ ارتباط دو جانبه از دقت بیشتری برخوردار است چون در نتیجه عمل بازخور فرستنده امکان بررسی مجدد پیام را می یابد و آن را با دقت بیشتری برای گیرنده ارسال می کند همچنین در ارتباطات دو جانبه گیرنده احساس اطمینان بیشتری به تأثیر قضاوت ها و ارزش های پیشنهادی خود پیدا می کند ؛ در ارتباطات یک جانبه به علت دقت کمتر پارازیت و سردرگمی بیشتری دیده می شود بنابراین جهت پرهیز از این امر تا سر حد امکان از قبل برای این ارتباط باید برنامه ریزی گردد ؛ در ارتباطات یک جانبه فرستنده آسان تر می تواند اشتباهات خود را مخفی نماید ؛ در مواردی که امور هنوز برنامه ریزی نشده و به روال عادی در نیامده اند ارتباط دو جانبه وسیله مؤثرتری است و قدرت نفوذ بیشتری دارد ولی پس از آنکه امور برنامه ریزی شد و حالت عادی و یکنواختی یافت اثر ارتباط دو جانبه به میزان قابل ملاحظه ای کاهش می یابد و از آنجایی که تصمیم های برنامه ریزی نشده بیشتر در سطوح عالی مدیریت است امور جاری بیشتر در سطوح عملیاتی سازمان وجود دارد. شاید بتوان نتیجه گیری کرد که ارتباطات دو جانبه برای اتخاذ تصمیم در سطوح عالی مدیرت مناسب تر و مؤثرتر است ؛ بعضی از صاحبنظران معتقدند که ارتباط یک جانبه هنگامی مناسب و مؤثر است که فرستند و گیرنده با پیام آشنا باشند یعنی پیام حالت یکنواخت و تکراری داشته باشد و نظم و ترتیب در ارتباط ها با اهمیت تلقی گردد و تعلیق واکنش های افراد مورد نظر باشد.

فرستنده ای مؤثر است که عوامل محیطی را مورد بررسی قرار داده و اطمینان حاصل کند که پیام دریافت شده است.

ارتباطات افقی، عمودی مورب:

ارتباطات از نظر جهتی که پیام در سطوح سازمانی طی می کند به سه دسته تقسیم می شوند:

ارتباطات افقی: این نوع ارتباط معمولاً به صورت الگوهای جریان کار در یک سازمان و در میان اعضای گروه های کاری، اعضای بخش های مختلف و همچنین اعضای صف و ستاد برقرار است که از نظر روانی، موجب افزایش روحیه در بین اعضای سازمان می گردد. منظور از ارتباطات افقی، به وجود آوردن کانالی برای هماهنگی و حل مسئله سازمانی است. از این طریق اعضای سازمان به برقراری ارتباط با همردیفان خود موفق می گردند. با این حال ارتباطات افقی محدودیت هایی دارد؛ زمانی که به این نوع هماهنگی ها نیازی نیست همبستگی گروهی حاصل از ارتباطات افقی بین همکاران ممکن است دردسر درست کند. از معایب دیگر این نوع ارتباط ایجاد علایق مشترک بین افراد سازمانی همسطح و بی توجهی آنان به مشکلات پیش آمده برای دیگر سطوح سازمانی است که اثر نامطلوبی بر سیستم کنترل و نظارت گذاشته موقعیت کنترل کننده را متزلزل می سازد.

ارتباطات عمودی: ارتباطات عمودی شامل ارتباطات از بالا به پایین و از پایین به بالای احکام زنجیره ای سازمان است:

ارتباطات از بالا به پایین: ارتباطات متمایل به پایین از مدیریت عالی شروع می شود و از طریق سطوح مدیریت به کارگران خط تولید و کارکنان منتهی می گردد.

ارتباطات از پایین به بالا: ارتباطات متمایل به بالا عرضه اطلاعات به بالاترین سطح را در سطوح پایین سازمان مطرح می نماید. این نوع ارتباط شامل گزارش پیشرفت، پیشنهادها، توضیحات، تقاضا برای کمک و تصمیم گیری است.

ارتباطات مورب: در مقابل ارتباطات افقی (بین همردیفان) و عمودی (بین مافوق و زیردست) ارتباطات مورب نیز وجود دارد. در ارتباطات مورب پیام در دو سطح مختلف از سلسله مراتب سازمانی یا خارج از سلسله مراتب ادارای مبادله می شود، این نوع ارتباط به منظور هماهنگی و یکی کردن و جامعیت ارتباطات افقی است.

ارتباط میان افراد:

ارتباط میان افراد: تبادل اطلاع و انتقال معنی میان دو نفر یا درون یک گروه کوچک را ارتباط میان افراد گویند.

ارتباطات میان افراد می تواند به شکل خیلی به یکی، یکی به چندین، یک به یک و یکی به خیلی باشد که عموماً در نظام سلسله مراتبی سازمان ها مورد خیلی به یکی مردود شمرده می شود حتی وقتی که تعداد افراد زیاد باشد ارتباطات معمولاً میان دو نفر یا میان کمی از آنها طی ضوابط سازمان انجام می گیرد.

مطالعه ارتباطات میان افراد پیچیده است و عناصر ذیل را در بر دارد: مختصات روانی و اجتماعی و فرهنگی افراد در سازمان ؛ ماهیت زبان و مسائل مفهومی آن ؛ ساختارهای رسمی و اجتماعی سازمان ؛ رویه های ارتباطی نظیر صحبت کردن و نوشتن و سایر صورت های انتقال به کمک تصویر و رفتار.

موانع ارتباطات میان افراد و چگونگی غلبه بر آنها:

موانع ذاتی ارتباطات میان افراد به طور عمده عبارتند از:

1) ادراکی (شناختی): هر فرد حوادث مربوط به خود را بر حسب زمینه فرهنگی، اجتماعی و روانی مختص به خودش درک می کند بنابراین هنگام برقراری ارتباط هر کسی به تصور خود از حادثه رجوع کرده و در نتیجه موجب پیدایش موانع ارتباطی می شود.

2) اجتماعی: افراد به نقش خود در سازمان های اجتماعی خو گرفته اند چنانکه مجموع لغات و اصطلاحات و محدودیت های گروه اجتماعی بر رفتار و نیازهای اجتماعی متفاوت آنها در برقرار گردن ارتباطات اثر گذارده و نوع ارتباط را مشکل می سازد.

3) ارزش های فرهنگی: خصوصیات فرهنگی متفاوت میان دو قشر، خود نوعی مشکل ارتباطی است.

4) معانی (زبانی): مسائل مربوط به معانی غالباً در تفسیر اسناد مکتوب پیش می آید. مفهوم ضمنی این امر برای مدیر آن است که خط مشی و رویه های مکتوب به توجه خاص و احتمالاً تفسیر دوره ای شفاهی نیاز دارد.

5) اثر انگیزه: مسائل روانی از قبیل هیجانات، خشم و درد و خوشحالی بر تفسیر ما از پیام اثر می گذارد.

6) ارزیابی منابع: آیا منابع قابل اعتماد است؟ آیا به واسطه خود پیام می توان منبع آن را معتبر دانست و پیام را پذیرفت؟ این گونه ارزیابی ها و تردیدها نسبت به منبع پیام در برقراری ارتباط اختلال ایجاد می کند.

7) علائم غیرشفاهی و متناقض: کیفیت صدا، بیان فیزیک، وضعیت جسمانی می تواند به ارتباط کمک کند و یا آن را به تأخیر اندازد.

8) پارازیت: هر ابزار ارتباطی ضعف هایی دارد، عبارت بی سر و ته و ساخت ضعیف جملات در ارتباط کبتی، یا توهمات و محدودیت های بیانی در ارتباط شفاهی، موجب اختلال و در نتیجه ارتباط غیر مؤثر می گردد. همچنین کانال های ارتباطی میان افراد نظیر کانال های فیزیکی و الکترونیکی و غیره ممکن است پیام را مخدوش کرده یا پارازایت به آنها بدهد.

روش های بهبود پیام و حذف موانع ارتباطی:

برخی از روش های غلبه بر موانع ارتباطی عبارتند از:

1) استفاده از بازخور به معنی بازگشت نتیجه پیام به فرستنده پیام است تا از وضعیت ارسال پیام و نحوه دریافت و درک آن آگاه شود ؛ 2) افشاء به معنی دادن اطلاعات مربوط و معتبر درباره فرستنده پیام به گیرندگان ؛ 3) تشریح پیام ؛ 4) استفاده از ارتباطات شفاهی و رودر رو نسبت به ارتباطات کتبی از دقت بیشتری برخوردارند ؛ 5) آگاهی از علائم ارتباط و مهم تر از همه استفاده از زبان سا ده و همه کس فهم به حذف موانع ارتباطی کمک می نماید.

ارتباطات در سازمان:

سازمان ها سیستم های کسب هدف هستند هدف ها با حل مسائل و انجام عملیات به دست می آیند و بدان جهت لازم است که تصمیم های تازه به سایر تصمیم گیرندگان یا به گروه عملیات انتقال یابد. بنابراین تصمیم گیرندگان و عاملان انتقال پیام، به عنوان قسمتی از شبکه ارتباطات، اطلاعات را رد و بدل می کنند. این شبکه ها در دو قالب مختلف از جهت شکل و عملکرد تأثیر مهمی بر سازمانی رسمی و غیر رسمی دارند:

الف) سیستم های غیررسمی ایجاد شده به دلیل تعامل میان افراد:

سیستم هی غیررسمی عموماً بر مبنای روابط غیررسمی بین اعضای گروه سازمان شکل می گیرد. یکی از صاحبنظران چهار نوع طرح سیستم های غیررسمی را ارئه داده اند که عبارتند از:

در شبکه رشته ای شخص (الف) مطلبی را به (ب) و (ب) به (ج) تا انتهای خط یعنی نقطه (د) انتقال می دهد. در این شبکه انتقال اطلاعات از حداقل دقت برخوردار است.

در شبکه انشعابی شخص (الف) اطلاعاتی را که به دست آورد بین اعضا پخش می کند. این شبکه اغلب برای اطلاعات مفید استفاده می شود اما اطلاعات منتقل شده مرتبط با کار نیست.

در شبکه تصادفی افراد مختلف به طور تصادفی اطلاعات را می گیرند و به همین نحو پخش می کنند این شبکه هنگامی مورد استفاده قرار می گیرد که اطلاعات ناچیز و بی مانع است.

در شبکه خوشه ای فرد اطلاعات را با انتخاب افراد پخش می کند و آن فرد انتخاب شده به همین ترتیب اطلاعات را منتشر می سازد.

بعضی از صاحبنظران الگوی خوشه ای را کاراتر می دانند زیرا افراد کمی با دیگر افراد وابسته اطلاعاتی هستند. معمولاً انتقال اطلاعات توسط کسانی انجام می شود که قابل اعتمادند و اغلب اطلاعات را در زمان های مختلف مناسب خود منعکس می نمایند.

ب) سیستم های رسمی ایجاد شده از طریق فرآیند سازماندهی:

فرآیند سیستم های رسمی ایجاد شده دارای عواملی است که در ارتباط بین افراد به کار گرفته می شود در شبکه ارتباطات نیز به کار می آید. برخی از نظریه پردازان چهار عامل عمده برای اثربخشی ارتباطات سازمانی ذکر کرده اند که عبارتند از: کانال های رسمی ارتباطات که به دو دلیل مهمه هستند (دربرگیری فواصل رشد و توسعه -  جلوگیری از پخش اطلاعات بین سطوح مختلف سازمان) ؛ ترکیب قدرت سازمانی که بر کارایی ارتباطات تأثیر می گذارد ؛ تخصیص کاری در گروه های مختلف ارتباطات را تسهیل می کند ؛ تملک اطلاعات به این مفهوم که افراد بر مجموع اطلاعات و دانش های شغلی شان حق تصرف دارند.

شبکه ارتباطات معمولاً به منظور نگهداری اطلاعات اضافی مدیران و حفظ موقعیت و وضعیت آنها ایجاد شده است.

 

شبکه های ارتباطی

ویژگی ها

دایره ای

زنجیره ای

الگوی Y

ستاره ای

الگوی متمرکز

همه جانبه

سرعت

کند

سریع

متوسط

سریع

سریع

سریع

دقت

ضعیف

خوب

نسبتاً خوب

خوب

خوب

نسبتاً خوب

ساخت

ناپایدار

در حال شکل گیری ولی پایدار

در حال شکل گیری

پایدار

تقریباً فوری و پایدار

هیچ

ظهور رهبر

هیچ

بارز

نسبتاً بارز

بارز

بسیار بارز

هیچ

روحیه

خیلی خوب

کم

نسبتاً کم

کم

بسیار کم

عالی

چگونگی حذف موانع ارتباطی در سازمان:

معمولاً در هر سازمان مدارهای ارتباطی متعدد و متنوعی وجود دارد که اغلب به هم پیوسته و مرتبط هستند و موجب پیچیدگی ارتباطات گشته و در نتیجه امکان سوء تعبیر و تفسیر را می افزاید. به منظور حذف موانع ارتباطی سازمان ابتدا باید فرآیند پیچیده ارتباطی و صحت تشریح علائم را شناخت، ضمن آنکه در جهت به حداقل رساندن سوء تفاهم باید در فهم و تفسیر موانع اصلی ارتباطات نیز کوشید. توجه به موارد زیر در حذف موانع ارتباطی مفید است:

درجه اثربخشی و کارایی کمبودها و نارسایی های سیستم ارتباطی را با استفاده از بازخور می توان بهبود بخشید ؛ در مطالعه ارتباطات بین افراد باید به عوامل روانی و فرهنگی و معانی و غیره توجه نمود ؛ موانع عمده ارتباطات بین افراد تمایز ادراکی و ارزش های فرهنگی و معانی (زبان) و انگیزه ها و پارازیت است ؛ ارتباطات دو جانبه و سیستم بازخور بهترین شیوه حذف موانع ارتباطی است ؛ شناخت فرآیند پیچیده اصلی ارتباطی شناخت علائم و سمبل ها و فهم و تشریح ارتباطات را آسان می سازد.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: اهمیت ارتباطات, فرآیند ارتباطات, عناصر اساسی ارتباطات, انواع ارتباطات
تاریخ :  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

برنامه ریزی (بودجه بندی) مالی:

برنامه ریزی مالی، همانند نقشه ای برای راهنمایی، هماهنگی و کنترل عملیات، جهت دستیابی به اهداف شرکت می باشد. در فرآیند برنامه ریزی مالی دو جنبه آن از اهمیت خاصی برخوردار است:

الف) برنامه ریزی وجه نقد: برنامه ریزی وجوه نقد یعنی برنامه ای که طی آن مشخص می کنیم در طی سال آینده چه وجوه نقدی را (در چه زمان هایی) دریافت خواهیم کرد و چه وجوهی را (در چه زمان هایی) پرداخت خواهیم نمود، در چه مواقعی با کسری وجه نقد و در چه زمان هایی با مازاد وجه نقد روبرو خواهیم شد.

ب) برنامه ریزی سود: برنامه ای است که پیش بینی می کند در طی سال آینده فروش به چه مبلغی خواهد رسید؟ (مقدار، نرخ و مبلغ)، بهای تمام شده کالای فروش رفته چقدر خواهد شد و هزینه های عمومی، توزیع و فروش، همچنین سایر درآمدها و هزینه ها چه مبلغی خواهد شد و نهایتاً سود ناویژه، سود عملیاتی و سود خالص به چه مبالغی خواهد رسید.

برای تهیه برنامه ریزی وجه نقد از بودجه نقدی استفاده می کنیم و برای برنامه ریزی سود می توان از صورت های مالی پیش بینی شده استفاده کرد.

صورت های مالی پیش بینی شده عبارتند از: ترازنامه، صورتحساب سود و زیان و گزارش جریان نقد پیش بینی شده، این صورت های مالی علاوه بر اینکه جهت برنامه ریزی داخلی مفیدند، مورد استفاده سرمایه گذاران و بستانکاران (فعلی و بالقوه) نیز قرار می گیرند.

برنامه ریزی مالی با برنامه های بلندمدت (استراتژیک) شروع می شوند، یعنی ابتدا برنامه های مالی بلندمدت تهیه شده و در قالب آنها، برنامه های کوتاه مدت (که همان بودجه یکساله است) تهیه خواهد شد.

برنامه های مالی بلندمدت (استراتژیک):

برنامه های بلندمدت، عملکرد مالی شرکت و همچنین تأثیر مالی پیش بینی شده آن عملکردها را طی دوره های چند ساله طرح ریزی خواهد نمود. شرکت هایی که از درجه بالایی از عدم اطمینان در عملیات چرخه های تولیدی نسبتاً کوتاه برخوردارند عمدتاً ترجیح می دهند از افق های کوتاه تری در برنامه ریزی خود استفاده کنند.

برنامه های مالی بلندمدت شامل مبالغ پیش بینی شده جهت سرمایه گذاری در دارایی ثابت فعالیت های تحقیق و توسعه، ساختار سرمایه و فعالیت های بازاریابی است.

برنامه های مالی کوتاه مدت (عملیاتی):

برنامه های مالی کوتاه مدت، بیانگر فعالیت های مالی کوتاه مدت و تأثیر پیش بینی شده این فعالیت ها است. برنامه ریزی مالی کوتاه مدت از پیش بینی فروش شروع شده تا به صورتحساب سود و زیان، بودجه نقودی و ترازنامه پیش بینی شده منجر خواهد شد. برای هر فعالیت بودجه ای تهیه می شود که مجموعه آنها را بودجه جامع می نامند.

بودجه بندی جامع:

بودجه بندی جامع فرآیندی است که طی آن بخش های مختلف سازمان، برنامه های آینده خود را در قالب بودجه ریالی شده تهیه خواهد کرد. این بودجه ها به دو قسمت تقسیم می شوند: بودجه های عملیاتی ؛ بودجه های مالی.

بودجه های عملیاتی عبارتند از:

1) بودجه فروش ؛ 2) بودجه موجودی کالای آخر دوره ؛ 3) بودجه تولید (بودجه مواد مستقیم ، بودجه دستمزد مستقیم ، بودجه سربار ساخت) ؛ 4) بهای تمام شده کالای فروش رفته ؛ 5)بودجه هزینه های اداری ؛ 6) بودجه هزینه های فروش و بازاریابی ؛ 7) بودجه اقلام غیرعملیاتی ؛ 8) سود خالص بودجه شده.

بودجه های مالی عبارتند از:

1) طرح های تأمین مالی ؛ 2) بودجه مخارج سرمایه ای ؛ 3) بودجه نقدی ؛ 4) ترازنامه بودجه شده ؛ 5) صورت گردش وجوه نقد بودجه شده.

بودجه نقدی:

بودجه نقدی، جریان های ورودی و خروجی نقدی را در یک دوره مشخص پیش بینی می کند و مشخص می کند در چه زمانی با اضافه یا کسری وجوه نقد روبرو خواهیم شد.

زمانیکه فروش افزایش یابد نیاز به وجه نقد بیشتری داریم (خرید مواد اولیه) و در شرایطی که پیش بینی فروش ثابت است یا کاهش می یابد، با مازاد وجه نقد روبرو می شویم.

با افزایش فروش، برخی از دارایی ها مانند حساب های دریافتنی خودبه خود افزایش می یابند و برخی از بدهی ها نیز مانند حساب های پرداختنی خودبه خود افزایش خواهند یافت.

بودجه نقدی مکانیسمی کنترلی است زیرا بیان کننده انحرافات بین جریانات جریانات نقد پیش بینی شده و جریانات نقد واقعی است.

تهیه بودجه نقدی: بودجه نقدی ممکن است ماهانه، هفتگی یا روزانه باشد. در هر صورت بودجه نقدی را به دوره های کوتاه مدت تقسیم می کنند تا بتوانند کنترل بهتری انجام دهند. در تهیه بودجه نقدی چهار مرحله انجام می شود:

1) پیش بینی فروش ؛ 2) برآورد جریان های نقدی ورودی شرکت ؛ 3) برآورد جریان های نقدی خروجی ؛ 4) برآورد مانده وجه نقد و مانده وام در پایان ماه.

صورت های مالی تخمینی:

صورت های مالی تخمینی تصویر روشنی از فعالیت مالی شرکت در آینده است. برای تهیه این صورت های مالی ابتدا صورت حساب سود و زیان تخمینی تهیه می شود و بر اساس آن و سایر اطلاعات مورد نیاز، ترازنامه تخمینی تهیه می گردد. در تهیه صورت حساب سود و زیان تخمینی روش های مختلفی استفاده می شود، یکی از این روش ها «روش مبتنی بر درصد فروش» است.

روش مبتنی بر درصد فروش:

1) ابتدا با توجه به صورت های مالی سال های قبل رابطه بین فروش و سایر اقلام مانند بهای تمام شده، هزینه های عملیاتی و غیره تعیین می شود ؛ 2) پیش بینی فروش برای سال آینده بر اساس میزان تقاضا، سهم بازار و ظرفیت تولیدی شرکت محسابه می گردد ؛ 3) برآورد رقامی که با فروش رابطه ندارند ؛ 4) تعیین سیاست تقسیم سود برای سال آینده.

پس از پیش بینی فروش، سایر اقلام صورت حساب سود و زیان مانند بهای تمام شده کالای فروش رفته، هزینه های عملیاتی و هزینه بهره به عنوان درصدی از فروش پیش بینی شده برآورد می شوند و در نتیجه صورت حساب سود و زیان پیش بینی شده (تخمینی) تهیه می گردد.

رابطه بین رشد فروش و نیازهای مالی:

برای رشد فروش نیاز به ایجاد زمینه های مناسب مالی است. در این مورد به چهار موضوع باید توجه شود:

1) انعطاف پذیری مالی (رشد فروش نیاز به منابع مالی جدید دارد) ؛ 2) سیاست تقسیم سود: در تأمین مالی جدید سیاست تقسیم سود مؤثر است، هر قدر نسبت تقسیم سود کمتر باشد نیاز به تأمین مالی جدید کمتر است ؛ 3) تراکم سرمایه: یعنی در مقابل هر ریال فروش چقدر دارای مورد نیاز است. اگر نسبت تراکم سرمایه کم باشد می توان فروش را افزایش داد بدون اینکه نیازی به تأمین مالی از خارج باشد. اگر تراکم سمایه زیاد باشد برای رشد فروش نیاز به تأمین مالی خارج زیادی است ؛ 4) سود ناویژه: هر قدر سود ناویژه به طور نسبی بیشتر باشد وجوه مورد نیاز کمتر خواهد بود.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: برنامه ریزی مالی, بودجه بندی مالی, برنامه های مالی استراتژیک, برنامه های مالی عملیاتی
affluenza
 
 
تاریخ :  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری
affluenza

1. Social condition that affects a society because of the elevated number of individuals striving to be wealthy. People within the society feel that the only measure of success is determined by how much money and prestige a person has.
2. A social theory claiming that individuals with very privileged and wealthy backgrounds sometimes struggle to determine the difference between right and wrong due to the nature of their upbringing. Also known as sudden-wealth syndrome.

Why It is Important: The term affluenza has been in the news a lot recently after 16-year-old Ethan Couch received a punishment of 10-years probation for killing four and injuring several more while driving intoxicated. Affluenza became a topic of great discussion because Couch's lawyers used it as the main argument for his defense. The term was first coined by Jessie H. O'Neill in her book "The Golden Ghetto: The Psychology of Affluence" in 1997. If you want more information regarding this court case


:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, affluenza
service
 
 
تاریخ :  شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

service

1. A valuable action, deed, or effort performed to satisfy a need or to fulfill a demand.
2. Law: Formal delivery of a notice, summons, or writ.
3. Banking: Payment of interest or loan installment, or dividends, as scheduled.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, service
تاریخ :  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

بعضی از صاحبنظران مدیریت رمز موفقیت مدیر را در توان هدایت نیروی انسانی تحت سرپرستی وی می دانند و از این رو مدیریت را کار با دیگران از طریق آنان در جهت کسب اهداف سازمان دانسته اند. از سوی دیگر شیوه رهبری و مدیریت در بستر هر تمدنی چهره ای از ساخت فرهنگی آن تمدن محسوب می گردد و این ساخت یک مجموعه متشکل از ارزش های مذهبی، فلسفی، هنری، سیاسی و ... است که در شکل رفتار فردی مدیر و بافت اجتماعی سازمان جلوه گر می شود و با توجه به اینکه ظهور مدیریت در شکل مدون علمی در غرب مطرح گشته است این ساخت حضور خود را در ارائه الگوهای مدیری غربی نمودار ساخته است. از این رو نمی توان کاربرد تمامی آنها را در جوامع مختلف مجاز دانست اگر چه به کارگیری الگوهای مناسب آن می توان مؤثر باشد.

چهارمین وظیفه اساسی مدیر هدایت و سرپرستی نیروی انسانی است. این وظیفه یعنی تلاش مدیر برای ایجاد انگیزه و رغبت در زیردستان جهت دست یافتن به اهداف سازمان با ارزش های فرد و ارزش های حاکم بر جامعه، ارتباط دارد. وظیفه هدایت مدیر شامل سه بخش رهبری ؛ انگیزش ؛ ارتباطات است.

رهبری:

متفکران علوم انسانی مفهوم رهبری را از ابعاد مختلفی مورد بحث قرار می دهند، گروهی رهبری را بخشی از وظایف مدیریت می دانند و گروهی دیگر برای رهبری مفهوم وسیع تری نسبت به مدیریت قائلند و آن را توانایی ترغیب دیگران به کوشش مشتقانه جهت هدف های معین می دانند. یا ان را فعالیت هایی می دانند که مردم را برای تلاش مشتاقانه در جهت کسب اهداف گروهی، تحت تأثیر قرار دهد و بخی نیز به تحت تأثیر قرار دادن دیگران جهت کسب هدف مشترک رهبری می گویند.

سخن کوتاه اینکه اگر رهبری، نفوذ در دیگران جهت کسب هدف باشد مدیریت، نفوذ در دیگران جهت کسب اهداف سازمانی است. در رهبری اهداف می توانند گوناگون باشند ولی در مدیریت اهداف سازمانی اولویت دارد اگر فردی در رده عملیاتی بر تصمیم مدیر عالی سازمان اثر بگذارد در آن صورت آن فرد در این مورد رهبر است و مدیر عالی پیرو، به دیگر سخن در رهبری سلسله مراتب مطرح نیست و رهبر می تواند عضو سازمان نباشد.

نکته مهمی که باید ذکر گردد این است که در این تعریف نوع سازمان اهمیت ندارد، بلکه در هر وضعیتی که در آن سعی به تحت تأثیر قرار دادن رفتار فرد یا گروهی بشود رهبری صورت گرفته است.

سبک رهبری:

طریقی که رهبر از نفوذش برای کسب اهداف استفاده می کند سبک رهبری نامیده می شود. اکنون این سئوال به ذهن می آید که چگونه می توان در دیگران نفوذ کرد؟ در جواب باید گفت که راه نفوذ داشتن قدرت است که به طور کلی به دو بخش قدرت پست و مقام و قدرت شخصی تقسیم می گردد.

قدرت پست و مقام شامل قدرت تشویق و قدرت تنبیه می گردد و قدرت شخصی مرکب از قدرت منتسب (مرجع) و قدرت مهارت (تخصص) است. قدرت پنجمی که ذکر می کنند قدرت مشروع (قانونی) است که می تواند جزو قدرت شخصی و یا پست و مقام محسوب شود.

الگوهای رهبری:

الف) خصاصیات رهبر:

فهرست صفات ویژه رهبر هر روز طولانی تر می گردد. پژوهشگران در این مورد حتی بین خود نیز نتوانسته اند به توافقی برسند. بسیاری از صفات ویژه شخص رهبر را بدون توجه به محیط مورد بررسی قرار داده به ارتباط میان اعمال رهبری و صفات شخصی رهبر توجهی نکرده اند. در صورتی که به نظر می رسد رهبران باید دارای صفات خاصی باشند. البته مطالعات نشان می دهد که برخورداری رهبران از صفات ویژه در مقایسه با عموم مردم احتمالاً چندان زیاد نیست و این برتری و ویژگی نسبی از 15 درصد تجاوز نمی کند که خود این رقم نیز در مورد گروه های مختلف دارای نوسان است.

عمده صفات ویژه رهبری عبارتند از: هوش ؛ بیان رسا ؛ رشد اجتماعی و وسعت نظر ؛ انگیزش درونی.

ب) نظریه های رفتار رهبری:

در این مطالعات به طور کلی دو نوع رفتار برای رهبران مورد تأکید قرار گرفت: سبک آمرانه سنتی (تأکید بر وظیفه) و سبک دموکراتیک که بر روابط انسانی تأکید دارد. استفاده از هر سبک مبتنی بر مفروضات رهبر درباره منشأت قدرت خود و طبیعت انسان است. رهبری که قدرتش را ناشی از مقام خود می داند و انسان را ذاتاً تنبل و غیر قابل اعتماد می شناسد رفتاری آمرانه خواهد داشت و در صورتی که قدرت خود را ناشی از پیروانش بداند و انسان را به عنوان موجود خودجوش و مسئولیت پذیری که می تواند به طر شایسته ای انگیزش پیدا کند بشناسد سبک دموکراتیک پیش خواهد گرفت، البته سبک های دیگری نیز میان این دو حالت وجود دارد.

شبکه مدیریت:

بلیک و موتون شیوه های رهبری در نظریه شبکه مدیریت را در 81 نوع مطرح کردند. شبکه مدیریت بر مبنای نوع نگرش مدیر نسبت به افراد و تولید، به بررسی ابعاد روابط رهبر یا مدیر با زیردستان می پردازد. در این شبکه شیوه های رهبری به شکل مربع های کوچکی که در یک مربع بزرگ محاط شده اند بر روی محورهای مشختصات نشان داده می شود که در محور افقی آن توجه به تولید، و در محور عمودی اش توجه به افراد قرار می گیرد.

سبک های عمده مدیری شبکه مدیریت:

سبک 1-1: حداقل تلاش برای انجام کار تا حدی که ضامن عضویت در سازمان باشد.

سبک: 9-1: نتیجه تنظیم کارها به صورتی است که دخالت عواطف انسانی در کارایی سازمان به حداقل ممکن کاهش می یابد.

سبک 5-5: بازدهی کافی سازمان از طریق ایجاد توازن بین روحیه خوب در افراد و انجام کار، امکان پذیر می گردد.

سبک 1-9: توجه کافی به احتیاجات افراد برای ایجاد حسن روابط که نتیجه اش به وجود آمدن محیط دوستانه در سازمان و انجام کارها از روی صبر و حوصله است.

سبک 9-9: افراد متعهد؛ انجام کارها را به عهده دارند. روابطی مبتنی بر اعتماد و احترام بین افراد برقرار است که نتیجه همبستگی و شرکت آنان در عملی کردن هدف های سازمان می باشد.

سیستم های مدیریت:

لیکرت و همکارانش در مؤسسه تحقیقات اجتماعی دانشگاه میشیگان معتقدند که تمام منابع انسانی و سرمایه ای در یک مؤسسه به مدیریت مناسبی نیازمندند. نتیجه تحقیقات آنها در سبک های چهارگانه ذیل مطرح شده است:

سیستم (سبک) یک: مدیریت ، اعتماد و اطمینان به زیردستان ندارد. بیشتر تصمیم ها و تعیین اهداف در رده بالای سازمان اتخاذ شده و بر اساس سلسله مراتب ابلاغ می گردد، زیردستان مجبور به کار می شوند و ترس و تهدید و تنبیه بر محیط کار حاکم است، پاداش ها در جهت ارضای نیازهای جسمی و ایمنی است، تعامل جزئی و همراه با ترس و عدم اعتماد است، کنترل به طور متمرکز از سطوح بالا انجام می گیرد و سازمان غیررسمی به طور کلی مخالف سازمان شمرده می شود.

سیستم (سبک) دو: مدیریت، اعتماد و اطمینان نسبتاً زیادی به زیردستان دارد، تصمیم های بسیاری در چارچوب های از پیش تعیین شده در سطوح پایین اتخاذ می گردد، از پاداش و تنبیه واقعی و یا بالقوه برای ایجاد انگیزه در کارکنان استفاده می شود، ارتباط میان مافوق با مادون همراه با ترحم و دلسوزی و از جانب مادون همراه با ترس و احتیاط است، بیشتر تصمیم گیری ها و تعیین هدف ها در رده بالای سازمان انجام می گیرد و در فرآیند کنترل تا حدی تفویض اختیار می شود و اگر چه سازمان غیررسمی تشکیل می شود ولی همیشته در برابر اهداف سازمان رسمی از خود مقاومت نشان نمی دهد.

سیستم (سبک) سه: در این سیستم مدیریت نه به طور کامل ولی اعتماد و اطمینان قابل ملاحظه ای به زیردستان دارد، تعیین خط مشی و تصمیم گیری های عمومی در سوح بالا انجام می گیرد ولی ارتباط زیردستان در سلسله مراتب دو طرفه است ، برای ایجاد انگیزه در زیردستان از تدبیرهای در جریان امور قرار دادن نسبی افراد و از پاداش ها و تنبیهات گاهگاهی استفاده می شود، ارتباط میان مافوق و مادون نسبتاً متقابل است که اعتماد و اطمینان خوبی برقرار می باشد، قسمت اعظم فرآیند کنترل به قسمت پایین سلسله مراتب تفویض و با یک حس مسئولیت در هر دو سطح بالا و پایین اجرا می گردد. با این روش کنترل سازمان غیررسمی ممکن است تشکیل شود ولی یا از اهداف سازمان رسمی حمایت خواهد کرد و یا مقاومت جزئی در برابر آن می نماید.

سیستم (سبک) چهار: در این سیستم مدیریت اعتماد و اطمینان کامل نسبت به زیردستان دارد، تصمیم گیری به طور گسترده ای در سراسر سازمان پخش است، ارتباطات در اشکال افقی و عمودی و مورب در میان سلسله مراتب جریان دارد، فرآیند کنترل به علت درگیری کامل رده های عملیاتی به صورت گسترده ای پخش شده است، سازمان های رسمی و غیررسمی غالباً یکی است بنابراین تمام نیروها کوشش های خود را جهت کسب اهداف بیان شده در سازمان به کار می گیرند. در نتیجه در سیستم یک سبک مدیریت بسیار آمرانه و سازمان یافته است. در سیستم چهار سبک مدیریتی مبتنی بر روابط انسانی و کارگروهی و اعتماد و اطمینان دوطرفه است و سیستم های دو و سه در مراحل میان دوحد یک و چهار قرار دارند.

ج)  نظریه های اقتضایی (ایجابی):

از آنجایی که الگوهایی که نظریه پردازان رفتار رهبری ارائه داده بودند نتوانسته بود فرآیند رهبری را به طور کامل و دقیق توصیف کند بحث انطباق رفتار رهبر با شرایط به میان آمد. بعضی از صاحبنظران رهبری را تابعی از سه دسته عوامل مربوط به رهبر، پرو و متغیرهای وضعی می دانند که به صورت ذیل می توان آن را نمیاش داد.                                                                 

فیدلر پس از پانزده سال اشتغال به مطالعه رهبری در صد ها گروه کاری اعلام کرد که در انتخاب سبک رهبری بررسی سه متغیر لازم است:

رابطه رهبر (مدیر) و پیرو (کارکنان) یا قدرت شخصی ؛ کار ؛ قدرت پست و مقام.

اگر شرایط برای مدیریت (رهبری) کاملاً مناسب باشد، یعنی مدیر از قدرت شخصی و پست و مقام بسیار بالایی برخوردار باشد و ابعاد کار نیز کاملاً مشخص باشد یا بر عکس اگر مدیر مورد قبول کارکنان نباشد و نتوانسته باشد حمایت مافوق ها را جلب نماید و کار نیز کاملاً نو باشد در هر دو حالت سبک کارگرا و آمرانه بسیار مؤثر است و اگر شرایط بین این دو نهایت مطلوب و نامطلوب باشد در آن صورت سبک لیبرال (روابط انسانی) کارساز است.

سبک های عمده رهبری:

بسیاری از صاحبنظران مدیریت معتقدند سبک رهبری مدیر اساساً تحت تأثیر نگرش وی نسبت به کارکنان است، به بیان دیگر عامل عمده ای که سبک رهبری را تحت تأثیر قرار می دهد شیوه نگرش مدیر نسبت به نقش خود و کارکنان است. اگر مدیر کارکنان را افرادی بداند که تحت هدایت او کار می کنند، سبکش محافظه کارانه (اقتداری) است. اگر مدیر خود را همکاری نسبت به کارکنان بداند که مسئولیت های معین بیشتری و وظایف متفاوتی دارد سبکش را لیبرال (مشارکتی) گویند. بیشتر مدیران دارای سبکی هستند که با ویژگی های خودشان انطباق دارد یا برایشان سهل تر است و تنها معدودی از مدیران می توانند سبک خود را با شرایط و افراد گوناگون منطبق سازند.

تمامی صاحبنظران مدیریت حتی طرفداران سبک لیبرال اذعان دارند سبکی که در گذشته و حال در جهان غلبه داشته سبک محافظه کارانه بوده است و گو اینکه طرفداران سبک لیبرال پیش بینی می کنند که در آینده سبک لیبرال غلبه خواهد کرد. گذشته از دو سبک بالا سبک میانه ای نیز هست، سبکی که آمیزه ای از هر دو سبک است. در سبک میانه مدیر نسبت به بعضی از جنبه های شغل مدیریت محافظه کار است و نسبت به جنبه های دیگر لیبرال.

انگیزش:

عده ای انگیزه ها را نیازها، خواسته ها، تمایلات، یا قوای درونی افراد تعریف می کنند. انگیزه را چرایی رفتار گویند به دیگر سخن هیچ رفتاری را فرد انجام نمی دهد که انگیزه ای یا نیازی محرک آن نباشد. انگیزه یا نیاز عبارتست از حالتی درونی که انسان را به انجام فعالیت وامی دارد.

بنا به این تعریف اثربخش بودن فعالیت های مدیریت، به تمایلات افراد درون سازمان در انجام وظایف محوله شان بستگی دارد از سوی دیگر همه رفتارهای افراد هدف دار است در واقع دو عامل رفتار را شکل می دهند یکی انگیزه و دیگری هدف. از این رو انگیزه داشتن کارکنان برای انجام وظایف و همسویی اهداف فردی با اهداف سازمانی نقش اساسی در موفقیت سازمانی دارند.

نظریه های انگیزشی:

نظریه های انگیزش را می توان به دو دسته عمده طبقه بندی کرد:

الف) نظریه های محتوایی:

بر مبنای انگیزه ها یا چرا های رفتار است. در این نظریه ها تلاش می شود عوامل شکل دهنده رفتار مشخص گردد که شامل مدل های ذیل است:

1) نظریه سلسله مراتب نیازها: در این نظریه احتیاجات بشری به پنج طبقه تقسیم بندی شده است و آن را سلسله مراتب نیازها می نامند. منظور از سلسله مراتب نیازها این است که وقتی یکی از احتیاجات تا حدی برطرف شد احتیاجات دیگری پدیدار می شود.

سلسله مراتب نیازها انسانی: نیازهای زیستی یا جسمی ؛ امنیت و تأمین ؛ اجتماعی و تعلق ؛ احترام و شخصیت ؛ خودشکوفایی.

2) نظریه انگیزش و بهداشت روانی: در این نظریه طبیعت انسان از لحاظ کیفیت ارضای نیازهای خود، خصوصیتی دوگانه دارد، یک خصلت آدمی چنان است که در اثر فقدان و شرایط لازم احساس عدم رضایت می کند و چون شرایط و عوامل فراهم گردد احساس عدم رضایت کاهش یافته و به تدریج به بی تفاوتی می انجامد. اکثر عوامل فیزیولوژیک دارای این نوع تأثیر می باشند و این دسته از عوامل را می توان عوامل بهداشتی یا حافظ وضع موجود نامید. خصلت دیگر آدمی وجود نیازهایی است که در یک سو برای او رضایت و کامیابی فراهم می آورد و سوی دیگر آن فقدان رضایت یا بی تفاوتی است. به کمک ارضای این نیازها می توان شاغل را راضی کرد ولی نمی توان او را ناراضی نمود. این نیازها که به وسیله عوامل شغلی و درونی و نه محیطی ارضا می گردد عبارتند از کسب موفقیت و تحسین به خاطر انجام کار، مسئولیت بیشتر و رشد در کار. این رضایت ها اگر با محتوبات شغلی به نحو مطلوبی ترکیب شود پایدار خواهد بود.

کسب موفقیت

چالشی بودن کار

افزایش مطلوبیت

عوامل برانگیزاننده

خودیابی

رشد و بهبود در کار

تحسین به خاطر انجام کار

احترام

موقعیت شغلی

عوامل بهداشت روانی و نگهدارنده

روابط متقابل افراد

نیاز اجتماعی و تعلق

نظارت فنی

سبک مدیریت و خط مشی سازمان

ایمنی و تأمین

امنیت شغلی

شرایط کار

حقوق

زندگی شخصی

جسمانی یا اساسی

 

3) نظریه دو ساحتی انسان: مک گریگور برداشت ها و طرز تلقی ها و نگرش مدیران را در زمینه ماهیت و انگیزش انسان به دو گروه تقسیم می کند و به منظور آنکه این دو گروه آن طور که هستند معرفی شوند و هیچ گونه پیش داوری نسبت به آنها صورت نگیرد آن ها را با دو حرف X و Y مشخص نموده است.

پیش فرض مدیران در مورد جنبه های انسانی کار

مفروضات نظریه X

مفروضات نظریه Y

بیشتر آدم ها ذاتاً تنبل و از کار بیذارند.

اکثر آدم ها از قبول مسئولیت فراری هستند.

آدم ها باید از طریق مشوق های مادی و یا محرومیت های اقتضادی و فیزیکی به فعالیت وادار شوند.

علاقه موهبتی کمیاب است که فقط مدیران و رهبران از آن برخودارند.

شکست سازمانی ناشی از تنبلی و محدودیت های افراد است.

در شرایط مطلوب کار می تواند مانند بازی طبیعی باشد.

در شرایط خاص آدمی نه تنها قبول مسئولیت را می آموزد بلکه آن را با اشتیاق جستجو می کند.

اگر آدمی به هدف فعالیت خود مؤمن و معتقد باشد می تواند خودش را بهتر از دیگران کنترل نماید و احساس درونی بهرین پاداش و رضایت است.

نارسایی و شکست تلاش های سازمانی معلول سهل انگاری برای از بین بردن جهل و پرورش استعدادهای نهفته است.

ظرفیت خلاقیت عمومی در حل مسائل سازمانی تابع قانون توزیع نرمال است.

سبک های مدیریتی بر مبنای پیش فرض های X و Y

سبک های مدیریتی بر مبنای پیش فرض X

سبک های مدیریتی بر مبنای پیش فرض Y

تمرکز؛

مدیر مداری؛

کنترل منابع به جای ارزیابی نتایج؛

استفاده از کنترل ها و مشوق های خارجی؛

انتظار حصول نایج کوتاه مدت (تاکتیکی)؛

صرفاً استفاده از امکانات و قدرت موجود؛

قبول وجود تضاد فطری منافع؛

خودکفایی و عدم تمرکز اجزاء سازمان؛

نتیجه گرایی و ایفای نقش پشتیبان و مکمل؛

استفاده از مکانیزم کنترل درونی؛

انتظار حصول نتایج بلندمدت؛

قبول امکان وجود وحدت یا حداقل وابستگی متقابل؛

کوشش برای توسعه ظرفیت مولد؛

دیگر مداری با توجه به انگیزه های درونی؛

ب) نظریه های فرآیندی:

بر جریان و فرآیند ایجاد انگیزه در افراد تأکید دارند و دسته از متغیرها را مورد بررسی قرار می دهند که برای انگیزش در محیط کار استفاده می شود:

1) نظریه انتظار: این نظریه علت این را که چرا مردم یک رفتار را بر رفتار دیگری ترجیح می دهند و انتخاب می کنند شرح می دهد و انگیزه هر رفتار را یا موارد زیر تعیین می کند: ادراک فرد یا انتظار وی از نتایج یا پاداش هایی که محتملاً از یک رفتار معین حاصل می شود ؛ جذابیت آن پاداش در ارضای نیازهای او.

بدین ترتیب انگیزش حاصل ادراک فرد است از آنچه می خواهد کسب کند و آنچه به دست خواهد آورد. البته اگر راه ویژه ای را تعقیب نماید رابطه مذکور به صورت زیر بیان می شود:                                        

این نظریه نشان می دهد که یک فرد فقط هنگامی اقدام به انتخاب رفتاری می کند که معتقد باشد احتمال زیادی در به دست آوردن نتایج مطلوب وجود دارد و این نتایج به اندازه کافی در توانایی ارضای نیازهایش کشش دارند و رفتاری را که انتظار نتایج مطلوب در آن کم است انتخاب نخواهد کرد. همچنین رفتار را که جذابیت نتایج آن پایین یا منفی است انتخاب نخواهد کرد بنابراین انگیزه انجام کاری هم به نتایج مورد انتظار و هم به جذابیت آن وابسته است.

2) نظریه انتظار و برابری: در این نظریه انگیزش فرد تابعی است از:

اعتقاد به اینکه کوشش به انجام کار منجر خواهد شد () ؛ اعتقاد به اینکه انجار کار به نتیجه مطلوب ختم می شود () ؛ جذابیت نتایج.

بنا به فرمول مذکور عملکرد تابعی است انگیزش و توانایی. همچنین رضایت تابعی از نایح کسب شده است و تصور فرد از عادالت و انصاف منظور شده در گرو تحقق این نتایج است. پاداش ها نیز بر دو نوع است: پاداش های درونی (باطنی) نظیر چالی بودن و آزمودنی بودن کار و ارضای نیاز به شهرت با انجام کار و غیره ؛ پاداش های خارجی (عارضی) نظیر پول و مقام و موقعیت و غیره.

معیار عدالت و پاداش ها هم چیزی است که شخص با در نظر گرفتن آنچه دیگران برای انجام همان نوع کار دریافت می دارند احساس می کند باید دریافت دارد. نتیجه ارضای نیازها به نوبه خود انعکاسی دارد که بر اعتقاد به منجر شدن کوشش به نتیجه و ختم نتیجه به منظور مطلوب و بر اعتقاد به جذابیت پاداش ها اثر گذاشته و آن را تقویت می کند که این اثر خود بر انگیزش آتی فرد اثر می گذارد و موجب تقویت آن می شود.

انگیزه مدیریت:

عواملی که موجب انگیزش در مدیران می شود عبارتند از: چالشی بودن کار ؛ مقام ؛ انگیزه رهبری ؛ رقابت ؛ پول.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: سبک رهبری, الگوی رهبری, خصوصیات رهبری, نظریه های رهبری
تاریخ :  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

برنامه ریزی سود و تجزیه و تحلیل اهرم ها:

در گزارش سود و زیان، عملکرد مالی شرکت در یک دوره مالی مورد ارزیابی قرار می گیرد. از آنجا که سودآوری شرکت یکی از مهمترین پارامترهای تعیین کننده ارزش شرکت است، برای تجزیه و تحلیل سود باید عوامل مؤثر بر آن را مورد بررسی قرار دهیم. در این تجزیه و تحلیل می توان از رویکردهای نقطه سربه سر و تجزیه و تحلیل اهرم ها استفاده کرد.

در رویکرد نقطه سر به سر چگونگی ارتباط بین فروش، هزینه ها و میزان سودآوری مورد ارزیابی قرار می گیرد. در تجزیه و تحلیل اهرم ها، چگونگی تغییر در سود عملیاتی یا سود خالص در مقابل تغییر در فروش مورد مطالعه قرار می گیرد. همچنین با تحلیل اهرم ها می توان میزان ریسک تجرای یا ریسک مالی را اندازه گیری کرد.

نتیجه نهایی عملکرد یک شرکت، سود هر سهم (EPS) است که برای محاسبه آن ابتدا سود قبل از بهره و ملایات (EBIT) محسابه می شود، سپس با لحاظ کردن هزینه بهره و مالیات و سود یهام ممتاز، سود هر سهم محاسبه می گردد. در این تجزیه و تحلیل ابتدا با استفاده از نقطه سر به سر و درجه اهرم عملیاتی عوامل مؤثر بر تغییرات سود قبل از بهره و مالیات مورد ارزیابی قرار می گیرد، سپس قسمت دیگر صورت حساب سود و زیان یعنی قسمت مالی آن که چگونگی ارتباط سود هر سهم و سود قبل از بهره و مالیات را بیان می کند، مورد تجزیه و تحلیل قرار خواهد گرفت.

تجزیه و تحلیل نقطه سربه سر:

در تجزیه و تحلیل نقطه سربه سر روابط متقابل بین فروش، هزینه ها و سود مورد ارزیابی قرار می گیرد.

در یک رابطه کلی، سود با فروش رابطه مستقیم و با هزینه ها رابطه عکس دارد.

تجزیه و تحلیل هزینه ها:

یکی از طبقه بندی های هزینه ها، تفکیک آنها به هزینه های ثابت ، متغیر و نیمه متغیر است.

هزینه ثابت: هزینه هایی که با تغییر در سطوح مختلف تولید تغییری در این هزینه ها ایجاد نمی شود (مانند هزینه اجاره).

هزینه های متغیر: برخی از هزینه های شرکت است که مقدار آن در سطوح مختلف تولید متفاوت است و متناسب با افزایش سطح تولید مقدار کل آن افزایش می یابد (مانند هزینه مواد مصرفی).

هزینه متغیر کل عبارتست از حاصلضرب هزینه متغیر واحد در تعداد تولید.

در صورتی که با افزایش سطح تولید هزینه متغیر واحد ثابت باشد نمودار آن (الف) و در صورتی که با افزایش تولید هزینه متغیر واحد کاهش یابد (ب) و در صورتی که هزینه متغیر واحد افزایش یابد به صورت شکل (ج) خواهد بود.

هزینه های نیمه متغیر: هزینه های نیمه متغیر هزینه هایی هستند که از دو جزء تشکیل شده اند که یک جزء آن ثابت و جزء دیگر آن متغیر است (مانند هزینه نگهداری و تعمیرات).

هزینه کل: حاصل جمع هزینه های متغیر و هزینه ثابت هزینه کل است.

در این نمودار اگر تعداد تولید Q باشد، هزینه ثابت Qa و هزینه های متغیر Qb و هزینه کل Qm خواهد بود. شیب نمودار هزینه کل برابر با شیب نمودار هزینه متغیر است.

تجزیه و تحلیل فروش:

درآمد حاصل از فروش عبارت است از تعداد محصول فروش رفته ضرب در بهای فروش هر واحد. بنابراین تغییر واحد در درآمد فروش متأثر از تغییر در تعداد فروش یا تغییر در قیمت هر واحد می باشد: اگر قیمت واحد با افزایش فروش تغییر نکند نمودار درآمد حاصل از فروش به شکل (الف) خواهد بود. در صورتی که با افزایش سطح فروش قیمت هر واحد افزایش یابد نمودار فروش به شکل (ب) و در صورتی که قیمت واحد کاهش یابد به شکل (ج) خواهد بود.

تجزیه و تحلیل تغییرات سود:

تغییرات سود ناشی از تغییرات فروش و یا تغییر در هزینه ها است.

K: مبلغ سود ؛ P: قیمت هر واحد کالا ؛ Q: تعداد فروش یا تولید ؛ V: هزینه متغیر واحد ؛ F: هزینه ثابت.

در تجزیه و تحلیل سود دو حالت در نظر گرفته می شود:

حالت 1 : در صورتیکه با افزایش تعداد فروش هزینه متغیر واحد و قیمت واحد ثابت بمانند که در این صورت روابط خطی است و نمودار آن به شکل زیر است.

نمودار فوق نشان می دهد در شرایطی که تعداد فروش  است زیان ایجاد می کند، اگر تعداد به  برسد در نقطه سر به سر است (هزینه مساوی درآمد) و در  سود ایجاد می شود.

در صورتی که  باشد ابتدا زیان خواهیم داشت، با افزایش تولید به نقطه سر به سر می رسیم و سپس با افزایش تولید شرکت به سودآوری می رسد.در صورتی که  باشد، به ازای تمام مقادیر تولید زیان خواهیم داشت.

برای تعیین مقادیر سود در مقابل تغییرات تعداد فروش می توانیم از روابط زیر استفاده کنیم. (سود قبل از بهره و مالیات = K)

در صورتی که مبالغ کلی داده شود و بخواهیم مبلغ فروش را در شرایطی که K ریال سود ایجاد می کند محاسبه کنیم می توانیم از روابط زیر استفاده نماییم:

در صورتی که تعداد محصول شرکت بیشتر از یک نوع باشد می توان از رابطه زیر استفاده کرد:

  درصد فروش ؛  قیمت  ؛  هزینه متغیر هر یک از محصولات الف، ب، ج است.

حالت 2 : اگر با افزایش تعداد فروش، هزینه متغیر واحد و قیمت هر واحد کالا کاهش می یابد و نمودار آن غیر خطی است و به شکل زیر می باشد.

در چنین شرایطی:

1) سه منطقه سود و زیان داریم، اگر تعداد فروش کمتر از  باشد زیان ؛ اگر تعداد فروش بین  و  باشد سود و اگر تعداد فروش بیشتر از  باشد زیان خواهیم داشت.

2) معمولاً دو نقطه سر به سر داریم ( و ).

3) حداکثر سود در شرایطی است که تعداد فروش بین دو نقطه سر به سر باشد و شیب دو خط TC و TR مساوی باشند و یا به عبارتی درآمد نهایی مساوی هزینه نهایی است (MR=MC).

تجزیه و تحلیل اهرم ها:

با تغییر در مقدار فروش، سود عملیاتی و سود هر سهم تغییر می کنند. می خواهیم مطالعه کنیم تغییر در سطح فروش چقدر تغییر در سود عملیاتی ایجاد می کند و با تغییر سود عملیاتی چه تغییری در سود هر سهم ایجاد می شود؟ چگونگی این تغییرات بستگی به ساختارها (ترکیب هزینه ثابت و هزینه های متغیر) همچنین میزان هزینه های ثابت مالی مانند هزینه وام و سود سهام ممتاز که ناشی از ساختار سرمایه است، می باشد.

اهرم در نتیجه استفاده بیشتر از وجوه یا داریی ثابت است که برای افزای بازده سهامداران مورد استفاده قرار می گیرد. افزایش در اهرم از یکسو موجب افزایش بازده و از سوی دیگر نیز موجب افزایش ریسک خواهد شد. کاهش در اهرم نیز موجب کاهش بازده و ریسک می شود.

اهرم عملیاتی: رابطه بین سطح فروش و سود قبل از بهره و مالیات (EBIT) را نشان می دهد.

اهرم مالی: رابطه بین سود عملیاتی (EBIT) و سود هر سهم (EPS) را نشان می دهد.

اهرم مرکب: رابطه بین سطح فروش و سود هر سهم (EPS) را نشان می دهد.

درجه اهرم عملیاتی:

درجه اهرم عملیاتی عبارت است از درصد تغییر سود قبل از بهره و مالیات در مقابل یک درصد تغییر در فروش.

برای محاسبه درجه اهرم عملیاتی می توان از روابط زیر استفاده کرد:

رابطه فوق بیانگر تغییر درجه اهرم عملیاتی (متغیر وابسته) در مقابل تغییر در تعداد فروش است یعنی در سطوح مختلف فروش درجه اهرم عملیاتی متفاوت است.

می توان نتایج زیر را از رابطه فوق بدست آورد:

1) با افزایش تعداد فروش درجه اهرم عملیات کاهش می یابد. (تابع OL تابعی نزولی است).

2) اگر تعداد فروش صفر باشد، درجه اهرم عملیاتی صفر است.

3) اگر تعداد فروش کمتر از نقطه سر به سر باشد، درجه اهرم عملیاتی منفی است.

4) اگر تعداد فروش معادل نقطه سر به سر باشد، درجه اهرم عملیاتی مساوی بی نهایت می باشد. (چون مخرج کسر مساوی صفر خواهد شد).

5) در صورتی که تعداد فروش بیشتر از نقطه سر به سر باشد درجه اهرم عملیاتی مثبت است (شرکت سودآور بوده و مخرج کسر مثبت است).

6) درجه اهرم عملیانی کلیه اعداد را می تواند اختیار کند به جز اعداد بین صفر و یک.

7) در اطراف نقطه یسر به سر درجه اهرم عملیاتی بسیار زیاد است در نتیجه ریسک تجاری نیز در چنین شرایطی بیشتر از سطوح دیگر فروش است.

8) درجه اهرم عملیاتی با هزینه ثابت رابطه مستقیم دارد، با افزایش هزینه ثابت (در صورت عدم تغییر در سایر اقلام) درجه اهرم عملیاتی افزایش خواهد یافت.

9) درجه اهرم عملیاتی و نقطه سر به سر عملیاتی رابطه مستقیم دارند هر چه نقطه سر به سر افزایش یابد درجه اهرم عملیاتی افزایش می یابد.

ریسک تجاری:

تغییرات سود قبل از بهره و مالیات، ممکن است ناشی از تغییرات فروش ( تغییر در تعداد یا قیمت) مبلغ هزینه و چگونگی ساختار هزینه های ثابت و متغیر باشد، آن بخش از ریسک تجاری که ناشی از چگونگی ساختار هزینه ثابت و متغیر است مربوط به ریسک تجاری است که اهرم عملیاتی ایجاد می کند، هر چه درجه اهرم عملیاتی بیشتر باشد در صورت تغییر در فروش، سود قبل از بهره و مالیات با شدت بیشتری تغییر می کند در نتیجه شرکت هایی که از درجه اهرم عملیاتی بزرگتری برخوردارند عملاً دارای ریسک تجاری بیشتری نی می باشند.

یکی از کاربردهای اهرم عملیاتی اندازه گیری خطا در پیش بینی سود عملیاتی است.

رابطه  EPS – EBIT:

برای محاسبه سود هر سهم (EPS) ابتدا سود قبل از بهره و مالیات (EBIT) محاسبه شده سپس از آن مالیات و بهره را کسر می کنند، عدد حاصل سود پس از مالیات است. از سود پس از مالیات اگر سود سهام ممتاز را کسر کنیم آنچه باقی می مانند سود سهامدارن عادی است و در صورتی که سود سهامداران عادی را به تعداد سهام عادی تقسیم کنیم سود هر سهم (EPS) بدست می آید.

در صورتی که سود قبل از بهره و مالیات را با y نشان دهیم می توانیم بین سود قبل از بهره و مالیات و سود هر سهم رابطه زیر را بنویسیم:

نقطه سر به سر مالی:                                      

نقطه سر به سر مالی آن مقدار از سود عملیاتی است که به ازای آن سود هر سهم مساوی صفر خواهد شد.

درجه اهرم مالی:

درجه اهرم مالی عبارتست از درصد تغییر سود هر سهم در مقابل یک درصد تغییر در سود قبل از بهره و مالیات.

برای محاسبه درجه اهرم عملیاتی می توان از روابط زیر استفاده کرد:

می توان نتایج زیر را از رابطه فوق بدست آورد:

1) در صورتی که هزینه ثابت مالی صفر باشد، درجه اهرم مالی مساوی 1 می باشد.

2) هر چه هزینه ثابت مالی بیشتر افزایش یابد، درجه اهرم مالی نیز افزایش خواهد یافت.

3) در سطوح مختلف سود قبل از بهره و مالیات، درجه اهرم مالی متفاوت است و با افزایش سود قبل از بهره و مالیات، درجه اهرم مالی کاهش می یابد.

4) اگر سود قبل از بهره و مالیات صفر باشد، درجه اهرم مالی برابر صفر است.

5) اگر سود قبل از بهره و مالیات کمتر از نقطه سر به سر مالی باشد، درجه اهرم مالی منفی است.

6) اگر سود قبل از بهره و مالیات معادل هزینه ثابت مالی باشد درجه اهرم مالی بی نهایت است.

7) در صورتیکه سود قبل از بهره و مالیات بیشتر از نقطه سر به سر مالی باشد، درجه اهرم مالی مثبت است.

8) درجه اهرم مالی با هزینه بهره، سود سهام ممتاز و نرخ مالیات رابطه مستقیم دارد، یعنی با افزایش این اقلام درجه اهرم مالی افزایش خواهد یافت.

کاربردهای اهرم مالی:

توجیه کننده تغییرات سود هر سهم در مقابل تغییرات سود قبل از بهره و مالیات ؛ توجیه کننده اشتباهات در پیش بینی سود هر سهم ؛ اهرم مالی بیانگر ساختار مالی شرکت ها است.

ریسک مالی:

تغییراتی که در پیش بینی سود هر سهم زخ می دهد قسمتی از آن ناشی از چگونگی ساختار مالی است. در شرکت هایی که ساختار مالی آنها دارای درجه اهرم مالی بیشتری است، تغییرات سود هر سهم از شدت بیشتری برخودار است و دارای ریسک مالی بیشتری است.

افزایش هزینه های ثابت مالی باعث افزایش نقطه سر به سر مالی شده و افزایش نقطه سر به سر مالی موجب افزایش در ریسک مالی شرکت خواهد شد.

افزایش یا کاهش در نقطه سر به سر مالی موجب افزایش یا کاهش ریسک مالی خواهد شد.

درجه اهرم مرکب:

درجه اهرم بیانگر میزان تغییر سود هر سهم در مقابل یک درصد تغییر در فروش است.

برای محاسبه درجه اهرم عملیاتی می توان از روابط زیر استفاده کرد:

می توان نتایج زیر را از رابطه فوق بدست آورد:

1) در هر سطحی از فروش درجه اهرم مرکب تغییر می کند.

2) هر چه تعداد فروش افزایش یابد، درجه اهرم مرکب کاهش می یابد.

3) اگر هزینه ثابت عملیاتی و هزینه ثابت مالی صفر شوند درجه اهرم مرکب مساوی یک خواهد شد.

4) اگر تعداد فروش صفر شود درجه اهرم مرکب صفر خواهد شد.

5) اگر تعداد فروش کمتر از نقطه سر به سر کل باشد درجه اهرم مرکب منفی است.

6) اگر تعداد فروش معادل نقطه سر به سر کل باشد درجه اهرم مرکب بی نهایت است.

7) اگر تعداد فروش بیش از نقطه سر به سر کل باشد درجه اهرم مرکب مثبت است.

8) درجه اهرم مرکب بین صفر و یک نخواهد بود.

کاربرد اهرم مرکب:

توجیه تغییرات شدید سود هر سهم ؛ توجیه اشتباه در پیش بینی سود هر سهم ؛ درجه اهرم مرکب شاخص ریسک کل شرکت است.

فروش و سود هر سهم:

در صورت حساب سود و زیان، از فروش شروع شده و نهایتاً به سود هر سهم خواهیم رسید. هر گونه تغییر در فروش موجب تغییر در سود قبل از بهره و مالیات شده و آن نیز موجب تغییر در سود هر سهم خواهد شد. چه رابطه ای بین فروش و سود هر سهم وجود دارد؟

در رابطه فوق در صورتی که با تغییر تعداد فروش، قیمت هر واحد کالا، هزینه متغیر واحد، هزینه ثابت، بهره، نرخ مالیات و سود سهام ممتاز و تعداد سهام عادی ثابت باشند در هر سطحی از فروش سود هر سهم متفاوتی خواهیم داشت.

نقطه سر به سر مرکب:

نقطه سر به سر کل یا مرکب آن مقدار از فروش است که به ازای آن، سود هر سهم صفر خواهد شد.

Q  آن تعداد از فروش است که به ازای آن می توانیم سود قبل از بهره و مالیاتی معادل هزینه ثابت مالی ()  ایجاد کنیم و یا به عبارتی به نقطه سر به سر مالی برسیم.

هر چه هزینه ثابت مالی افزایش یابد، نقطه سر به سر کل افزایش خواهد یافت.

ریسک کل شرکت:

ریسک کل شرکت همان ریسک ورشکستگی است شامل ریسک تجاری و ریسک مالی است. ریسک تجاری ناشی از درجه اهرم عملیاتی و ریسک مالی نیز ناشی از درجه اهرم مالی است. تغییر هزینه عملیاتی و مالی اگر منجر به افزایش نقطه سر به سر شرکت گردد ریسک کل شرکت نیز افزایش خواهد یافت.

هر عاملی که منجر به تغییر در نقطه سر به سر کل شرکت گردد، ریسک کل شرکت را نیز تغییر خواهد داد. این عوامل ممکن است تغییر قیمت کالا، هزینه متغیر واحد، هزینه ثابت مالی و هزینه ثابت عملیاتی باشد.

تغییرات درجه اهرم عملیاتی / مالی / مرکب:

نمودار این توابع به صورت یک تابع هموگرافیک است که توابع OL و  FLو CL یک تابع نزولی می باشد و نمودار تغییرات آن بهشرح زیر می باشد:

محاسن و معایب اهرم ها:

محاسن:

اهرم ها بیانگر چگونگی تغییرات سود قبل از بهره و مالیات و سود هر سهم می باشند ؛ اهرم ها توجیه کننده اشتباهات در پیش بینی سود هر سهم قبل از بهره و مالیات می باشند ؛ از اهرم ها می توان برای محاسبه ریسک استفاده کرد، از اهرم عملیاتی برای محاسبه ریسک تجاری و از اهرم مالی برای محاسبه ریسک مالی و از اهرم مرکب برای ریسک کل شرکت.

معایب:

در هر سطحی از فروش و با تغییر در عوامل ایجاد کننده سود، درجه اهرم ها متفاوتند.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: برنامه ریزی سود و تجزیه و تحلیل اهرم ها, نقطه سربه سر, تجزیه و تحلیل هزینه ها, تجزیه و تحلیل فروش
delivery
 
 
تاریخ :  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

delivery

1. General: Formal and voluntary transfer of possession by actual (physical) delivery, constructive delivery (by an agreement or understanding), or symbolic delivery (by documents) Also called presentation or presentment.
2. Futures trading: Transfer of a cash commodity from the seller of a futures contract to its buyer, in accordance with the rules of a particular futures exchange.
3. Real estate: Final, unconditional, and absolute transfer of the deed to the buyer (the grantee) in such manner that it cannot be recalled by the seller (the grantor). Even a properly executed deed normally does not pass title until it is delivered to the grantee. See also livery.
4. Shipping: Transfer of a shipment's copy of the bill of ...


:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, delivery
ratio
 
 
تاریخ :  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

ratio

Result of one number or quantity divided by another. Ratios are the simplest mathematical (statistical) tools that reveal significant relationships hidden in mass of data, and allow meaningful comparisons. Some ratios are expressed as fractions or decimals, and some as percentages. Major types of business ratios include (1) Efficiency, (2) Liquidity, (3) Profitability, and (4) Solvency ratios.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, ratio
تاریخ :  سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

یکی از وظایف اساسی مدیر بسیج منابع و امکانات است. این وظیفه مدیر را می توان شامل موارد زیر دانست:

الف) مدیریت بازاریابی:

مدیریت بازاریابی عبارتست از تجزیه و تحلیل برنامه ریزی، اجرا و کنترل برنامه هایی که هدف آنها ایجاد سطح مطلوبی از معاملات بازرگانی در بازارهای منظور نظر هدف های سازمانی است. رسیدن به این هدف بستگی دارد به چگونگی تجزیه و تحلیل منظم و مشخصی از نیازها، تقاضاهای بازار و واسطه ها به عنوان پایه های تصمیم گیری درباره کالا، قیمت گذاری، ارتباطات و توزیع.

وظایف مدیریت بازاریابی:

مدیر بازاریابی علاوه بر آنکه مثل بقیه مدیران وظایفی همچون برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل را به عهده دارد باید وظایف زیر را نیز به عهده بگیرد:

تعیین هدف های بازاریابی مانند هدف های فروش و تعیین سهمیه بازار ؛ برنامه ریزی بازار مختلط که عناصر عمده این برنامه ریزی عبارتند از محصول و قیمت گذاری محصول و کانال های توزیع و توسعه ؛ سازماندهی ؛ کنترل ؛ بازاریابی و سایر وظایف.

علاوه بر وظایف کلی مذکور یکی از صاحب نظران ایجاد تقاضا برای محصول و خدمات ارائه شده سازمان را نیز جزء وظایف مدیر می داند. از نظر وی مدیر بازاریابی وظیفه دارد مقدار و زمان و خصوصیات تقاضا را طوری هماهنگ کند که سازمان یا مؤسسه بتواند به اهداف خود برسد. در هر زمان مقدار واقعی تقاضا برای کالا یا خدمات ممکن است پایین تر، مساوی یا بالاتر از سطح تقاضای مورد نظر باشد زیرا تقاضاهایی که ما با آن روبرو هستیم حالت های مختلفی دارند:

1) تقاضای منفی: منظور از تقاضای منفی وضعیتی است که ممکن است در آن تعداد زیادی از بخش های بازار کالا و خدمات ارائه شده را نپذیرند و حتی برای اجتناب از این نوع تقاضا بهایی نیز بپردازند.

2) عدم تقاضا: تعداد زیادی از کالا و خدمات ارائه شده فاقد تقاضا هستند. در این حالت مدیر بازاریابی باید کوشش کند هر کالا یا خدمت را به بازاری که به آن کالا نیاز دارد ارائه دهد. البته همزمان با این کار باید در جهت تغییرات محیط بازار کوشا باشد و برای ایجاد تقاضا، اطلاعات لازمی را درباره کالا یا خدمات در اختیار دیگران قرار دهد.

3) تقاضای پنهان: وضعیتی است که در آن مردم نیاز شدیدی به کالا و خدمات دارند اما کالا و خدمات واقعی جهت ارضای نیاز وجود ندارد بنابراین مدیر بازاریابی باید در قسمت تحقیقات بازرایابی و توسعه و تکمیل کالا به اندازه کافی سرمایه گذاری کند تا جوابگوی تقاضای پنهان باشد.

4) تقاضای کند شونده: وضعیتی است که در آن مقدار تقاضا برای یک کالا یا خدمات کمتر از میزان قبلی است و اگر پس از بررسی های مجدد بازار تدابیر لازم اندیشیده نشود ممکن است این کاهش افزایش یابد. وظیفه مدیر بازاریابی احیای مجدد تقاضا از طریق توجه به موانع موجود جهت روند مثبت تقاضاست.

5) تقاضای نامنظم: وضعیتی است که در آن در دوره های زمانی یا فصول خاصی از سال، تقاضا بیشتر از ظرفیت تولیدی سازمان است و یا اینکه گاهی فعالیت تولیدی سازمان کمتر ازظرفیت تولیدی اش است. به طور خلاصه زمان تقاضا برای کالا یا خدمات با عرضه آن هماهنگی ندارد در اینجا تلاش مدیر بازاریابی باید در جهت انطباق عرضه و تقاضای کالا باشد.

6) تقاضای کامل: وضعیتی است که در آنا زمان تقاضای کالا با مقدار و زمان عرضه آن متعادل است و بدیهی است که چنین حالتی مطلوب مدیر بازاریابی است و تلاش خود را در جهت حفظ و مراقبت از این شرایط مطلوب متمرکز خواهد کرد.

7) تقاضی بیش از حد: زمانی است که مقدار تقاضا برای کالا و خدمات خیلی بیشتر از عرضه آن است، در این صورت وظیفه مدیر بازاریابی است که تلاش خود را مصروف تدابیری سازد تا تقاضا کاهش یابد از قبیل تعطیل تبلیغات یا حتی تبلیغات منفی و مانند آن.

8) تقاضای ناسالم: وضعیتی است که در آن تقاضا برای کالا و خدماتی وجود دارد که به صلاح و سلامت مصرف کننده، اجتماع و عرضه کننده نیست که در این صورت باید تلاش مدیر در جهت عدم تولید یا فروش و ناسالم معرفی کردن کالای مورد نظر باشد.

حالت های تقاضا

وظایف بازاریابی

نام رسمی

تقاضای منفی

معکوس کردن تقاضا

بازاریابی تبدیلی

عدم تقاضا

ایجاد تقاضا

بازاریابی تحریک تقاضا

تقاضای پنهان

ظاهر کردن تقاضا

بازاریابی ظاهر نمودن تقاضا

تقاضای کند شونده

احیای تقاضا

بازاریابی مجدد

تقاضای نامنظم

همزمان کردن نقاضا

بازاریابی همزمانی تقاضا

تقاضای کامل

حفظ تقاضای موجود

بازاریابی تقاضاهای ابقایی

تقاضای بیش از حد

کاهش تقاضا

بازاریابی تقاضاهای معکوس

تقاضای ناسالم

از بین بردن تقاضا

ضد بازاریابی

ب) تأمین منابع مالی و سرمایه ای (مدیریت مالی):

امور مالی را می توان به عنوان مدیریت جریانات پول در یک سازمان تعریف کرد.

مدیریت مالی عبارتست از جریان تصمیم گیری مالی بر اساس جمع آوری اطلاعات در ارتباط با ثبت و گزارش صحیح آنها، پیش بینی وقایع بر مبنای مدل های اقتصادی و تجزیه و تحلیل نتایج اقدامات. بنابراین امور مالی یامدیریت مالی رشته کاربردی امور اداری است به دیگر سخن اصولی را مورد بحث قرار می دهد که در امور مربوط به مدیریت پول مورد استفاده قرار می گیرد. توسعه مدیریت مالی با استفاده از اصول حسابداری، اقتصاد و سایر رشته ها انجام می گیرد با آنکه مدیریت مالی دارای تئوری ها و اصول خاصی است اساساً با کاربردهای عملی ارتباط دارد و از دریچه نظام حرفه ای با حسابداری و اقتصاد تمایز زیادی دارد.

رشته های مدیریت مالی:

مدیریت مالی از نظر تقسیم بندی عملی، شامل پنج رشته تخصصی است. در هر رشته، مدیریت مالی با نحوه اداره پول و مطالبات پولی مرتبط می باشد. وجه تمایز رشته های مالی را باید در تفاوت سازمان های مختلف در اهداف و مسائل اساسی آنها دانست.

امور مالی عمومی:

مقامات حکومتی پولی را که از منابع متعدد در اختیار گرفته اند، بر اساس سیاست های خود مصرف می کنند، مالیات ها و سایر وجوهات را جمع آوری می کنند و اهداف غیر انتفاعی را تعقیب می نمایند.

تجزیه و تحلیل اوراق بهادر و سرمایه گذاری:

این رشته توسط افراد و مؤسسات سرمایه گذار مورد استفاده قرار می گیرد. ریسک معاملات اوراق بهادار را اندازه گیری می نمایند و بازده احتمالی را ارزیابی می کنند.

امور مالی بین المللی:

معاملات بین المللی اقتصادی میان افراد و ملل را مورد بررسی قرار می دهد و با جریانات پول بین کشورها مرتبط است.

امور مالی مؤسسات مالی:

ساخت اقتصادی یک ملت از قبیل مؤسسات مالی، اعتباری، بانک ها و غیره را شامل می شود. این مؤسسات پول پس انداز کنندگان را جمع آوری نموده و مبالغ لازم را به نحو مطلوب سرمایه گذاری می نمایند.

مدیریت مالی بخش خصوصی:

مسائل مالی شرکت های خصوصی را بررسی می کند به جستجوی منابع وجوه با هزینه کم می پردازد و به دنبال فعالیت های سودآور تجاری می رود.

وظایف مدیر مالی:

1) وظیفه هدایت به طرف نقدینگی: پیش بینی جریان نقدی سازمان ؛ افزایش در وجوه ؛ اداره جریان وجوه داخلی.

2) وظیفه هدایت به طرف سودآوری: کنترل هزینه ها ؛ قیمت گذاری ؛ پیش بینی سود ؛ اندازه گیری بازده مورد انتظار.

3) اداره دارایی ها: دارایی ها منابعی است که سازمان به واسطه آن قادر به اداره فعالیت های تجاری خود است. عنوان دارایی ها به ساختمان، ماشین آلات، وسایل نقلیه، موجودی کالا، وجه نقد و سایر منابعی که سازمان در تملک یا اجاره دارد اطلاق می شود.

4) اداره وجوه: به پول نگهداری شده توسط سازمان، مبالغ قرض شده، همچنین به مبالغ بدست آمده از خریداران سهام عادی و ممتاز در اصلاح وجوه می گویند. در مورد اداره وجوه، مدیر مالی به صورت یک کارمند ویژه و مشخص در مقابل مدیر عامل سازمان عمل می کند.

ج) ارزیابی، انتخاب و پرورش مدیران (تأمین منابع مدیریت):

مدیریت را باید یک حرفه و شغل به شمار آورد زیرا با توسعه سازمان های بزرگ دولتی و بازرگانی نیاز به مدیران حرفه ای به خوبی احساس می شود. در سازمان های کنونی فرآیند تصمیم گیری بسیار پیچیده و مشکل است و آگاهی مدیر به تمام جنبه های کاری سازمان به علت تنوع دامنه علوم مورد نیاز امکان پذیر نیست، از این رو مدیر حداقل باید مهارت های زیر را دارا باشد:

1) مهارت های فنی: توانایی حاصل از تجربیات، آموزش و کارآموزی لازم برای به کارگیری دانش، روش ها، فنون و تجیهزات لازم برای انجام کارهای خاص.

2) مهارت های انسانی: به این معنی که فرد توانایی کار با دیگران را داشته باشد و بتواند از ایشان در انجام وظایف واگذار شده به خوبی استفاده کند.

3) مهارت نظری: این مهارت شامل قدرت درک پیچیدگی های تمام سازمان و درک جایگاه عملیات خود فرد در سازمان است. این دانش به فرد اجازه می دهد تا مطابق با اهداف کل سیستم عمل کند.

ترکیب متناسب این مهارت ها با پیشرفت فرد در مدیریت از پست سرپرستی به مدیریت عالی تغییر می کند. همین که فرد از سطح پایین به سطوح بالاتر سازمانی ترفیع می یابد برای مفید بودن به مهارت فنی کمتر و مهارت مفهومی بیشتری نیاز دارد. سرپرستان سطوح پایین نیاز قابل توجهی به مهارت فنی دارند زیرا غالباً از آنان خواسته می شود تکنسین ها و سایر کارمندان را در بخش های خود آموزش دهند تا کارآمد شوند از سوی دیگر مدیر عامل ها در یک سازمان تجاری به دانستن چگونگی انجام کارها در سطح عملیات نیاز ندارند. به هر حال آنان باید بتوانند چگونگی ارتباط تمام این وظایف را در کسب اهداف کل سازمان تشخیص دهند. یکی دیگر از صاحبنظران مهارت دیگری را برای مدیر لازم می داند و آن مهارت طراحی و حل مسئله است. مدیر باید توان حل مسئله را به طریقی که به نفع سازمان تمام شود داشته باشد. کارایی مدیر به ویژه در سطوح عالی در گرو یافتن راه حل های علمی برای مسائل سازمان است. در حالیه در میزان مهارت های فنی و نظری مورد نیاز در سطوح مختلف مدیریت تفاوت دارد وجه اشتراکی که در تمام سطوح قطعی می نماید، مهارت انسانی است.

اگر مهم بودن مهارت انسانی را بپذیریم، پس باید مشخص کنیم که اجزاء مهارت انسانی چیست؟ مهارت انسانی از سه جزء تشکیل می یابد:

1) درک رفتار گذشته: دانستن چرایی رفتار افراد برای مدیران لازم است. اگر بخواهید کارها از طریق افراد دیگر انجام بگیرد باید بدانید چرا آنان به رفتار خاصی دست می زنند، انگیزه آنان چیست، به دنبال چه هدفی هستند، چه چیزی در افراد ایجاد انگیزه می کند و چه چیزی الگوی ویژه رفتاری افراد یا گروه ها را شکل می دهد؟

2) پیش بینی رفتار آینده: گرچه درک رفتار گذشته برای رشد مهارت های انسانی مؤثر و مهم است، ولی به تنهایی کافی نیست. اگر عده ای را سرپرستی می کنید درک چرایی رفتار روز گذشته آنان لازم است ولی مهمتر از آن توان پیش بینی چگونگی بروز رفتارشان در امروز، فردا، هفته بعد و ماه بعد تحت شرایط مشابه و همچنین تحت شرایط محیطی متغیر می باشد بنابراین سطح دومی از مهارت که مدیران لازم دارند پیش بینی رفتار آینده است.

3) هدایت، کنترل و تغییر رفتار آینده: اگر بخواهید در نقش مدیر یا رهبر مؤثر باشید، به کاری بیش از درک تنها و پیش بینی رفتار نیاز دارید که این خود مستلزم رشد مهارت هایی در هدایت، کنترل و تغییر رفتار افرا داست، چنانکه گفته اند مدیریت نفوذ در دیگران جهت کسب اهداف است.

د) تأمین موارد و وسایل (لجستیک):

در فرهنگ های لغت لجستیک را با عباراتی از قبیل عرضه، توزیع، نگهداری مواد و به کارگیری پرسنل، علم محاسبه، علم تدارکات، لشکرکشی و مفاهیمی از این نوع معنی کرده اند. در فرهنگ نظامی لجستیک اصطلاحی است که به پاره ای از فعالیت های مربوط به پشتیبانی عملیات نظامی اطلاق می شود. در عین حال معانی دیگری مانند هنر زندگی و رزمیدن و علم طرح ریزی و محاسبه را نیز برای آن به کار برده اند. بنابراین لجستیک ترکیبی از تمام فعالیت های متعدد از بهبود وضع روحیه و رفاه پرسنل گرفته تا فعالیت های سنتی مدیر را در بر می گیرد. این فعالیت ها بیشتر در رابطه با کنترل درآمد و صدور مواد، حمل و نقل، انبارداری، کنترل موجودی و سفارش مواد، مطرح می گردد. وظیفه اصلی بازرگانی لجستیک، ایجاد مکان و زمان مطلوب برای کالاست به طوری که بتواند از نظر مکان و زمان و مقدار جوابگوی تقاضای مصرف کننده باشد.

بنابراین کار لجستیک ترکیبی از مدیریت و سازماندهی است که رئوس مطالب آن را مدیریت مواد، مدیریت توزیع و مدیریت بازرگانی تشکیل می دهد. به علاوه در مهندسی صنایع به واسطه بررسی مواد، حمل و نقل و انبارسازی کالا نیز مورد توجه قرار می گیرد. شاخه های دیگر این بخش بندی عبارتند از: فرآیند سفارش، زمان بندی تولید و موجودی، بنابراین در تجزیه و تحلیل سیستم لجستیک تأکید بر تعیین منطقه مطالعه بیش از دیگر حوزه های اهمیت دارد.

ه) تأمین و استفاده از منافع حقوقی و مقرراتی:

آگاهی از مقررات و قوانین حاکم بر فعالیت های واحدهای اقتصادی برای هر مقامی ضروری است. این آگاهی اداره واحدهای اقتصادی اعم از دولتی و خصوصی، انتفاعی و غیر انتفاعی را بهبود می بخشد. دانش مدیریت همانند بسیاری از دانش های دیگر، تحت تأثیر محیطی است که در آن محیط استفاده می گردد. بدین معنی که ساختارهای اقتصادی، اجتماعی به طور اعم و چگونگی نهادها و روابط حقوقی هر جامعه به طور اخص در حیطه استفاده و نحوه کاربرد فنون مدیریت نقش اساسی دارد. دامنه این تأثیر پذیری تا حدی است که احتمال دارد برخی از فنون و روش های قابل استفاده و ثمر بخش در یک جامعه در جامعه دیگری که از نظر مناسبات اقتصادی و اجتماعی تفاوت دارد بی نتیجه و کم حاصل یا نابجا باشد. بنابراین مدیر با شناخت عوامل و مناسبات محیطی می تواند فنون و روش های مناسب را انتخاب کند و رسیدن به نتیجه را آسان نماید.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: بسیج منابع و امکانات, مدیریت بازاریابی, تأمین منابع مالی و سرمایه ای, مدیریت مالی
تاریخ :  سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری
صورت های مالی:

صورت های مالی یک شرکت شامل: ترازنامه ، صورت حساب سود و زیان ، صورت حساب سود و زیان جامع و صورت گردش جریان وجوه نقد می باشد که به آنها صورت های مالی اساسی نیز می گویند.

ترازنامه:

ترازنامه بیانگر وضعیت مالی یک شرکت در یک مقطع زمانی معین است. این گزارش از یکسو مصارف و از سوی دیگر بیانگر منابعی است که برای مطارف بکار گرفته شده است.

مصارف در ترازنامه که همان دارایی ها است شامل: داریی جاری (وجوه نقد، سرمایه گذاری کوتاه مدت، حساب و ها و اسناد دریافتی، موجودی کالا و سپرده ها و پیش پرداخت ها است) ؛ دارایی ثابت  (زمین، ساختمان، ماشین آلات، وسایط نقلیه) ؛ سرمایه گذاری های بلندمدت (مانند خرید سهام سایر شرکت ها) ؛ سایر دارایی ها.

منابع شامل بدهی ها و حقوق صاحبان سهام است. بدهی ها شامل: بدهی جاری (حساب ها و اسناد پرداختنی، پیش دریافت ها) ؛ بدهی های غیر جاری (بدهی های بلند مدت و ذخیره بازخرید خدمات کارکنان) ؛ حقوق صاخبان سهام نیز منابعی است که متعلق به سهامداران است و شامل (سرمایه، اندوخته های قانون و توسعه، سود و زیان انباشته، صرف سهام) چون مصارف از محل منابع تأمین گردیده است لذا:

بر اساس اصول و استانداردهای حسابداری کلیه دارایی ها در تاریخ تحصیل باید بر اساس اصل بهای تمام شده تاریخی (قیمت تمام شده) ثبت و سپس مستهلک شوند لذا تحلیلگران و سرمایه گذاران نمی توانند با استفاده از ترازنامه پی به ارزش خالص بازیافتنی دارای های شرکت ببرند.

صورت حساب سود و زیان:

صورت حساب سود و زیان بیانگر عملکرد مالی یک شرکت در طی یک دوره مالی معین است. در این صورت حساب سه سود در مقاطع مختلف گزارش شده که شامل:

سود ناویژه: این سود حاصل تفاوت بین فروش خالص و بهای تمامی شده کالایی فروش رفته است.

سود عملیاتی: از سود ناویژه اگر هزینه های عملیاتی (هزینه های عمومی و توزیع و فروش) کسر گردد، سود عملیاتی بدست می آید.

سود ویژه (خالص): از سود عملیاتی ابتدا هزینه های مالی کسر شده و سپس سایر درآمدها و هزینه های غیرعملیاتی به آن اضافه شده تا سود قبل از کسر مالیات به دست آید. از سود بدست آمده مالیات کسر می گردد تا سود ویژه (خالص) بدست آید.

بهترین شاخص کارایی عملیاتی مدیریت یک واحد تجاری در گزارش سود و زیان، سود قبل از بهره و مالیات (EBIT) است.

صورت حساب سود و زیان جامع:

کلیه اقلامی که باعث تغییر در حقوق صاحبان سهام می گردند لیکن در صورت حساب سود و زیان جاری منعکس نمی گردد، در صورت سود و زیان جامع انعکاس می یابد.

در شرکت های بازرگانی بهای تمام شده کالای فروش رفته به شرح زیر محاسبه می شود:

همان طور که ملاحظه می شود بهای تمام شده کالای فروش رفته با موجودی ابتدای دوره رابطه مستقیم و با موجودی انتهای دوره رابطه عکس دارد ؛ چون سود ناویژه با بهای تمام شده کالای فروش رفته رابطه عکس دارد در نتیجه سود ناویژه با وجودی ابتدای دوره رابطه عکس و با موجودی کالا در انتهای دوره رابطه مستقیم دارد. (هر چه موجودی انتهای دوره کمتر گزارش شود سود ناویژه کمتر خواهد شد).

در روش فایفو (اولین صادره از اولین وارده) در صورتی که قیمت ها در حال رشد باشند موجودی انتهای دوره بیشترین ارزش را (نسبت به سایر روش ها) نشان خواهد داد. در نتیجه با استفاده از این روش، صورت های مالی سود بیشتری را نیز نشان می دهند.

در روش لایفو (اولین صادره از آخرین وارده) در شرایط تورمی که قیمت ها رو به رشد است، استفاده از این روش موجودی پایان دوره را (نسبت به سایر روش ها) کمتر نشان خواهد داد در نتیجه سود را نیز کمتر نشان می دهد.

مهمترین محدودیت صورت های مالی این است که بر اساس اصل بهای تمام شده تاریخی تهیه می شوند و نرخ تورم را نادیده می گیرند.

گردش حساب سود (زیان) انباشته:

این گزارش نشان می دهد سود و زیان انباشته ابتدا دوره به علاوه سود پس از مالیات سال جاری که جمعاً سود قابل تخصیص را تشکیل می دهد، چه میزان آن به اندوخته ها تخصیص یافته و چقدر آن تقسیم شده و در نهایت چه مقدار به عنوان سود و زیان انباشته باقی مانده است.

صورت گردش جریان وجوه نقد:

صورت جریان وجود نقد اطلاعاتی فراتر از ترازنامه و صورت حساب سود و زیان ارائه می کند، این گزارش بیانگر ارتباط بین سودآوری واحد تجاری و توان آن واحد در ایجاد وجوه نقد می باشد.

در بتد 1 مقدمه استاندارد حسابداری فایده گزارش صورت جریان وجوه نقد به شرح زیر بیان گردیده است: اطلاعات تاریخی مربوط به جریان وجوه نقد می تواند در قضاوت نسبت به مبلغ، زیان و میزان اطمینان از تحقق جریان های نقد آتی به استفاده کنندگان صورت های مالی کمک کند.

سر فصل های صورت جریان وجوه نقد شامل:

1) فعالیت های عملیاتی:  فعالیت های عملیاتی در صورت جریان وجوه نقد با بخش درآمدهای عملیاتی در صورت حساب سود و زیان مطابق دارد. مهمترین جریان وجوه نقد به یک شرکت از محل فعالیت های عملیاتی است که نشان دهنده توان شرکت در پرداخت سود سهام و بازپرداخت وام ها می باشد. 

2) بازده و سرمایه گذاری های و سود پرداختی بابت تأمین مالی: بر اساس استاندارد شماره 2 بازده سرمایه گذاری ها و سود پرداختی شامل موارد زیر است: سود سهام به سود دریافتی مربوط به سپرده های بلندمدت و کوتاه مدت و پرداخت هایی در مورد هزینه تأمین مالی می باشد.

3) مالیات بر درآمد: پرداخت ها یا علی الحساب های پرداختی بابت مالیات بر درآمد و یا استرداد مبالغ پرداختی در این مورد، در این سر فصل گزارش می شود ( مالیات های تکلیفی و مالیات های مستقیم در این سر فصل گزارش نمی شود).

4) فعالیت های سرمایه گذاری: فعالیت های سرمایه گذاری عبارتند از خرید یا فروش دارایی های ثابت مشهود و نامشهود، دریافت یا پرداخت تسهیلات اعطایی به اشخاص مستقل (به جز کارکنان) و تحصیل یا واگذاری سرمایه گذاری های بلندمدت و کوتاه مدت.

5) فعالیت های تأمین مالی:  فعالیت های تأمین مالی تلاشی است در جهت تغییر در میزان یا ترکیب ساختار سرمایه مانند افزایش سرمایه نقدی، فروش اوراق مشارکت و دریافت تسهیلات کوتاه مدت و بلندمدت.

تهیه صورت جریان وجوه نقد:

صورت جریان وجوه نقد به دو روش تهیه می شود:  روش مستقیم ؛ روش غیر مستقیم.

در این دو روش بخش های 2 و 3 و 4 و 5  مشابه یکدیگر است و فقط بخش فعالیت های عملیاتی آنها متفاوت است.

جریان نقدی آزاد: وجوه حاصل از فعالیت های عملیاتی شرکت است که پس از پرداخت کلیه وجوه مخارج سرمایه ای و سود سهام سهامداران شرکت باقی می ماند.

نکاتی که در تجزیه و تحلیل صورت های مالی باید توجه نمود عبارتند از:

برای محاسبه ارزش موجودی کالا در پایان دوره می توان از سه روش میانگین، فایفو (اولین صادره از اولین وارده) و لایفو (اولین صادره از آخرین وارده) استفاده کرد. در شرایط تورمی، اگر از روش فایو استفاده شود موجودی های به قیمت جاری بازار محاسبه شده و سود را واقعی نشان نمی دهد (سود را بیشتر نشان می دهد).

بر اساس اصول و استانداردهای حسابداری (GAAP) کلیه دارایی ها در تاریخ تخصیل باید بر اساس اصل بهای تمام شده تاریخی ثبت و بر همین اساس نیز مستهلک گردند در نتیجه: تحلیلگران و سرمایه گذاران نمی توانند با استفاده از ترازنامه پی به ارزش خالص بازیافتنی دارایی های شرکت ببرند ؛ در شرایط تورمی با افزایش فروش محصولات، درآمدها بر اساس ارزش بازار گزارش می شوند اما بهای تمام شده کالای فروش رفته بر اساس ارزش جاری بازار گزارش نمی شود لذا چون بهای تمام شده کالای فروش رفته کمتر از واقع گزارش می شود، سود شرکت را افزایش می دهد و به صورت غیر واقعی این پدیده ها آثار نامطلوبی برای شرکت به بار می آروند.

در حسابداری مبتنی بر ارزش های جاری یا جایگزینی، اقلام دارایی ها و بدهی ها بر اساس ارزش جاری بازار گزارش می شوند لذا با افزایش سطح دارایی ها هزینه استهلاک دارایی ها افزایش می یابد و در نتیجه سود شرکت کاهش پیدا می کند. کاهش سود و افزایش قیمت دارایی ها موجب کاهش در بازده حقوق صاحبان سهام خواهد شد و نسبت بدهی نیز کاهش پیدا می کند.

صنایع ادواری صنایعی هستند که فروش سود آنها به طور منظم و متناسب با چرخه های تجاری افزایش یا کاهش پیدا می کند. از جمله این صنایع عبارتست از: صنایع فولاد و صنایع ساختمانی.

تجزیه و تحلیل نسبت های مالی:

با تجزیه و تحلیل نسبت های مالی می توان شناخت بهتری از وضعیت مالی یک مؤسسه بدست آورد. این نسبت ها در چهار گروه مطرح می شوند که عبارتند از نسبت های نقدینگی ؛ نسبت های فعالیت ؛ نسبت های اهرمی ؛ نسبت های سودآوری.

نسبت های نقدینگی:

نقدینگی یعنی توانای شرکت در انجام تعهدات مالی خود و با نسبت های نقدینگی می توان بررسی کرد که آیا شرکت می تواند به تعهدات مالی کوتاه مدت خود پاسخ دهد یا خیر. خلاصه اینکه نسبت های نقدینگی توانایی واحد تجاری در انجام تعهدات کوتاه مدت اندازه گیری می کند. قدرت نقدینگی یک دارایی یعنی توانایی تبدیل به نقد نمودن یک دارایی. دارایی که از قدرت نقدینگی بالایی برخوردار است یعنی به آسانی می توان آن را در بازار فعال معامله کرد و بر  اساس قیمت های رایج آن را به پول نقد تبدیل کرد. نسبت های نقدینگی عبارتند از:

1) نسبت جاری:                                                                                                                                                       

هر چه این نسبت بیشتر باشد بیانگر وضعیت مطلوب نقدینگی است، اما اگر بیش از اندازه بزرگ شود بیانگر عدم بکارگیری مناسب دارایی ها نیز می باشد.

2) نسبت آنی (سریع):                                                                                                                            

برای محاسبه این نسبت از دارایی های جاری، موجودی کالا (که از قدرت تبدیل به نقد کمتری برخوردار است) کسر شده و حاصل بر بدهی جاری تقسیم خواهد شد. خالص سرمایه در گردش عبارت است از:                                             

نسبت های فعالیت (کارایی):

این گروه از نسبت ها بیانگر میزان کارایی مدیریت شرکت بر دارایی ها است در این بررسی میزان گردش دارایی موجودی کالا، بدهکاران و کل دارایی ها بررسی شده است.

1) نسبت گردش کالا:                       

این نسبت نشان می دهد در طی سال چند بار کالا تولید نموده و سپس آن را فروخته ایم، هر چه این نسبت بیشتر باشد بیانگر فعالیت بیشتر واحد تجاری است.

2) گردش دارایی ها:                                                                                                                                                  

این نسبت کارایی دارایی ها را نشان می دهد. زمانی که شرکت به ظرفیت تولیدی خود برسد این نسبت حداکثر خواهد شد و در نتیجه هر چه این نسبت افزایش پیدا کند بیانگر فعالیت بیشتر واحد تجاری است.

3) دوره وصول مطالبات:                                                                                                          

این نسبت بیانگر تعداد روزهایی است که به طور متوسط شرکت بدهی خود را وصول کرده است. هر چه دوره وصول مطالبات افزایش یابد بیانگر ضعف در فعالیت است. دوره وصول یک شرکت را می توان با میانگین دوره وصول مطالبات سایر شرکت های آن صنعت مقایسه کرد.

نسبت های اهرمی:

این نسبت ها به دو گروه تقسیم می شوند: گروه اول نشان می دهد میزان تأمین مالی شرکت از طریق بدهی ها چقدر است ؛ گروه دوم چگونگی سودآوری شرکت در پرداخت دیون را نشان می دهد.

1) نسبت بدهی:                                                                                                                                                          

این نسبت عبارتست از تقسیم کل بدهی به کل دارایی شرکت. اگر نسبت بدهی 45 % باشد یعنی 45 درصد دارایی ها از محل بدهی ها تأمین گردیده است. هر چه نسبت بدهی افزایش یابد سودآوری شرکت نیز افزایش خواهد یافت مشروط بر اینکه نرخ بازده دارایی ها بیش از نرخ بهره بدهی ها باشد. از سوی دیگر هر چه نسبت بدهی افزایش یابد ریسک مالی (عدم پرداخت بدهی ها و ورشکستگی شرکت) افزایش خواهد یافت.

2) نسبت توان پرداخت بهره:                                                                                                             

این نسبت نشان می دهد تا چه اندازه می توان از محل سود قبل از بهره و مالیات هزینه بهره را پوشش دارد. اگر این نسبت افزایش یابد نشان می دهد توانایی شرکت در پرداخت بدهی های خود بیشتر است.

3) نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام:                                                                         

این نسبت نشان می دهد تأمین مالی بلندمدت توسط بستانکاران در مقابل صاحبان سهام چگونه است.

نسبت های سودآوری:

با محاسبه این نسبت ها عملکرد کلی شرکت ارزیابی شده و میزان و چگونگی سودآوری شرکت تحلیل خواهد شد. این نسبت ها عبارتند از:

1) نسبت سود به فروش (نسبت حاشیه سود خالص):                                                                    

این نسبت نشان می دهد چند درصد از فروش را سود خالص (پس از مالیات) تشکیل می دهد. تغییرات آن تحت تأثیر سه عامل قرار می گیرد:

حجم فروش ؛ سیاست قیمت گذاری ؛ ساختار هزینه ها.

2) نسبت حاشیه سود ناخالص:                                                                                   

این نسبت عملکرد شرکت را در بهای فروش و کنترل هزینه ها نشان می دهد.

3) بازده داری (ROI):                                                                                                        

                       

این نسبت بازده حاصل از دارایی بکار گرفته شده را محاسبه می نماید. هر چه این نسبت افزایش یابد یعنی توانسته ایم از دارایی های بکار گرفته شده سود بیشتری ایجاد کنیم.

4) قدرت کسب سود دارایی ها:                                                                                          

این نسبت میزان سود قبل از بهره و مالیات را در مقابل دارایی های بکار رفته اندازه گیری می کند. این نسبت قدرت کسب سود دارایی ها (پیش از اثرهای نای از تورم) را نشان می دهد و برای مقایسه شرکت هایی که از نظر مالیاتی در شرایط متفاوتی قرار داند مورد استفاده قرار می گیرد.

5) بازده حقوق صاحبان سهام (ROE):                                                                                     

 
بازده حقوق صاحبان سهام یا نرخ بازده ارزش ویژه میزان سود خالص ایجاد شده در مقابل هر یک ریال حقوق صاحبان سهام (منابعی که سهامداران در اختیار شرکت قرار داده اند) را نشان می دهد. هر چه این نسبت افزایش یاد میزان سودآوری سهامداران افزایش یافته است.

در صورتی که نرخ بازده دارایی بیشتر از نرخ بهره بدهی باشد در این صورت مازاد نرخ بازده نسبت به نرخ هزینه وام، به سهامداران تخصیص یافته، سبب افزایش نرخ بازده حقوق صاحبان سهام شده که در نهایت موجب افزایش ارزش شرکت خواهد شد.

با توجه به روش دوپونت از دو طریق می توان بازده حقوق صاحبان سهام را افزایش داد:

افزایش بازده دارایی (افزایش حاشیه سود یا گردش دارایی ها) ؛ افزایش نسبت بدهی (درصورتی که نرخ بازده دارایی بیشتر از نرخ بهره بدهی باشد).

سودآوری هر سهم بر مبنای ارزش بازار:

1) بازده نقدی:                                                                                                                                  

این نسبت نشان می دهد در مقابل قیمت سهم در ابتدای دوره، چقدر سود نقدی پرداخت شده است.

2) بازده قیمت سهم:                                                                                           

این نسبت نشان می دهد سهامدار در طی یک دوره مالی از محل تغییر قیمت چقدر بازده بدست آورده است.

3) بازده کل سهام:                             

بازده کل سهام که از محل تغییر در قیمت سهم، سود نقدی و سایر دریافت ها است.

نسبت ارزش بازار:

این گروه از نسبت ها بیانگر نگرش سهامدران در مورد عملکرد گذشته و آینده شرکت است که در قیمت سهام منعکس است. این نسبت ها عبارتند از:

1) نسبت قیمت به سود هر سهم:                                                                                             

نسبت قیمت به سود هر سهم () نشان می دهد سرمایه گذاران در مقایسه با سود هر سهم چه مبلغی را برای خرید آن حاضرند پرداخت کنند.

اگر سایر عوامل ثابت باشند برای شرکت هایی که انتظار می رود در آینده رشد چشمگیری داشته باشند نسبت قیمت به سود هر سهم بالا خواهد بود اما در مقایسه با شرکت هایی که ریسک بیشتری دارند این نسبت کمتر است. عوامل متعددی بر نسبت قیمت به سود هر سهم اثر می گذارند که عبارتند از:

تغییرات عادیات (درآمدها) شرکت ؛ تغییرات ساختار سرمایه شرکت ؛ حجم فروش و متعاقباً میزان سود ناخالص و سود شرکت ؛ فرصت های رشد آتی (فرصت های سرمایه گذاری).

2) نسبت ارزش بازار سهم به ارزش دفتری آن:                                                        

این نسبت بیانگر ارزش بازار سهم در مقابل ارزش دفتری آن می باشد.

تغییر در نسبت های مالی:

پس انجام عملیات مختلف برخی نسبت های مالی تغییر می کنند. تأثیر عملیات مالی بر نسبت های جاری، خالص سرمایه در گردش (دارایی جاری منهای بدهی جاری)، سودآوری و نسبت بدهی به شرح زیر است:

1) عملیات در حوزه دارایی جاری و دارایی ثابت:

با فروش دارایی های ثابت (چه نقد و چه نسیه) دارایی جاری افزایش یافته و نسبت جاری افزایش خواهد یافت. در صورتی که فروش دارایی ثابت بیش از قیمت دفتری باشد کل دارایی افزایش یافته، نسبت بدهی کاهش و سودآوری نیز افزایش خواهد یافت و در صورتی که دارایی ثابت کمتر از قیمت دفتری فروش رفته باشد سودآوری کاهش و نسبت بدهی افزایش می یابد.

خرید دارایی ثابت اگر نقد باشد دارایی جاری کاهش، نسبت جاری کاهش یافته خالص سرمایه در گردش کاهش یافته، سود و نسبت بدهی تغییری نمی کنند و در صورتی که خرید دارایی ثابت نسیه باشد بدهی جاری افزایش یافته و این بار نیز نسبت جاری و خالص سرمایه در گردش کاهش می یابند.

2) عملیات در حوزه دارایی جاری و بدهی جاری:

پرداخت بدهی جاری همراه است با کاهش در دارایی جاری و بدهی جاری و چون از نظر ریاضی کاهش در صورت و مخرج کسر بزرگتر از یک، موجب افزایش آن و در کسر کوچکتر از یک، موجب کاهش آن خواهد شد نتیجه می گیریم در پرداخت بدهی بیمه نسبت جاری که معمولاً بزرگتر از یک است افزایش یافته، خالص سرمایه در گردش تغییر نمی کند، سود تغییر نمی کند و نسبت بدهی که معمولاً کوچکتر از یک است کاهش می یابد. در مورد خرید کالای نسیه نیز که در این دو حوزه اتفاق می افتد می توان با توجه به مواردی که گفته شد تغییرات آن را ارزیابی کرد.

3) عملیات در حوزه حقوق صاحبان سهام و دارایی جاری:

عملیاتی مانند افزایش سرمایه (فروش سهام به قیمت اسمی، بیشتر و یا کمتر از آن) همراه با افزایش در نسبت جاری است و بدهی جاری تغییری نمی کند در نتیجه نسبت جاری افزایش یافته، خالص سرمایه در گردش افزایش یافته، سودآوری تغییر نمی کند و نسبت بدهی کاهش می یابد (کل دارایی افزایش می یابد).

4) عملیات در حوزه حقوق صاحبان سهام:

عملیاتی مانند انتشار سهام جایزه (از محل سود انباشته یا اندوخته ها) چون هیچ گونه تغییری در دارایی جاری و بدهی جاری و دارایی و بدهی کل ایجاد نمی کند در نتیجه نسبت جاری، خالص سرمایه در گردش، نسبت بدهی و سودآوری تغییر نمی کنند.

5) عملیات در حوزه دارایی جاری:

عملیاتی مانند دریافت از بدهکاران، چون با انجام این عملیات دارایی جاری و بدهی جاری تغییری نمی کنند، نسبت جاری، خالص سرمایه در گردش، سودآوری و نسبت بدهی تغییر نمی کنند اما در عملیاتی مانند فروش کالا (نقد و نسیه) که معمولاً همراه با سودآوری است (قیمت فروش بیشتر از بهای تمام شده باشد) نسبت جاری، خالص سرمایه در گردش، سودآوری افزایش و نسبت بدهی کاهش می یابد.

محدودیت ها در تجزیه و تحلیل صورت های مالی:

نسبت ها در یک تاریخ مشخص محاسبه می شوند و روند آتی را در محاسبات لحاظ نمی کنند.

نسبت ها بر اساس اطلاعات تاریخی (گذشته) محاسبه می شوند و تعمیم پذیری آنها به آینده در صورت تغییر شرایط چندان معقول به نظر نمی رسد.

نسبت های مالی، تابع روش ها و اصول حسابداری مورد استفاده شرکت مربوطه است و شرکت ها می توانند به سهولت از روش هایی استفاده کنند که نسبت ها را تغییر دهند.

نسبت ها فقط یک معیار کمّی ارائه می کنند و درباره ویژگی های کیفی موضوع اندازه گیری توضیحی ارائه نمی کنند.



:: موضوعات مرتبط: جزوات و خلاصه دروس تئوری های مدیریت
:: برچسب‌ها: صورت های مالی, تزارنامه, صورت حساب سود وزیان, صورت حساب سود و زیان جامع
تاریخ :  سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

accountability

The obligation of an individual or organization to account for its activities, accept responsibility for them, and to disclose the results in a transparent manner. It also includes the responsibility for money or other entrusted property.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, accountability
تاریخ :  سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲
نویسنده :  مجید بی عوض شبستری

market economy

Free market system in which decisions regarding resource allocation, production, and consumption, and price levels and competition, are made by the collective actions of individuals or organizations seeking their own advantage. In all market economies, however, freedom of the markets is limited and governments intervene occasionally to encourage or dampen demand or to promote competition to thwart the emergence of monopolies. Also called free economy, free market, or free market economy. See also open economy.



:: موضوعات مرتبط: اصطلاحات مدیریتی
:: برچسب‌ها: اصطلاحات مدیریتی, کلیدواژه های مدیریتی, market economy
مجید بی عوض شبستری

ایمیل:
shabestari716@gmail.com

شماره تماس:
09375520909

کانال تلگرام:
modiran98ir@

** رشته مديريت در کشور ما داراي شاخه هاي متعددي مي باشد که از آن جمله مي توان به مديريت بازرگاني، صنعتي، دولتي، جهانگردي، بيمه، بيمه اکو، امورگمرکي و امور بانکي اشاره کرد و همچنين از شاخه هاي تخصصي تري مثل مديريت کميسارياي دريايي يا اداره امور بيمارستانها نام برد.
*** مديريت هنر كار كردن با ديگران است نه وسيله قرار دادن ديگران
با تشکر